تبليغاتX
ساز مخالف

فضاي وبلاگستان ديگر آن طراوت و جسارت گذشته را ندارد. از آنچه سرنوشت واقعي ما يعني ايرانيهاي ميانه‌حال را رقم مي‌زند دور افتاده. وبلاگ نويسي فرع وبلاگ‌داري شده و روابط وبلاگي حال آدم را بد مي‌كند. فرايند لينك دادن و گرفتن و كامنت گذاشتن میل خودنمائي و رويت شدن آدم را به طرز حقيرانه‌اي تحريك مي‌كند.

همچنين براي من كه به اسم واقعي می نویسم اين وبلاگ كار را سخت كرده. برخلاف انتظار اين مساله ربطي به نوشته‌هاي سياسي ندارد مشكل پيش قضاوتهائي است كه آدمها از طريق خواندن اين وبلاگ در مورد من پيدا مي‌كنند. قضاوتهائي كه تا وقتی مرا نبينند و با من ارتباط نداشته باشند صرفا پيش‌قضاوت است (و در اغلب موارد نادرست و معوج) و در بسياري از موارد منجر به ايجاد اشكال در شكل‌گيري روابط من با آدمهاي دور و برم مي‌شود. اين اتفاق وقتي دردسرزا مي‌شود كه بدانيد بسياري از همكاران و آشنايان شغلي من خواننده اين وبلاگ هستند.

به دلايل بالا اين وبلاگ ديگر به‌روز نخواهد شد.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/22ساعت 10:17 توسط نیما نامداري |

سايت تابناك (بازتاب سابق) محصول مشترك جمعي از كادرهاي قديمي سپاه و تعدادي از اعضاي سابق تشكلهاي دانشجوئي اصولگرا است كه با محوريت و پشتيباني مالي محسن رضائي فعاليت مي‌كند. يك نكته كه اغلب در تيترها و مطالب اين سايت توجه مرا جلب مي‌كند نگاه جنسيتي به شدت عقب‌افتاده و توهين‌آميز اين سايت است.

بعيد است اين سايت مطلبي در مورد يك زن (به ويژه زنان سياستمدار غربي) انتشار دهد و با لحني تحقيرآميز به جنسيت آنها اشاره نكند گوئي براي نويسندگان اين سايت جنسيت سوژه مهم‌تر از بقيه ويژگيهاي آن است. چند نمونه از اين دست مطالب اخير تابناك را ببينيد:

 واكنش رئيس جمهور پاشنه‌بلند به شبهه انتخاب پوپوليستي (متني آكنده و از تحقيرهاي جنسيتي)

تيم مامايي، همراه خانم وزير در سفر به افغانستان(ابتدا تيتر اين خبر سفر وزير حامله به افغانستان بود كه تغييرش دادند كامنت را هم ببينيد)

پيشنهاد عجيب مائو به كيسينجر درباره اهداي ده ميليون زن

پايتخت‌ايدز، مقصد استراتژيك پيردختران اروپايي و  معضل پيردختران در عربستان!

نمونه‌هاي بيشتراز اين نگاه تحقيرآميز :+  +  +  +  +‌  +  +

 و آخرين نمونه را ببينيد:

کمال فياض مي‌گويد: وليد جنبلاط که از نظر اخلاقي، فردي فاسد بود، با يک زن ايراني ارتباط برقرار مي‌کند، اما هنگام رفت‌وآمد به منزل اين زن با دختر وي آشنا مي‌شود و براي اين که راحت‌تر بتواند با اين دختر ارتباط داشته باشد، در يکي از شب‌هايي که به منزل اين زن، مي‌رود، به راحتي او را از بالا به پايين پرتاب مي‌کند و او را مي‌کشد. کمال فياض ادامه مي‌‌دهد: وليد جنبلاط هر گاه فرصت مي‌کرد به نايت‌ کلوپ‌هاي بيروت در خيابان «الحمراء» مي‌رفت و براي اينکه بتواند با برخي از زناني که با شوهرانشان به کلوپ آمده بودند، ارتباط برقرار کند، نيروهاي امنيتي‌اش براي چند ساعت، شوهران اين زنان را بازداشت مي‌کردند.

زنان در اين خبر هيچ نوع اراده و فاعليتي ندارند. اگر شوهران‌شان چند ساعتي از آنها دور شوند با هركسي مي‌خوابند. مرد انتخاب كننده است: اول مادر بعد دختر. زن وقتي اهميت پيدا مي‌كند كه مرد بخواهد با او سكس كند.

+ نوشته شده در شنبه 1387/02/21ساعت 17:12 توسط نیما نامداري |

در چند ماه گذشته یکی از موضوعاتی که اغلب در گپ و گفتهای سیاسی بحث  می شود تحلیل رفتار رهبری نظام است. در سالهای اخیر همه انتظار داشتند که رهبری گروه احمدی نژاد را کنترل کرده و از تندرویهای سیاسی و خرابکاریهای اقتصادی و اجرائی آن بکاهد. اما این انتظار برآورده نشد یعنی عملا هیچ نشانه قابل توجهی از نقد رهبری به احمدی نژاد وجود ندارد و در ظاهر حمایت او از این دولت بسیار بیشتر از دولتهای گذشته است. اوج این حمایت در سخنرانی اخیرش در شیراز انعکاس داشت که از سیاستهای اقتصادی دولت دفاع کرده و گرانیهای موجود را مساله ای عادی که در تمام دنیا وجود دارد عنوان کرد.

به گمان من رهبری بین سه نیروی سیاسی زیر سرگردان مانده:

1-      محافظه کاران مذهبی که بیشتر در نهادهای رسمی و غیر رسمی وابسته به روحانیت نظیر حوزه های علمیه، قوه قضائیه، بنیادها و آستانه های مذهبی متمرکز شده و قدرت اقتصادی و مذهبی بالائی دارند.

2-      بنیادگراها که نماد آنها تیم احمدی نژاد و جریان مصباح است و دولت و سپاه را در کنترل خود دارند.

3-      بروکراتهای مذهبی که شامل طیفی از مدیران اجرائی از رده میانی تا عالی است که در سه دهه اخیر مناصب کشور را در کنترل خود داشته اند. این گروه که نمادش هاشمی است قدرت اقتصادی و رسانه ای خوبی دارد و بروکراسی نظام جمهوری اسلامی را کنترل می کند.

غیر از این سه نیرو قطعا نیروهای سیاسی موثر دیگری هم در کشور وجود دارند اما گمان نمی کنم رهبری برای آنها وزنی قائل باشد و آنها را به بازی بگیرد. مثلا اصلاح طلبان درون حاکمیت اگرچه یک نیروی سیاسی موجود هستند اما هیچ نشانه ای از سال 82 به این سو وجود ندارد که رهبری به آنها توجهی کرده یا به آنها امتیازی داده باشد.

نکته مهم آن است که این سه نیروی سیاسی با یکدیگر و با نیروهای بیرونی در تعامل هستند. به عنوان مثال بروکراتها با اصلاح طلبان اشتراکاتی دارند که عمدتا اعضای حزب کارگزاران هستند. یا همین بروکراتها با محافظه کاران مذهبی اشتراکات فراوان دارند. به همین دلیل است که ستیز جریان احمدی نژاد با بروکراتها عملا منجر به ستیز او با محافظه کاران مذهبی هم شده است اگرچه با شدت و حدت کمتر.

تصور می کنم رهبری تا انتخابات ریاست جمهوری دوره پیشین بنیادگراها را جدی نمی گرفت و نیروهای سیاسی صاحب قدرت که ادامه بقایشان را به صلاح رهبری و نظام می دانست محدود به محافظه کاران معمم و بروکراتهای کت شلواری بود. به همین دلیل چهره هائی نظیر لاریجانی، قالیباف، دانش جعفری،پورمحمدی ایروانی، آقامحمدی، روحانی، محمد شریعتمداری، کمال خرازی و ... که مابین محافظه کاران و بروکراتها قرار داشتند عملا بیت رهبری را تسخیر کرده بودند. به گمان من کاندیدای مورد علاقه رهبری لاریجانی بود اما به دلیل ضعف او در جلب افکار عمومی، قالیباف کاندیدای منسوب به رهبری شد چهره ای که می توانست وجه اشتراک این دو جریان باشد. به غیر از فعالیتهای اعضا و منسوبین بیت در ستاد قالیباف، انتقال پیام حمایت از قالیباف در شبکه بسیج صرفا با نظر موافق رهبری ممکن بود. اما در هفته آخر پیش از انتخابات ریاست جمهوری گذشته رهبری با ظهور بنیادگراها و استقلال آنها از دو گروه دیگر مواجه شد.

تقریبا همه کسانی که سیاست ایران را از نزدیک و جدی پیگیری می کنند در سه روز پیش از انتخابات مرحله اول، تغییر موضع وابستگان رهبری از قالیباف به سکوت را به یاد دارند. علت این تغییر موضع مقاومتی بود که شبکه جوانان مذهبی و تندوروی حامی رهبری در مقابل پیام حمایت از قالیباف نشان دادند آنها احمدی نژاد را ترجیح می دهند. این شبکه در دو دهه اخیر با محوریت بسیج در مساجد، مدارس و دانشگاهها و با هدف ایجاد هوادران فدائی برای رهبری سازماندهی شده است. پس از درگذشت آیت الله خمینی، رهبری به دلیل تغییر زمانه و نیز تفاوتهائی که از نظر جایگاه حوزوی با رهبر فقید داشت به وجود چنین شبکه ای احساس نیاز کرد. برای درک نوع ذهنیتهای درون این شبکه باید به تصاویر( به ویژه آنها که با دور آهسته نشان داده می شوند)، تعابیر، مدایح و موسیقی هایی که صدا و سیما از رهبری نشان می دهد دقت کرده و تلاش کرد مشابه آنها را برای آیت الله خمینی به یاد آورد.

اما در هفته آخر پیش از انتخابات، بدنه از سر تبعیت نکرد. سر به قالیباف متمایل بود اما بدنه احمدی نژاد را پسندیده بود و نهایتا سر از بدنه تبعیت کرد. رهبری در دوران قبل از 84 تلاش میکرد میان دو نیروی سیاسی موازنه ایجاد کند اما اکنون او با سه نیروی قدرتمند روبرو بود. به گمان من رهبری هنوز نتوانسته است سیاستی اتخاذ کند که هر سه گروه را در بازی حفظ کند. چهره هائی که مورد تفاهم هر سه گروه باشند بسیار کم هستند. انتصابهای اخیر رهبری (سپاه، نیروی انتظامی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، صدا و سیما و ... ) همه چهره هائی بوده اند که در نگاه اول در میانه این سه ضلعی قرار می گرفتند اما به مرور به سوی یکی از اضلاع متمایل شده یا از یک ضلع دور شده اند.

اگر انتصاب احمد خاتمی به جای هاشمی شاهرودی در تابستان امسال تحقق یابد داستان اندکی فرق خواهد کرد. احمد خاتمی در میانه بنیادگرایان و محافظه کاران سنتی اما بسیار دور از تکنوکراتها قرار دارد و انتصاب او می تواند نشانه در حاشیه قرار گرفتن تکنوکراتهای مذهبی باشد. اما گمان می کنم رهبری نه خواهد توانست میان این سه ضلع یکی را حذف کند و در میانه دو قطب باقیمانده قرار گیرد و نه خواهد توانست در صورت بقای  سه ضلع موجود، نقش فراجناحی خود را ادامه دهد.

+ نوشته شده در جمعه 1387/02/20ساعت 11:46 توسط نیما نامداري |

گزارش تابناك از دعواي حاج آقا صفار هرندي با گوينده تلويزيون خيلي جالب است. از بين تمام جملات سفيهانه مايل به مضحك آقاي وزير، من اين يكي را هيچ طور نمي‌توانم بي خيال شوم:

این مهم است که جامعه ما جامعه کتابخوان حرفه‌ای نیست در حالی که در بسیاری از کشورها در اتوبوس و مترو هم مردم کتاب می‌خوانند، چه بسا آن کتاب رمان باشد.

آقاي وزير فرهنگ و ارشاد دولت كريمه اسلامي معتقد است آدم بايد كتاب بخواند حتي اگر از نوع مبتذل و بي ارزشي موسوم به رمان باشد، البته اگر مفاتيح، حليه المتقين، ديوان حميد سبزواري، احمدي‌ن‍ژاد معجزه هزاره سوم و از اين دست كتابهاي ارزشمند و ذوبواطن باشد كه بهتر است اما خوب اگر كسي مغزش كشش نداشت يا در دلش مرضي بود رمان هم خواند اشكال ندارد از نخواندن بهتر است. البته واضح است منظور هر رماني هم نَيست بلكه آنچه كه از زير تيغ سانسور مميزان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت كريمه گذشته و شايسته خواندن در اتوبوس و مترو شناخته شده باشد. حيف از نفرت كه آدم نثار اين تمثالهاي جهالت و وقاحت كند.

+ نوشته شده در شنبه 1387/02/14ساعت 12:39 توسط نیما نامداري |

اکرم مهدوی که بعدا می فهمم از زندانیانی است که شادی صدر به او مشاوره می داده وارد جمع می شود و طبق روال زندان، با افتخار می گوید جرمش قتل یا بهتر بگویم شوهرکشی  است. البته بلافاصله شروع می کند به سر هم کردن یک داستان که نه اینطور نبود و اصلا من نکشتمش. برای اینکه به حرف بیاورمش، وانمود می کنم به جرم رابطه آنجا هستم و تشویقش می کنم "ایول ! خوب کاری کردی ! حالا چطوری کشتیش؟" گل از گلش می شکفد و با نفرتی که ناگهان در چهره اش نمایان می شود می گوید "چهار نفرو از شرش خلاص کردم". اکرم زن چهارمش بوده و همه زنها از دم، طعم کتکهایش را چشیده بوده اند. (به نقل از گزارش نسرين در مجله زنان كه ره‌آورد بازداشت او در سال گذشته بود)

اكرم مهدوي قاتل است و قتل امري غير اخلاقي و غيرقابل دفاع است اما اين زن قاتلي است كه او را درك مي‌كنيم يعني اشتباه اين زن در بن‌بست و مخمصه‌اي كه به خاطر فقر و جنسيتش دچار شده را  مي‌توانيم درك كنيم. تنها راه براي نجات اين زن پرداخت مبلغي است كه اوليا دم براي اظهار رضايت طلب كرده‌اند. متاسفانه روند جمع‌آوري كمكها رضايت بخش نيست و هنوز با مبلغ خواسته شده اختلاف زيادي دارد.

اي كاش به اندازه هزينه يك هفته شكلات و پفك و بستني‌مان يا به اندازه پول يك هفته سيگارمان سخاوت و شفقت داشته باشيم.

پ.ن: منطق اقتصادي انتخاب عقلاني همه جا كار خودش را مي‌كند. به نظر مي‌رسد اوليا دم پرونده‌هاي اينچنين كه جنبه رسانه‌اي پيدا مي‌كند فهميده‌اند كه با كمك افراد نيكوكار و فعالان حقوق زنان معولا ديه مقتول تامين مي‌شود. به همين دليل براي بيشتر كردن منفعت، مبلغي بيشتر از ديه يك مرد طلب مي‌كنند. آيا زمان تمركز همه فعالان حقوق بشر بر لغو حكم اعدام در قوانين ايران فرا نرسيده است؟

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02ساعت 13:49 توسط نیما نامداري |

می گویند یک جوالدوز به  به خودت بزن  بعد یک سوزن به دیگران، اما من ابتدا یک سوزن به دیگران زدم حالا میخواهم یک جوالدوز به خودم بزنم. نوشته قبلی من یعنی گندم نمایان جو فروش، واکنشهائی در پی داشت که هم از نظر اخلاقی و هم از نظر منطقی موظفم این توضیحات را ارائه کنم:

1-     امیدوارم در نوشتن آن مطلب سر سوزنی لذت ناپسند نهفته در افشارگری مرا تحریک نکرده باشد.

2-   اصل حرف من در آن مطلب این بود که اگر آدمها تغییر می کنند خوب است این تغییرشان را خود به صراحت اعلام کنند. بحث فقط افرادی که مثال زدم مطرح نیست این را به طور کلی اعتقاد دارم که اگر آدمی در عرصه سیاست مواضعش تغییر می کند بهتر است خودش ابتدا آن را توجیه کند. حال اگر بخواهد تغییرش را پنهان کند طبیعی است دیگرانی هستند که در رقابت سیاسی آن را آشکار میکنند. من آن چند نفر را مثال زدم که به هر حال در مورد این آدمها ادعاهائی جدی مطرح بوده و هست آیا خود این آدمها نباید در مورد ادعائی که در موردشان می شود توضیح بدهند؟ اشکال من آنجا بود که عنوان مطلب و نیز برخی واژه ها نشانه قطعیتی در قضاوت من بود که صحیح نیست. مثلا در مورد فردی که در بند اول اشاره کرده بودم همانجا هم گفتم منبع این حرف (با یک واسطه موثق) سعید حجاریان است. طبعا مسئولیتش هم با او است من حرفم این بود که چرا این فرد خود را موظف نمی داند در مورد آنچه در موردش می گویند توضیحی بدهد شاید اگر توضیح دهد حق را به او بدهند و از او دفاع کنند اما هنگامی که سکوت می کند چه معنائی جز تائید ادعا دارد؟ به گمان من باید تلاش کنیم که سیاسیون و فعالان اجتماعی خود را موظف به معرفی صادقانه خود ببینند. پنهان شدن پشت مظلوم نمائی ناشی از سرکوب حکومت جابر و نیز بلبشوی رسانه ای موجود عملا بازار فریب و بی صداقتی در سیاست ایران را گرمتر از هر دورانی کرده است. این گونه ضدقهرمانها به راحتی در قالب قهرمان نمی خزند و قهرمانها ناجوانمردانه در موضع ضدقهرمان قرار نمی گیرند.

3-    در مورد فردی که در بند دوم اشاره کرده بودم یکی از دوستان که از مسئولین ستاد انتخاباتی تحکیم در انتخابات مجلس بود توضیحات مفصلی برای من فرستاده که به خواست خودش بدون ذکر نام صرفا بخشهائی از آن را نقل می کنم:

خانم ف.د حتی یک ریال هم به ستاد انتخاباتی کمک نکرد چه برسد که از این طریق در تحکیم مطرح شده باشد! در ثانی نه من و نه اکثریت اعضای وقت شورای تهران دفتر تحکیم وحدت کسانی نبودیم که برای دریافت کمک مالی به تحکیم کسی را در لیست قرار دهیم. می توانم فهرست بلند بالایی از کسانی برایت ردیف کنم که وعده وعیدهای بسیار می دادند، اما با پاسخ محکم و دندان شکن مجموعه مواجه شدند. تو خوب اکثریت آن موقع بچه های انجمنهای اسلامی تهران را می شناسی، که چه بچه های اصول گرا، خوش فکر  وآرمانگرایی بودند، آیا این درست است که آنها را متهم کنی؟ ایشان در همان موقع برای برخی از اعضا شناخته شده بودند و مجموعه بین مواضع ایشان و دیدگاه های مورد نظر تحکیم اشتراک نظر بسیار یافت و در راستای معرفی نیروهای مثبت جدید به جامعه، ایشان را برگزید و نوعی سرمایه گذاری سیاسی کرد  که درستی این اقدام هم خود را در انتخابات دومین دوره شوراها نشان داد که تمامی گروه های سیاسی حاضر در آن انتخابات، ایشان را در لیست قرار دادند. بهتر است برای یادآوری متذکر شوم ایشان هیچگاه کاندید اختصاصی انجمن های اسلامی نبود و آقایان مرحوم بورقانی  ،میثم سعیدی و سید علی اکبر موسوی در حوزه تهران کاندیدا ی اختتصاصی تحکیم بودند.  هر نیروی سیاسی در بدو فعالیت ناگزیر مرحله گمنامی را طی می کند. هیچ فعال شناخته شده سیاسی و اجتماعی از شکم مادرش مشهور زائیده نمی شود! مهم داشتن مایه ، تعهد و توانایی است.  شما بهتر بود به سیر فعالیت های ایشان  و شرایط زندگی او توجه می کردی که چگونه با پشتکار  وتلاش زیاد  و با اتکاء صرف به توان شخصی اش، مراحل رشد را پیمود و موانع را پشت سر گذاشت.

من در مورد برخی بخشهای نامه این دوست نکاتی انتقادی دارم که با توجه به فضای موجود ترجیح میدهم در فرصتی بهتر مطرح کنم. ضمنا در مورد خانم فوق دو نکته دیگر را هم باید توضیح دهم. دوستی از من انتقاد کرد که حجاب ایشان مساله شخصی است و ربطی به ما ندارد. قطعا انتخاب پوشش مساله شخصی است اما وقتی فردی به عنوان فعال حقوق زنان شناخته می شود و مساله حجاب نیز از محورهای سرکوب زنان در ایران است اینکه فرد در پشت دوربین بی حجاب و در مقابل دوربین با حجاب باشد نشانه چیست؟ به ویژه از آن جهت که ایشان با توجه به مواضع و رفتار سیاسی که دارند احتمال بازگشت به کشورشان منطقا صفر است. نکته دوم اینکه من به شهرت نه چندان خوب ایشان در بین فعالان زن داخل کشور اشاره کرده بودم. اکنون فکر میکنم فارغ از صحت و سقم این گزاره، طرح آن از سوی من ضرورتی نداشت و اخلاقی نبود.

4-  در مجوع احساس میکنم بحث اصلی من قربانی اشاره به افراد شد یعنی فرع بر اصل غلبه یافت. این هم از عیبهای وبلاگ نویسی است که آدم را شتابان نویس و طبعا سهل انگار میکند. اگرچه این حسن را دارد که تجربه ای برای آینده می شود. برای آنکه موضوع خاتمه بیابد با عرض معذرت کامنت را غیرفعال کردم.اگر نظری دارید ممنون می شوم ایمیل بزند.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/28ساعت 20:33 توسط نیما نامداري

دوستي در مورد نوشته قبلي مي‌گفت چرا مثل كيهان اسم اختصاري آدمها را گذاشته‌ام. ديدم يكي دو جاي ديگر هم همين را گفته‌اند بد نديدم توضيحي بدهم. من با آن آدمها كه مثال زده‌ام نه ارتباطي دارم و نه الزاما تحسين يا تقبيحشان مي‌كنم. هدفم ذكر مثال براي آن ايرادي بود كه از بازيگران فضاي سياسي گرفته‌ام اينكه چرا از ارائه اطلاعات مستند در مورد سوابق وقايع و آدمها استقبال نمي‌كنند. علي‌الظاهر اين نقد شامل خودم هم مي‌شود كه از آوردن اسم كامل افراد خوداري كرده‌ام. اما حقيقتش دليل من حفظ آبروي افراد نبود. بلكه نمي‌خواستم مساله فرعي (يعني سوابق اين چهار آدم) بر مساله اصلي (يعني آن نقد كلي به سياسيت ايراني) غلبه پيدا كند. ترسيدم اگر اسم كامل آدمها را بنويسم مخاطب حس كند مساله من اين چند نفر هستند. اگر همين اسم اختصاري را هم نمي‌نوشتم امكان داشت برخي ايراد بگيرند كه بي مبنا نقد كرده‌ام.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/25ساعت 14:6 توسط نیما نامداري |

در اقتصاد اثبات شده برای بهینه شدن انتخاب لازم است بازار حداکثر تقارن اطلاعاتی را داشته باشد. یعنی هم عرضه کننده و هم مصرف کننده بیشترین اطلاعات را نسبت به شرایط طرف مقابل و دیگر گزینه های قابل انتخاب داشته باشند. اگر شما مثلا ماست کاله را به ماست دامداران ترجیح بدهید و این را در وبلاگتان بنویسید از نظر اقتصادی کار مثبتی کرده اید و کسی شما را نقد نمی کند حتی اگر چند ماه بعد بفهمید کیفیت ماست کاله افت کرده و دامداران الان بهتر است و باز این را بنویسید باز کسی شما را را سرزنش نمی کند.

قاعده فوق در عالم سیاست هم صادق است یعنی نشر اطلاعات به بهیتر شدن انتخاب کمک می کند.  به همین دلیل است که مثلا در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات در آمریکا کمپین کلینتون و اوباما کوچکترین اطلاعاتی که از سوابق دیگری بیابند علنی می کنند و این کار را بد نمی دانند که خوب هم می دانند. اما سیاست ایرانی اینطور نیست. یعنی کسی از نشر اطلاعات استقبال نمی کند.

همین ابتدا بگویم آدمها می توانند تغییر کنند و اصولا انعطاف پذیری نشانه منطق و ضد تعصب است پس خوب است. اما در بیان سوابق سیاسیون باید هم پیش از تغییر را گفت هم بعد از تغییر را. مثلا صادق زیبا کلام به فعالیتهایش در انقلاب فرهنگی اشاره کرد و عذر هم خواست. اما سروش نه تنها عذر هم نمی خواهد طلبکار هم هست. این نکته منفی در رفتار سروش و نکته مثبت در رفتار زیباکلام مانع این نیست که من کلیت شخصیت و جایگاه دکتر سروش را تحسین کنم ودکتر زیباکلام را خوشم نیاید. اما در حوزه سیاست ما تعارفها و ملاحظات اخلاقی و بده بستانهای شخصی مانع چنین کاری شده و عملا آدمها به راحتی سوابقشان را انکار می کنند و یا رفتار متظاهرانه را در پیش می گیرند. مثلا:

1-     آقای ن.ر در اوائل دولت خاتمی با بچه های اصلی دفتر تحکیم وحدت دوست بود اگرچه دانشجوی دانشگاههای دولتی نبود که عضو تحکیم باشد اما به واسطه اطلاعات خوب و نیز همکاری با روزنامه صبح امروز مناسبات خوبی درون تحکیم داشت. ناگهان خبر آمد که بازداشت شده و خانواده اش به شدت اصرار دارند که مطلقا تحکیم برای او کاری نکند. چند ماه بعد خبر آمد که آزاد شده و به سوئیس رفته است. مدتی بعد سعید حجاریان خبر داد که طرف مخبر وزارت اطلاعات بوده که درون صبح امروز و تحکیم نفوذ داده شده اما گویا پس از مدتی از خبر دادن سرباز زده و به همین دلیل بازداشت می شود. چند سالی است آقای ن.ر از همکاران فعال رسانه های خارجی در مورد ایران است و مطالب او در گویا نیوز منتشر می شود.

2-     خانم ف.د که مدیر روابط عمومی روزنامه خ بود در قبال پرداخت بخشی از هزینه های تبلیغاتی دفتر تحکیم وحدت به عنوان کاندیدای اختصاصی انجمنها معرفی شد. تا آن روز نه خود بچه های تحکیم و نه سیاسیون دیگر اسم این خانم را نشنیده بودند مگر کسانی که به روزنامه خ رفت وآمد داشتند. همین خانم پس از مدتی در قالب فعالین حقوق زنان درآمد و البته به دلایلی (که در تعارفات و ملاحظات ناگفته مانده) شهرت خوبی درون جنبش زنان هم ندارد. اکنون هم که در خارج اقامت دارد در حالیکه همه می دانند که ایشان حجاب را برداشته مقابل دوربین با حجاب ظاهر می شود.

3-     آقای م.س در حالیکه تا سال 78 عضو هیات مدیره بسیاری شرکتهای صنعتی دولتی، مدیرعامل یکی از زیرمجموعه های سایپا و نیز از مدیران یکی از تعاونیهای وابسته به وزارت ارشاد بوده مقابل دوربین صدای آمریکا ادعا می کند که از سال 62 از حکومت خارج شده و با تحقیق و پژوهش روزگار می گذرانده است.

4-     آقای م.م که روزگاری در ستاد انتخاباتی نماینده معروف محافظه کار یکی از شهرهای شمالی کار می کرد اکنون رهبر جنبش دانشجوئی در آمریکا شده. همین آقا یک بار مقدار قابل توجهی پول از اپوزیسیون خارج از کشور گدائی کرد و با آن برای خود یک ویلا در آمل خرید. بعدها هم تک نویسی هایش در مورد فعالین دانشجوئی ضرب المثل اعترافات دروغ شده بود.

آدمهای فوق از نظر من آدمهای بدی نیستند حتی رفتار فعلی یکی از آنها را ستایش میکنم. با این جو چپ گرایانه وبلاگستان علیه همکاری یا دریافت کمک مالی از سازمانها و نهادهای غربی هم به شدت مخالفم. ولی معتقدم آدمها اگرچه می توانند تغییر کنند اما باید تکلیفشان را با گذشته خود معلوم کرده و صادقانه آن را به افکار عمومی عرضه کنند. در چنین شرایطی است که انتخابها در عرصه سیاست هم در نقطه بهتری به تعادل می رسند.

+ نوشته شده در جمعه 1387/01/23ساعت 17:12 توسط نیما نامداري |

معاونت كنسولي وزارت امور خارجه معاونتي غير ایدئولوژیک و به شدت تخصصي است. تقريبا اغلب فرايندهاي عملياتي تكرار پذير مثل احوال اربعه (ولادت، وفات، ازدواج و طلاق) يا خدمات ويزا و تابعيت و اين قبيل امور در اين معاونت انجام مي‌شود. تنها سمتي كه در همه نمايندگيهاي سياسي ايران فارغ از اهميت كشور ميزبان، تعداد پرسنل و سطح رابطه حتما وجود دارد كارشناس كنسولي است. كساني كه با سفارتهاي ايران سروكار داشته باشند مي‌دانند چقدر اوضاع خدمات كنسولي ايران بدوي و عقب‌مانده است. حالا نگاه كنيد معاون امور كنسولي وزارت خارجه ايران كيست : حاج‌آقا سيد محمد علي شهيدي محلاتي.

سوابق حاج‌آقا: عضو کمیسیون استقبال امام، قائم مقام سازمان عقيدتي سياسي شهرباني، معاونت حقوقي و پارلماني وزارت سپاه، نماينده دوره سوم مجلس از محلات و دليجان، رئيس عقيدتي سياسي نيروي هوايي ارتش، مدیر و امام مرکز اسلامي مونيخ(آلمان). تنها سابقه ديپلماتيك حاج آقا سركنسول ايران در جده است. تحصيلاتشان هم سطح دوم حوزه است. ايشان مناسب‌ترين فرد براي اين سمت است نه؟

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 12:50 توسط نیما نامداري |

امام جمعه مشهد گفته است:

ما اصلاً مساله‌ای به نام بدحجابی نداریم. این که یک زنی یک لچکی بیندازد بالای سرش، این که حجاب نیست، بی‌حجابی است. این طور نیست که حجاب داشته باشد و بد باشد، بلکه بی‌حجاب است. تمام زنانی كه موهایشان بیرون است و تمام زنان لاابالی كه با پای برهنه تا ساق پا، پاچه شلوارشان را ورمالیده‌اند، بی‌حجاب محسوب می شوند و باید تعقیب قانونی شوند. تازه یک مشت افراد بی‌بند و بار با رنگ‌های زننده و مهیج بیرون می‌آ‌یند که از صد بی‌حجابی هم بدتر است. منشاء تمام ناهنجاری‌ها در جامعه بی‌حجابی زن‌هاست. بی‌حجابی مثل جرقه است. زن بی‌حجاب مثل آتشی است که همه چیز را خاکستر می‌کند. آن جوان معصوم که در بستر خانواده متدین خود پرورش یافته، متاسفانه با دیدن زن آلوده، شهوت در دلش ایجاد می‌شود

 یک عده می‌گویند که چادر حجاب برتر است و یک عده هم می‌گویند که مقصود از حجاب، پوشش است، نوع و رنگ آن مهم نیست. این افراد با این حرف‌ها شرعی بودن حجاب را تنزل دادند. در صورتی كه در نص صریح قرآن هم چادر حجاب هست. برای حجاب در آ‌یات قرآن لباس مشخص شده است. امام خمینی(ره) در فرانسه خطاب به دختر خانمی كه پوشیده اما با مانتو و روسری خدمت ایشان رسیده بود ‌گفت، اینجا بلاد کفر است اشکالی ندارد، اما ایران که رفتید چادر سرتان کنید. نوار این اظهارات موجود است. این نشان می‌دهد که امام هم حجاب را چادر می‌دانستند.

حرفهاي اين‌آقا به گمان من درست است. اصولا پديده‌اي به نام "بدحجابي" مبناي ديني ندارد بلكه مبناي سياسي دارد. تقريبا تا قبل از سال 1362 كه اولين طرح مبارزه با بدحجابي در تهران اجرا شد اين كلمه در ادبيات سياسي و مذهبي ايران وجود نداشت. اگر اشتباه نكنم اولين بار هم هاشمي رفسنجاني در خطبه‌هاي نماز جمعه اين وا‍ژه را به كار برد. تا قبل از آن زنان يا باحجاب بودند يا بي‌حجاب، در رساله‌هاي مراجع تقليد و ابواب فقهي هم چنين كلمه‌اي وجود نداشته و ندارد. خلق مفهوم بدحجابي در اصل نوعي راه‌حل سياسي براي حل تضاد ميان نهاد قدرت و نهاد مذهب بود. حكومت قصد داشت حجاب را اجباري كند. حجاب هم معناي روشني در اجماع فقها داشت: پوشيده بودن تمام بدن به نحوي كه برجستگيها مشخص نباشد به غير از قرص صورت، دو كف دست و پاها از مچ به پائين. با اين تعريف عملا اغلب زنان ايراني بي‌حجاب محسوب مي‌شوند. اما اقتضائات حكمراني اجازه نمي‌داد تقريبا نيمي از جامعه را بازداشت و محاكمه كرد. به همين دليل حوزه مياني و فضاي حائلي ميان باحجابي و بي‌حجابي ايجاد شد كه آن را بدحجابي ناميدند.

از آنجا كه خلق مفهوم بدحجابي مبناي سياسي دارد طبعا بازتعريف و بقاي آن نيز امري سياسي است. تعريف بدحجاب همواره مبهم و محصول تعامل و تنازع ميان مولفه‌هاي قدرت است. مادرم تعريف مي‌كرد در اوائل انقلاب مانتوها تا سر زانو بود. در اواخر جنگ مانتوهاي اپل‌دار و بلند مد شد. تا مدتي كميته‌ها به زناني كه مانتو بلند داشتند گير مي‌دادند. بعد از مدتي مانتوهاي بلند جا افتاد و عملا حكومت حساسيت خود را به آنها از دست داد. چند سال بعد مانتوهاي كوتاه دوبار مد شد حالا اين بار كميته‌ها به مانتوهاي كوتاه گير مي‌دادند!

بدحجابي يعني مماشات، يعني پذيرش سياسي و نيز عرفي بودن حجاب، نفس پذيرش وجود چيزي به نام بدحجابي يعني تن دادن حكومت به شل شدن حجاب. به گمان من در سالهاي آتي مفهوم بدحجابي از نظر حكومت آنچنان وسيع مي‌شود كه معادل بي‌حجابي خواهد شد. يعني اين موش و گربه بازي از طول چاك مانتو و عرض روسري به بودن روسري روي سر يا روي شانه منتقل خواهد شد و روزي با انبوهي از زنان روبرو خواهيم بود كه بدحجاب خوانده شده اما عملا بي‌حجاب هستند.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/18ساعت 10:9 توسط نیما نامداري |