تبليغاتX
ساز مخالف

آدمی که بره زنه فمینیست دو آتیشه بگیره حقشه که شب یلدا تنها بشینه تو خونه و پیتزا با شادنوش بخوره

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/30ساعت 21:9 توسط نیما نامداري |

مارتین فلدشتاین می گوید:

بهداشت و درمان باید انعکاسی از تفاوت در ترجیحات افراد باشد. در آن مقاله من تاکید کردم که افراد در برخورد با مسئله سلامتی و بهداشت با ترجیحات متفاوتی مواجه هستند. البته همگان می خواهند که سلامت باشند. همه می دانیم که سیگار کشیدن برای سلامتی مضر است. افزایش وزن برای سلامتی زیان آور است و تمرین های ورزشی به سلامت افراد منجر می شود. اما بسیاری از مردم از کشیدن سیگار لذت می برند و یا ورزش نمی کنند. البته آنها از نتیجه چنین رفتاری آگاهند. بنابراین اینجا با یک مبادله در ترجیحات مواجه هستیم. زمانی که به دکتر مراجعه می کنیم باید پاسخ ما به این سوال که چه میزان می خواهیم هزینه کنیم؟ با پاسخ دیگران متفاوت باشد. نه به خاطر اینکه درآمد بالاتری داریم بلکه به خاطر اینکه ترجیحات متفاوتی داریم. ترجیحاتی که یکی را از کشیدن سیگار خشنود می کند و دیگری را از ورزش کردن. این دو نتایج، هزینه ای متفاوتی به بار می آورد. بنابراین نظام بهداشت و درمان باید این ترجیحات را انعکاس دهد. سیستمی که با همه به یک روش برخورد کند و همگان را به یک چشم ببیند کارساز نخواهد بود و اشتباه است (کسی که ترجیحات هزینه بر دارد باید بیشتر بپردازد)

خلاصه حرف فلدشتاین این است که کسی که با علم و آگاهی و از سر بی مبالاتی سلامت خود را مواظبت نمی کند دلیلی ندارد که از یارانه های دولت در بخش بهداشت و درمان بهره مند شود و بیمه های درمانی هم باید چنین فردی را با درجه ریسک بالاتر و طبعا حق بیمه سنگین تر تحت پوشش قرار دهند. این منطق به لحاظ فلسفی هم عادلانه تر به نظر می رسد. فردی که بی پروا مواد مخدر مصرف می کند اگر سکته کرد نباید به همان اندازه از بیمه و خدمات درمانی دولتی استفاده کند که یک کارگر ساده که از فشار کار به بیمارستان منتقل می شود. اگر منابع دولت نامحدود بود این کار اشکالی نداشت اما چون منابع محدود است استفاده بیشتر یکی به معنای استفاده کمتر دیگری است. بهره مندی مساوی همه از یارانه ها به لحاظ تئوریک به معنای تشویق بی مبالاتی بیشتر است چون هر چه فرد کمتر به سلامتی خود توجه کند سهم بیشتری از یارانه ها رابه خود اختصاص داده است. تصور می کنم تنها راه برای اصلاح نظام اقتصاد سلامت کشور توسعه بخش خصوصی در صنایع بیمه و خدمات درمانی است که البته این دومی نسبتا خوب رشد کرده است. بیمه خصوصی بهتر از بیمه دولتی تحلیل ریسک می کند چون اگر این کار را نکند ورشکست می شود از نمونه های خوبی که خصوصی سازی می تواند به توسعه عدالت کمک کند همین مورد است.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/30ساعت 16:12 توسط نیما نامداري |

در خبر ها بود كه ديويد دوك آمريكائي براي شركت در همايش هولوكاست به تهران آمده است. آنچه در ذيل مي‌خوانيد معرفي اين محقق آمريكايي! است كه هفته گذشته به تهران آمد . در آمريكا اين فرد به عنوان رئيس فعلي انجمن مخوف "كو كلوس كلان" شناخته مي شود. اين انجمن فرقه نژاد پرستي است از تند رو هاي افراطي مسيحي كه از زمان آغاز حركت آزادي خواهي و مبارزه با برده داري تلاش مي كرد با خشونت به مبارزه براي حفظ بر تري سپيد پوستان بپردازد. اين انجمن مخفي در كارنامه تاريخي خود بسيار موارد قتل و ترور را به ثبت رسانده است.

شدیدا توصیه می کنم ادامه این مقاله کوتاه را که سایت رستاک از روزنامه همبستگی نقل کرده است بخوانید. 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/09/29ساعت 18:56 توسط نیما نامداري |

تا چند روز پیش تنها کتابی که از هاینریش بل خوانده بودم « عقاید یک دلقک » بود که هنوز طعم شیرین تلخی گزنده داستانش یادم هست. مدتها پیش در یکی از این حراجیها، کتاب کوچکی از هاینریش بل دیدم که آن خاطره قدیمی و قیمت ارزانش وسوسه ام کرد آن را بخرم و خریدم. کتاب کوچک « و حتی یک کلمه هم نگفت » را با لذت خواندم. توصیفی موشکافانه از تاثیر فقر و جنگ در خصوصی ترین و درونی ترین روابط انسانها که گاه آدم را از شدت تلخی از خواندن کتاب بیزار می کند ولی پس از چند لحظه دوباره کتاب را دست می گیری و خودآزارانه به تماشای از هم پاشیدن یک رابطه عمیق عاطفی میان زوجی فقیر می نشینی. کتاب روایت زندگی زن وشوهر فقیری است که شوهر، خانواده را ترک کرده و تنها گاهی زنش را برای یک شب هم آغوشی به گوشه پارک یا اتاق مسافرخانه ای دعوت می کند و در این داستان ما ناظر یکی از همین هم آغوشیها هستیم. راوی داستان اول شخص است که فصل به فصل بین زن و مرد دست به دست می شود. کتاب را حسین افشار ترجمه کرده و نشر دیگر هم آن را منتشر کرده و من چاپ دوم آن را که در ۱۳۸۲بوده خواندم.

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/09/28ساعت 23:0 توسط نیما نامداري |

۱- امروز صبح در یک جلسه قالیباف از تقلبها در انتخابات انتقاد کرده است. البته در همان جلسه از احتمال توافق دولتیها با حامیان قالیباف صحبت شده به نحوی که قالیباف شهردار بماند اما در مقابل اصولگرایان دست از انتقاد از وزارت کشور بردارند تا تغییراتی در آرا به ضرر اصلاح طلبان انجام شود. در همان جلسه گفته شده اولین نتایج فردا بعد از ظهر با ترکیبی شامل ۷ نفر حامیان قالیباف ۶ نفر حامیان دولت و ۲ نفر اصلاح طلب اعلام خواهد شد.

۲- وضع اصلاح طلبان در شهرستانها بهتر از آن است که فکر می کردم. در اغلب  مراکز استانها اصلاح طلبان بزرگترین فراکسیون را دارند. ضمنا مهرنوش نجفی همان فمینیست وبلاگ نویس که برایش تبلیغ کرده بودم در همدان رای آورد.

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/09/26ساعت 20:2 توسط نیما نامداري |

رای دادم. حوزه خالی بود البته این ساعت همه جا خلوت است. اما برایم یک مورد جالب بود. وقتی شناسنامه را می گیرند برای هر سه انتخابات برگه صادر می کنند. من با اینکه گفتم خبرگان رای نمی دهم باز هم برایم برگه صادر کردند و شناسنامه را مهر زدند. با توجه به اینکه اغلب مردم نمی دانند که می توانند برگه رای را بگیرند ودر صندوق نیاندازند قطعا مشارکت در انتخابات خبرگان بالاتر از دوره قبل خواهد شد اما احتمالا آرا باطله و سفید به مراتب افزایش خواهد یافت.

+ نوشته شده در جمعه 1385/09/24ساعت 13:32 توسط نیما نامداري |

مقامات اسراييلی دستور بستن يک گذرگاه در مرز غزه با مصر را داده اند. بر اساس گزارشها هدف از اين اقدام جلوگيری از بازگشت اسماعيل هنيه، نخست وزير فلسطينيان به سرزمينهای فلسطينی است. گزارشها از منطقه حاکيست که آقای هنيه با خود ميليونها دلار کمک مالی ايران را همراه دارد. پيشتر به هنگام سفر به چند کشور منطقه از جمله ايران به نقل از آقای هنیه، گزارش شد که ایران 250 میلیون دلار کمک مالی به فلسطینیان می کند. آقای هنیه به هنگام ترک تهران گفت که ایران همچنین قبول کرده که حقوق یکصد هزار کارمند دولتی و ماهیگیرانی را که به دلایل امنیتی بیکار شده اند، برای شش ماه بپردازد. به نقل از BBC

اگر این 100 هزار نفر ماهی 500 دلار بگیرند برای شش ماه می شود 300 میلیون دلار یعنی مجموع کمکهای ایران در این سفر آقای هنیه که نقد هم وصول شده حدود 550 میلیون دلار خواهد شد. این رقم تقریبا معادل کل سرمایه گذاری خارجی است که دولت ایران در یک سال  گذشته جذب کرده، اگر هم با روش احمدی نژاد محاسبه کنیم با این پول می شد در ایران 55 هزار شغل ایجاد کرد. این پول معادل یک سوم کل بودجه شهرداری تهران است و با آن می شد حدود 15 کیلومتر مترو با 10 ایستگاه و با قطارهائی که با فاصله دو دقیقه حرکت کنند در تهران راه اندازی کرد. در حالیکه دولت حماس استعفا داده و عملا شکست این گروه در برابر فشارهای بین المللی اثبات شده این سرمایه گذاری بر روی مهره سوخته چه توجیهی دارد؟ اصولا استراتژی ایران برای مداخله در منازعه اعراب و اسرائیل چیست؟ (دقت کنید که هیچ کس در دنیا آن را نزاع مسلمانان و اسرائیل نمی خواند)

 

پی نوشت: این روزها که بحث انتخابات است باز هم دوستانی را می بینم که می گویند مگر این بیاید یا آن، چه فرقی می کند؟ این جمله برای من یعنی پایان مفاهمه و بستن دریچه ارتباط، در مقابل کسانی که خبرها و اتفاقات نظیر این را هر روز می بینند و باز هم برایشان فرقی نمی کند به استیصال در استدلال می رسم.

+ نوشته شده در جمعه 1385/09/24ساعت 9:46 توسط نیما نامداري |

ماهنامه صنعت و توسعه در شماره دوم خود به بحث مدیریت شهری پرداخته که با انتخابات شوراها مناسبت دارد. تراژدی ترافیک به روایت اقتصاد نام مقاله من است که در این ماهنامه منتشر شده. در این مقاله تلاش کرده ام مساله ترافیک در شهرهای بزرگ را با رویکردی اقتصادی نگاه کنم. البته کمی طولانی است و خواندنش حوصله می خواهد:

 «از شروع برنامه هفت ساله دوم يعني در حدود 3 سال، به طور كلي بيش از چهل يا پنجاه طرح كه اغلب آنها آسفالت خيابانها، و اكثرا نيز مربوط به شهر تهران بود، در حال اجرا نبود. براي مسئولان شهرداريها آسان بود گاه و بيگاه طرحهاي گوناگوني را كه زائيده تخيل و آرزوي آنها بود و باعث بهبود وجهه آنها در شهر مي‌شد از سازمان برنامه تقاضا كنند. در خلال اين مطالعات اگر شهردار عوض مي‌شد و يا تصميم او يا انجمن شهر تغيير مي‌كرد به راحتي طي يك نامه حذف آن طرح و شروع طرح ديگري را خواستار مي‌شدند ... شهرداران از اينكه درآمدشان صرف كارهائي مي‌شد كه اگرچه اساسي و ضروري بود ولي چون به سرعت به مرحله انجام نمي‌رسيد مردم شهر را خوشحال و مرهون خدمات آنها نمي‌كرد، خوشحال نبودند. چه بسا تاريخ به راه افتادن برق و يا لوله كشي و غيره به دوره شهرداران خوش اقبال بعدي مي‌افتاد ... استدلال هم اين بود كه اگر شهر صاحب لوله كشي و برق نشود اشكالي ندارد، قرنها فاقد آن بوده‌اند مردم مي‌توانند چند سالي بيشتر هم صبر كنند» هنوز هم در مديريت شهرهاي ايران در بر همان پاشنه مي‌چرخد كه منوچهر گودرزي مديركل دفتر شهرسازي و امور اجتماعي سازمان برنامه (كه بعدها اولين رئيس سازمان امور اداري و استخدامي شد) از دهه ۱۳۳۰توصيف كرده است.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/23ساعت 16:45 توسط نیما نامداري |

به همان دلیل که در انتخابات شوراها شرکت می کنم در انتخابات میان دوره ای مجلس هم شرکت خواهم کرد. اصلا دوست ندارم رای بادامچیان و غفوری فرد از خانم جلودار زاده بیشتر شود. ضمن اینکه این خانم می تواند در برهوت این مجلس، تک صدائی برای پیگیری مسائل زنان باشد (حیف که زیادی به این فمینیستهای تنبل گیر داده ام ...)

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/09/21ساعت 15:45 توسط نیما نامداري |

 مادرم می گوید یکی از خانمهای فعال در حوزه زنان برای انتخابات شوراها در همدان نامزد شده و تائید صلاحیت هم شده است. از نسرین پرسیدم می شناخت. خانم مهرنوش نجفی وکیل است و در یک NGO به نام کاوه آهنگر در همدان برای دفاع از حقوق زنان تلاش می کند عضو شبکه وکلای مدافع حقوق بشر هم هستند و با کمپین وکلای جوان تا خانواده برابر همکاری می کنند. من با فضای سیاسی همدان آشنا هستم و می دانم فعالیتهای سیاسی و حقوق بشری در آنجا چه مصیبتهائی دارد. اتفاقا دیدم نام ایشان در فهرست ائتلاف اصلاح طلبان همدان هم وجود دارد. به خوانندگان همدانی این وبلاگ توصیه می کنم حتما به ایشان و فهرست اصلاح طلبان در همدان رای بدهند. ضمنا:

۱- در شهرستانها چه خبر؟ چقدر فضای انتخابات مرکز محور شده، آیا وبلاگهائی هستند که اخبار انتخابات در شهرهای دیگر را بنویسند؟

۲-  فمینیستهای محترم خسته نباشند! احساس می کنم فمینیستها خیلی ساکت هستند. نمی توانند لیستی از نامزدهای زن یا احیانا فمینیست تهیه کنند؟ فکر می کنم برای افزایش سهم زنان در ساختار قدرت و مناصب مدیریتی، انتخابات شوراها یک فرصت عالی است و امثال خانم نجفی هم در شهرها زیاد هستند چرا دوستان فمینیست کمی به خود زحمت نمی دهند تا آنها را بیابند و معرفی کنند؟

۳- آزاده خانم با شما هم بودم:)

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/09/20ساعت 21:3 توسط نیما نامداري |

مردم وقتی می خواهند پول قرض بگیرند سراغ فهرست دوستانی می روند که با آنها صمیمیت دارند. عده ای از ابتدای فهرست شروع می کنند (یعنی از صمیمی ترها) تا در همان یکی دو تماس اول مشکل حل شود و به دیگران رو نیندازند اما اگر بدشانس باشند و نفرات اول قرض ندهند دیگر باید خیلی با انگیزه یا نیازمند باشند که سراغ غریبه ها بروند، شکست در ابتدای راه یعنی از بین رفتن تمام روحیه و اعتماد به نفس. به همین دلیل عده ای هم از انتهای فهرست شروع می کنند اما این سیاست هم ریسک زمان دارد یعنی شاید لازم شود تا ابتدای لیست یعنی صمیمی ترها، به همه رنگ بزنند و رو بیاندازند. من ترجیح می دهم همیشه در میانه فهرست صمیمیت دوستانم باشم.  

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/09/20ساعت 13:38 توسط نیما نامداري |

ابراهیم اصغرزاده هم از آن پدیده های سیاست در ایران است. امروز مقابل در دانشگاه شریف تبلیغات کوچکی را پخش می کردند که اینها بر رویش نوشته شده بود:

طرح ویژه مسکن قسطی برای زوجهای جوان ، اگر ما را انتخاب کنید

ائتلاف برای حمایت از جنبش مظلومان شهر

2 ساعت اینترنت رایگان در ایام انتخابات

User: narazy

Pass: narazy

شماره های ارتباط باشبکه: 9717123-9717104-88321700

اسم وب سایت شان هم ناراضی است که البته گاهی پیغام خطای database می دهد اما به هر حال دیدنی است. به خصوص طرح واگذاری مسکن ابداعی اصغرزاده که نوعی شراکت شهرداری با بساز بفروشها برای حراج باقیمانده فضای شهر است. نمی دانم آیا در دیگر جاهای دنیا هم عوام فریبی اینقدر هوادار دارد یا نه اما خیلی دوست دارم روزی علی افشاری و دوستان دیگری که در دور اول انتخابات شوراها در دفتر تحکیم وحدت فعال بودند کمی از سوابق اصغرزاده و چگونگی راه یافتن او به لیست اصلاح طلبان سخن بگویند. البته پیشنهاد می کنم حتما از اینترنت رایگانشان استفاده کنید.

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/09/19ساعت 15:44 توسط نیما نامداري |

ماندن در این مملکت یعنی مازوخیسم مزمن

+ نوشته شده در شنبه 1385/09/18ساعت 21:24 توسط نیما نامداري |

در دوران دبیرستان دو شیوه درس خواندن داشتیم یکی کنکوری و دیگری مفهومی. کنکوری یعنی اینکه خیلی در بند درک ارتباط میان مفاهیم و مدل سازی بر اساس روابط نباشی و به جایش فهرست طولانی ای از فرمولها و نکته ها را حفظ کنی. مثلا یادم هست که در فیزیک باید از یک رابطه بر اساس پارامترهای مختلف مشتق می گرفتیم تا بر اساس مثبت یا منفی بودن مشتق، در مورد مستقیم یا معکوس بودن ارتباط میان پارامترها قضاوت کنیم. جالب بود که اکثر دبیرهائی که به کنکوری معروف بودند توابع مشتق متفاوت را به عنوان فرمولهای مستقل می گفتند و دانش آموز درک نمی کرد که با یک مشتق گیری ساده از رابطه اصلی می تواند همه آنها را به دست آورد. این شیوه یادگیری عملا مانع شکل گیری درک شهودی از علوم در ذهن دانش آموز می شد. هنگامی که دانش آموز از یک دانش نگاهی کلان و شهودی نداشته باشد دیگر امکان تفکر خلاقانه و کاربردی کردن آن دانش را نخواهد داشت و از نکته هائی که حفظ کرده نمی تواند برای حل مسائل دنیای واقعی استفاده کند چون مسائل دنیای واقعی اغلب صورت بندی منحصر به فرد و پبیچیده تری نسبت به آنچه که در کتابها است دارند. البته در مراکز استعدادهای درخشان نسبتا وضعیت بهتر بود اما این اواخر آنجا هم فضای کنکور غلبه پیدا کرده بود. همین وضعیت را در کنکور کارشناسی ارشد هم داریم. در رشته اقتصاد عملا با دو دانش روبرو هستیم یک دانش که صرفا به درد قبول شدن در کنکور می خورد و دانش دیگری که احتمالا به درد حل مسائل اقتصادی خواهد خورد. استادها و کتابهای هر دو دانش اقتصاد هم اساسا با هم متفاوتند. من که چندان در قید و بند داشتن مدرک فوق لیسانس اقتصاد نبوده ام و صرفا برای یادگیری اقتصاد هوس کرده ام در این رشته ادامه تحصیل دهم حیران مانده ام چه کنم. از یک طرف خواندن کتابهای کنکور اقتصاد بسیار زجرآور است و از طرف دیگر چاره ای هم نیست چون تستها از این کتابها می آیند. وضعیت در مهندسی صنایع به این خرابی نبود اما اوضاع در اقتصاد خیلی خراب است. واقعا کسانی که با این شیوه درس خواندن و کنکور قبول شدن، ارشد و دکترای اقتصاد در ایران می گیرند می توانند برای حل مسائل اقتصادی کشور مفید باشند؟

+ نوشته شده در جمعه 1385/09/17ساعت 15:24 توسط نیما نامداري |

برخی دوستان از اصلاح طلبان انتقاد می کنند که چرا سردار طلائی را در لیست شان نگذاشته اند. حقیقتا مانده ام چه بگویم. من باورم نمی شود کسی این حرفهای بی سروته را به عنوان برنامه های سردار خوانده باشد (اگر نخوانده اید توصیه می کنم حتما بخوانید) اما هنوز هم او را توانمند بداند. فراموش کرده ایم آن بلاهائی که سر روزنامه نگاران و دانشجویان در سالهای گذشته می آمد همه در اداره اماکن پلیس تهران رخ می داد؟ برخورد پلیس با اعتصابات حرفه ای رانندگان و معلمان را فراموش کرده ایم؟ کدام شاخص انتظامی در تهران در سالهای اخیر کاهش داشته یا دست کم افزایش نداشته است؟ سرقت؟ تجاوز و آدم ربائی؟ مزاحمت و شرارت؟ تخلفات رانندگی یا اوباشیگری و کیف قاپی؟ هر کس که ریشش را مرتب کرد و در روی خبرنگاران خندید و هر شب در شبکه تهران حاضر شد الزاما مدیر توانمندی است؟ من خیلی دوست دارم برخی دوستان که طلائی را قابل می دانند دست کم یک شاخص در حوزه مدیریت او ارائه دهند که روند مثبت پایداری داشته است. در یک سال اخیر من از نزدیک در جریان عملکرد او بوده ام و فقط یک مثال می زنم. تقریبا 88 درصد آلودگی هوای تهران ناشی از خودروهاست و یک تنظیم موتور ساده می تواند به طور متوسط 30 درصد آلایندگی یک خودرو را کاهش دهد یعنی اگر همه خودروها در تهران معاینه فنی شوند حداقل 20 درصد از آلودگی هوای تهران به صورت مستمر کاهش خواهد یافت. اما متاسفانه از حدود 3 تا 4 میلیون خودرو در حال حرکت در تهران که باید معاینه فنی داشته باشند تنها 500 تا 700 هزار تای آنها به مراکز معاینه فنی مراجعه می کنند. من یادم هست هر وقت از پلیس می خواستیم در مورد داشتن برچسب معاینه فنی سخت گیری کند تا مردم مجبور به مراجعه شوند پاسخ می دادند سردار مخالف است  و می گوید این سخت گیریها به وجهه پلیس در مردم لطمه می زند. یعنی وجهه پلیس (در اصل فرماندهان پلیس) مهمتر است از جان و سلامت و ایمنی مردم این شهر!

مرتبط از گذشته ها:

جای پای فرمانده در اندیشه خبرنگاری – تحلیل خواندنی ساناز الله بداشتی از ارتباط طلائی با رسانه ها

زنان وسازمانهای غیردولتی،عوامل گسترش فساد - گزارش قدیمی اما جالب نسرین از نوع نگاه زیردستان و یگان تحت فرماندهی طلائی به آسیبهای اجتماعی

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/16ساعت 10:2 توسط نیما نامداري |

پراکنده در مورد لیست اصلاح طلبان برای شورای شهر تهران:

1- به نظرم بدترین کار در انتخابات شوراها پر کردن برگه رای با اسم نامزدهائی از لیستهای مختلف است. به نظرم یک شورای یک دست (حتی اگر همه حامیان احمدی نژاد باشند) از شورائی چند گروهی (حتی اگر اکثریت با اصلاح طلبان باشد کارامدتر است. به همین دلیل با تمام انتقادهائی که به لیست اصلاح طلبان دارم به هر 15 نفر لیست رای خواهم داد.

2- معمولا نتیجه ائتلاف ها در ایران بالا آمدن کوتوله ها و بی خاصیتهائی است که نیش شان هیچ کس را نمی گزد. لیست اصلاح طلبان هم از این قاعده مستثنی نیست. کسانی مثل اسماعیل دوستی و حبیب زاده از این قماش اند. اما گذاشتن اسم الهه راستگو در لیست، واقعا نوبر است. این خانم در مجلس پنجم نماینده ملایر بود و گر چه کلا آدم موثر و فعالی نبود اما مجموعا به نفع فراکسیون اکثریت آن مجلس که محافظه کار بودند رای می داد. بعد از آن بارها در انتخابات مختلف از تهران کاندیدا می شد و هیچ وقت هم نه در لیست گروهی قرار می گرفت (غیر از خانه کارگر) و نه رای می آورد اگرچه حجم تبلیغاتش برای یک کانیدای منفرد قابل توجه بود می توان گفت رفتار انتخاباتی اش تقریبا شبیه محسن رضائی است. حالا مانده ام ایشان در لیست اصلاح طلبان چه می کند. تنها حدسم بهره مندی ستاد ائتلاف از الطاف مالی ایشان و خانواده محترمشان است که البته به نظرم دلیل قانع کننده ای است!

3- سید شهاب الدین طباطبائی اردکانی هم ستاره اصلاح طلبان در این انتخابات است (البته بعد از هادی ساعی)، تا جائی که من از دانشکده یادم مانده ایشان دانشجوئی متوسط به پائین بود و هیچ وقت هم در فعالیتهای سیاسی یا صنفی دانشگاه فعال نبود. در زمان دولت خاتمی در دبیرخانه شورای عالی مناطق آزاد کار می کرد و همزمان از فعالین جبهه مشارکت بود اما کار خاصی یا تجربه ای در او سراغ ندارم. سوابقی هم که بر روی سایتش گذاشته در همین مایه ها هستند. ... (دوستان می گویند آقای طباطبائی گفته اند صرفا یک فامیلی دور با خاتمی دارند من هم جمله آخر را حذف کردم)

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/09/14ساعت 18:38 توسط نیما نامداري |

 با اینکه با این طرز بیانیه و فراخوان نوشتن که میراث مبارزین قبل از انقلاب است موافق نیستم و به نظرم این نثر شعاری چندان جذابیت و منطقی ندارد اما با اصل فراخوان موافقم:

فراخوان تجمع پاسداشت ۱۶ آذر در دانشگاه تهران
 نه اینکه خطر در کمین دانشجو بودنمان است، که کار ما از خطر گذشته و دانشجوبودنمان را در نبودنمان معنا کرده اند .
نه اینکه سه آذر اهورای مان را از یاد برده باشیم، که می خواهیم هر یکمان آذری باشیم اهورایی در آذر سرد یکهزار و سیصد و هشتاد و پنج.
نه اینکه به دنبال پاسداشت روزمان از سوی ایشان باشیم، که خود روزمان را با فریاد زنده بودن دانشگاهمان و شرفمان پاس خواهیم داشت.
پس در پاسداشت شهادت سه آذر اهورایی در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ به دست عمله استبداد تاریخی، حیاط دانشگاه تهران را به نشانه حیات دانشگاه به زیر گام های خویش می گیریم. و از سرِ زنده بودن دانشگاه،فریاد زنده بودن مان بر سر آنانی خواهیم کشید که تیشه کهنه و پوسیده خویش را به ریشه های جوان اما تنومند دانشگاه فرود آورده اند.
به نام  استقلال خواهی سه آذر اهورایی، و به نام سر در انقلابی دانشگاه، و به نام دانشگاهیان شهید مدافع وطن.
و با یاد مظلومیت عزت ابراهیم نژاد،
 و با نگاه بر معصومیت اکبر محمدی، و با نگاه بر دشنه فرود آمده در سبزوار، و با نگاه بر جولان سفیر مرگ در دانشگاه های علم و صنعت و علامه،
 و با یادآوری ستاره های نشسته بر سینه دانشجویان و خطوط قرمزتر از همیشه نظام، و با یادآوری تصفیه اساتید مستقل و زرخرید آزادی و استقلال دانشگاهیان ،
 و در آرزوی آزادی و استقلال برای دانشگاه ؛ با تجمع در برابر مسلخ گاه سه آذر اهورایی بر وقوع انقلاب فرهنگی دوم اعتراض می کنیم.
فریاد بر می آوریم که دانشگاه زنده است و نسبت به :
سلب حق تحصیل و تدریس
تعرض به حریم دانشجویان
سلب حق فعالیتهای صنفی و سیاسی تشکلهای دانشجویی
صدور احکام سنگین کمیته های انظباطی
اعتراض می کنیم.
دفتر تحکیم وحدت با دعوت از دانشجویان، اساتید مستقل، روشنفکران، فعالین مدنی و سیاسی، احزاب و سایر نهادهای مدنی، جهت شرکت در تجمع و اعتراض «دانشگاه زنده است»، بار دیگر بر لزوم تشکیل «جبهه فراگیر مقاومت مدنی در دفاع از دانشگاه» تاکید می کند.
زمان: چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۵ ـ ساعت ۱۲ ظهر
مکان : میدان انقلاب- دانشگاه تهران ـ مقابل سر در دانشکده فنی .
(ورود به دانشگاه تهران را از درب ۱۶ آذر)

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/09/13ساعت 19:27 توسط نیما نامداري

این روزها به طور منظم اقتصاد می خوانم. من که به اقتصاد علاقه دارم و معمولا نوشته های اقتصادی که دستم بیاید را می خوانم و در دانشگاه هم چهار واحد اقتصاد گذرانده ام تنها در فصل اول یک کتاب پایه ای اقتصاد کلان کلی مطلب جدید آموختم و برخی تصورات غلط یا ناقصم هم اصلاح شد. این وضع من است که معمولا در جلسات اداری و در قیاس با اغلب مدیران و کارشناسان دولت که تا به حال دیده ام بیشتر اقتصاد بارم بوده. اینکه می توان سالها در سازمانها و موسسات مهم مملکت مدیریت کرد و مشاوره داد و از اقتصاد حتی یک کلمه هم ندانست عجیب است اما واقعیت دارد. توجه کنید مساله من تصورات غلط از تئوریهای اقتصادی نیست بلکه اصولا اطلاع از الفبای اقتصاد است. مثلا فکر می کنید چند نفر از مدیران ارشد کشور که در حوزه های مرتبط با اقتصاد مدیریت می کنند و مشاوران شان ( البته غیر از بانکها و وزارت اقتصاد) می دانند تولید ناخالص ملی دقیقا یعنی چه؟ چند وقت پیش یکی از مدیران وزارتخانه ای کاملا اقتصادی دربدر دنبال کسی می گشت که بتوان برخی از اصول اولیه اقتصادی را به زبان ساده برای مدیران آن وزارت خانه بنویسد تا آنها شبها بخوانند (اقتصاد دان وبلاگستان شاهد است). اما در چهار سال دبیرستان خیلی مزخرفات خواندیم که به هیچ دردی نمی خورد و بیست واحد درسهای عمومی هم در دانشگاه گذراندیم که فقط به درد بالا بردن معدل می خورد و فرار از مشروطی. من دقیقا نمی دانم در خارج چگونه است اما معتقدم درس مبانی اقتصاد حتما باید در آموزشهای پایه ای و عمومی کشور وجود داشته باشد. یکی از کارهای خوبی که اصلاح طلبان می توانستند در دوران قدرتشان بکنند و مثل خیلی کارهای دیگر نکردند اضافه کردن اقتصاد به درسهای دبیرستان و دانشگاه بود. فکر می کنم یکی از ویژگیهای توسعه یافتگی، افزایش اقتصادی نگری شهروندان یک کشور است. اگر در قرنهای گذشته پوپولیزم با لباس ناسیونالیزم اوج می گرفت این روزها اقتصاد ستیزی است که پرچم مشترک پوپولیستها شده آیا اگر مردم ما کمی بیشتر با علم اقتصاد آشنا بودند نتیجه انتخابات گذشته همانی می شد که شد؟

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/09/12ساعت 17:5 توسط نیما نامداري |

در بچگی تصور من از دنیای ادبیات صرفا بر اساس کتابهائی بود که در کتابخانه پدرم یافت می شد. به همین دلیل برخی قضاوتهایم صرفا بر اساس تجربه هائی بود که در کتابخانه پدری اتفاق می افتاد. یکی شان مثلا اینکه داستانهای کوتاه غربی خواندن ندارند. الان که فکر می کنم می بینم اغلب مجموعه داستانهای خارجی ای که پدرم داشت یا خروجی کارخانه ترجمه حزب توده بود یا کتابهائی بودند که توسط مترجمهای کارنابلد ترجمه شده بودند. به یک معنا آنچه مرا از داستانهای کوتاه خارجی زده کرده بود ترجمه های ضعیفشان بود. این تصور تا همین اواخر هم ادامه داشت. فکر می کنم اولین بار داستانی از کارور بود که مرا جذب خود کرد. اما تیر آخر به این قضاوت را مجموعه داستان خوبی خدا زد که امیر مهدی حقیقت ترجمه کرده. آنقدر خوب بود که وادارم کرد ترجمه های قبلی حقیقت را هم بخرم و بخوانم. توصیه می کنم بخوانید، داستانها توصیفاتی موشکافانه از لحظات عادی زندگی هستند که در آخر داستان نمی فهمی این عادی بودن چرا تو را چنین بهت زده کرده و از بازیهای زبانی و تکنیکی هم خبری نیست. موقع خواندن اغلب داستانها ناخودآگاه یاد قصه های سنتی ایرانی می افتادم سادگی و گام به گام بودن روایت، شبیه داستانهای ایرانی بود. نمونه اعلایش داستان تو گرو بگذار من پس می گیرم از شرمن آلکسی است که مرا یاد مثلی قدیمی اندخت که اینطور شروع می شد: « دویدم و دویدم سر کوهی رسیدم دو تا خاتونو دیدم یکیش به من آب داد یکیش به من نون داد نونو خودم خوردم ... ». همه نویسنده ها در اواسط داستانهایشان کنار نشسته اند و تو را وسط انبوهی از تناقضها و سردرگمیهای پیش پا افتاده روزمره رها کرده اند و  به همین دلیل بعد از خواندن هر داستان لازم است مدتی فکر کنید و بلافاصله سراغ داستان بعدی نروید. خوبی دیگر کتاب این است که هر داستانش را می توان در فاصله ایستگاههای مترو دانشگاه علم وصنعت تا دانشگاه شریف خواند!

+ نوشته شده در جمعه 1385/09/10ساعت 9:31 توسط نیما نامداري |

اصلی ترین دست مایه تبلیغاتی اصلاح طلبان در انتخابات شوراها، تداعی دوران کرباسچی است. این سیاست بد نیست اما یک نقطه ضعف اساسی دارد. کرباسچی و دیگر اصلاح طلبان باید خود را برای روبرو شدن با این نقد جدی روبرو کنند که آیا در نگاه خود به ضوابط شهرسازی تجدید نظر کرده اند یا نه؟ منظور از ضوابط شهرسازی مجموعه ای از مصوبات و قوانین است که سیاستها و محدودیتهای ساخت و ساز در شهر را تعیین می کند. تبلور اصلی این سیاستها در طرحهای جامع و تفصیلی شهر است. اینکه در کجا می توان مغازه ساخت کجا خانه و کجا کارگاه یا اینکه یک ساختمان حداکثر و حداقل چند طبقه می تواند باشد یا دیگر اینکه کجا ضروری است ساختمان پارکینگ داشته باشد کجا نه و این گونه سوالها همه بر اساس طرحهای جامع و تفصیلی پاسخ داده می شوند. اتفاق وحشتناکی که در دوران کرباسچی افتاد این بود که او دست معاون معروفش ابریشم کار را باز گذاشت که در ازای دریافت پول (تحت عنوان توافق) تمام این قوانین را نقض کند مثلا شما می توانستی در ازای پرداخت مبلغ ناچیزی در داخل یک کوچه ۱۰ متری که حداکثر تراکم مثلا ۱۵۰% است شما تا ۴۰۰% هم بسازید یا مجتمع تجاری ۶۰۰واحدی بسازی اما فقط ۲۰ فضای پارکینگ در آن پیش بینی کنی یا در ازای پرداخت جریمه اجازه تغییر کاربری از مسکونی به تجاری را یافته و مثلا در ۵۰۰ متری یک مدرسه کارگاه ریخته گری راه بیندازی. واضح است که چون این کار باعث افزایش درآمد شهرداری می شد شهرداران مناطق عملا مشوق تخلف بودند تا پس از آن بر اساس توافق بتوانند جریمه دریافت کرده و درآمدهایشان را بیشتر کنند. این چرخه خودش را تقویت می کرد یعنی منطقه ای که تخلف بیشتری داشت گرفتار مشکلات بیشتری می شد و طبعا نیاز به پول بیشتری داشت به همین دلیل نیاز به دریافت جریمه بیشتری هم پیدا می کرد و نیاز به تخلفات بیشتری داشت تا جریمه بیشتری بگیرد و ...

بسیاری از مشکلات امروز تهران نتیجه همین سیاست وحشتناک است. مثلا ترافیک سنگین در معابر فرعی، کمبود شدید پارکینگ در تهران که خودش باعث تشدید ترافیک شده، آلودگیهای صوتی، مشکل فاضلاب و جمع آوری زباله، از بین رفتن هویت محله محور تهران و تبعات آن، مخدوش شدن پهنه بندیهای تهران، بی توجهی به حفظ محیط زیست، بی توجهی به گسلهای زلزله و مدیریت بحران و ... همه از جمله تبعات سیاست غلط شهرسازی کرباسچی است. البته کرباسچی هم می دانست که این کار چه خیانتی به شهر است اما نداشتن منابع مالی پایدار و همزمان نیاز به بودجه سنگین برای عمران و توسعه تهران او را وادار به فروش آینده شهر برای تامین نیاز امروز کرد. می دانم که این روزها کرباسچی از نگاه دیروز خود فاصله گرفته و بخشی از انتقادات را پذیرفته اما این باید به مردم هم منتقل شود و اصلاح طلبان روشن کنند که اگر نخواهند چوب حراج به شهر بزنند منابع درآمدی اقتصاد شهر را از کجا تامین خواهند کرد؟ البته حضور افرادی نظیر دکتر پیروز حناچی، دکتر ابتکار و مهندس میرزا ابوطالبی (که نگاه توسعه یافته ای به شهرسازی دارند)  و دکتر نجفی و دکتر تاجگردون (که سابقه برنامه ریزی و سیاست گذاری اقتصادی نسبتا خوبی دارند) در فهرست اصلاح طلبان امیدوار کننده است.

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/09/05ساعت 17:46 توسط نیما نامداري |

لیست قالیباف رسما اعلام موجودیت کرد. اینها فرازهای اصلی سخنان سردار طلائی است بخوانید و بخندید:

اين كانديداي انتخابات شوراي شهر تهران، شهر امن، مقاوم، الگو، پويا، الكترونيك، انسان مدار، با هويت اسلامي، آباد، پاك، زيبا، سبز،الهام بخش و شهري نمونه را راهبرد‌هاي شهر انساني بر شمرد و گفت: اين‌ موارد زيبنده يك نظام اسلامي و با فرهنگ و تمدن كهن است. طلايي تاكيد كرد: شهروندان اين شهر انساني شهروندان مومن، با اخلاق، آگاه، آبرومند، اميدوار، مهربان، سرزنده، سالم، توانمند، رضايت مند، با نشاط، آسوده، انتخاب گر، قانون گرا، حمايت گرا و نظارت گرا هستند.

تهران بايد ابتدا به هويت محله‌اي با محوريت مسجد دست پيدا كند تا شهروندان به شهر خود تعلق پيدا كنند. بر اين اساس جوانان و شهروندان تهران بايد به هويت محله‌اي خود افتخار كنند، بايد براي داشتن هويت محله‌اي تلاش كنيم تا حقوق و تكاليف شهروندي عملياتي‌تر و ميداني‌تر شود.

مديريتي انقلابي، شفاف، پاسخگو، جهادگر، پويا، كار آمد، مشاركت پذير، كار آفرين، پر كار، برنامه محور، فرصت ساز، كم هزينه، تعادل گرا، آينده گرا، عدالت خواه، تحول خواه و توسعه گرا از جمله ويژگي‌هاي است كه در حوزه هاي مختلف مي‌تواند به اين راهبردهاي جامعه عمل بپوشاند.

وي جوانان و نوجوانان را سرمايه‌هاي جامعه خواند و گفت: بزرگترين سرمايه‌اي كه براي پيشرفت لازم است، اين قشر هستند، براي توجه ويژه به آنان بايد اصلاح امور ابتدا از خانه، مهد كودك تا دانشگاه صورت گيرد. وي افزود: بهداشت و سلامت شهر، اشتغال و اقتصاد شهري، مسكن، حمل و نقل، اخلاق زيست شهري، توسعه معنويت و رشد تربيت اسلامي همه در حوزه و وظايف مطروحه شوراي شهر است.

+ نوشته شده در جمعه 1385/09/03ساعت 21:48 توسط نیما نامداري |

صدای آمریکا یا همان VOA برنامه ای دارد به نام میزگردی با شما که مجری آن فردی است به نام احمد بهارلو. من گاهی در صحبت با دوستان وقتی می خواستم نمونه ای از روحیه نا متساهل و اهل تعصب و افراط ایرانی در سرزمین تساهل و دموکراسی را مثال بزنم این آقا را نام می بردم. نحوه اداره برنامه و تلفنهائی که مردم می زنند از طرف ایشان اغلب بر اساس ناشکیبائی و نگاه یک سویه است. خدا نکند کسی بخواهد به نحوی از دولت ایران دفاع کند یا مخالف قضاوتهای مجری صحبت کند ابتدا با نگاه و نیشخند تمسخر آمیز و سپس با قطع تلفن آن شنونده موضوع مختومه می شود. معمولا (نه همیشه) ترکیب مهمانان برنامه هم یک جانبه و با محوریت همفکران وزارت خارجه آمریکاست. دیشب از همین برنامه شنیدم آقای بهارلو به خاطر فعالیتهای شجاعانه خود در راه دفاع از آزادی و حقوق بشر در ایران برنده یک جایزه بین المللی شده اند. برایم دو سوال پیش آمد اول اینکه آیا در ارزیابی تاثیر این برنامه شیوه غیر دموکراتیک اداره آن مهم نبوده است یعنی آیا چنین فردی می تواند سمبل خوبی برای دموکراسی خواهی باشد و دوم آنکه کسی که در چارچوب یک برنامه دفاع از دموکراسی و حقوق بشر اما به عنوان کارمند با حقوق مناسب و در شرایط کاملا امن کار می کند آیا شایسته قدردانی ای فراتر از یک کارمند است و عمل او فضیلتی اخلاقی در خود نهفته دارد؟  

+ نوشته شده در جمعه 1385/09/03ساعت 20:56 توسط نیما نامداري |

تمام مردم مازندران شركت كننده در برنامه‌هاي استقبال از رئيس جمهوري در برابر هرگونه حوادث احتمالي بيمه مي‌شوند. بر پايه اين گزارش، در صورت وقوع هر حادثه‌اي براي هريك از شركت كنندگان در اين برنامه با تأييد ستاد‌هاي استقبال مستقر در فرمانداري‌ها تا سقف 10 ميليون ريال هزينه ناشي از فوت و نقص عضو دائم و كامل پرداخت خواهد شد

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/02ساعت 11:53 توسط نیما نامداري |