تبليغاتX
ساز مخالف

در دانشگاه علم وصنعت تشکلی بود و گمانم هنوز هست با نام مجمع...، جمعی از دانشجویان مذهبی بودند که مدام فریاد می زدند و دشنام می دادند. در آن دوران بیشتر دنبال نهضتهای آزادی بخش خارج از کشور نظیر حزب الله لبنان و حماس بودند. اما این اواخر به فساد افتصادی و مبارزه با خوی اشرافی گری در ایران پیله کرده بودند. با آنها که صحبت می کردم (بی آنکه قصد توهین یا تحقیر داشته باشم) نوعی عقده نسبت به سرمایه دار را احساس می کردم. شرایط نابسامان اقتصادی مملکت و توزیع به ناعادلانه درآمد و فرصتهای اقتصادی ، فضای عاطفی و اخلاقی مناسب برای همدلی با انتقادها و حتی توهینهایشان به سرمایه داران را در میان دانشجویان ایجاد میکرد. تا آنجا که می دانم اغلب بچه های آن تشکل جذب نهادهای سیاسی و امنیتی حاکمیت شده اند. همان نهادهائی که مسئول دستگیری و بازجوئی از شهرام جزایری و امثال او هستند. من در پخش بی پروای تصویر شکنجه و تحقیر شده شهرام جزایری نشانی همان عقده های دیروز را می بینم. تصور نکنید می خواهم از جزایری دفاع کنم (اگرچه در حد اخباری که تا امروز از اتهامات و دفاعیات او منتشر شده هنوز امر غیرقانونی یا غیر متعارفی ندیده ام) اما معتقدم با این روحیه سرمایه دار ستیزی که در پوست و خون ما ریشه کرده این مملکت به جائی نخواهد رسید. اگر خیلی هایمان از دیدن چهره ورم کرده و کتک خورده جزایری دلمان خنک شده یعنی جایگاه ما در اقتصاد دنیا همین است که هست و بدتر هم خواهد شد.

مرتبط: میلیاردرها در جهنم نفت از ابراهیم نبوی و قضاوت خوش بینانه حامد 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/12/29ساعت 18:40 توسط نیما نامداري |

اسد امرائی متنی نوشته و از بازداشت شادی صدر انتقاد کرده است. مترجم خوب ما مثل همیشه روان نوشته و اثر گذار. اما با این جمله اش من مشکل دارم: دوستاني كه مرا مي شناسند مي دانند با فمينيسم يا دست كم روايت كج و معوج آن كه بعضي ها در این ملک منادي آنند سر سازگاري ندارم.

او از فمینیسم یا اگر به فمینیستها بخواهند خیلی لطقف کنند حداقل از این فمینیست بازیهای ایرانی که از نظر ایشان روایت کج و معوجی از فمینیسم واقعی است برائت جسته اند و چقدر این برائت جستنهای از موضع بالا برای من آشناست. این فمینیست بازی از همان نوع است که زمانی لیبرال بازی بود دوره ای ادا و اطوارهای روشنفکرانه، این روزها وبلاگ بازی شده و  دهها بازی دیگر که آدمهای مهم (به معنای معروف شده از صدقه سر روزنامه ها) عادت کرده اند قبل از هر گفتاری و در مقدمه هر نوشتاری از آنها اعلام برائت کنند. چقدر این جملات و مشابه آنها را شنیده اید: " با اینکه از این لیبرال بازیها حالم به هم میخورد اما..." یا " علیرغم آنکه از این بازیهای ژورنالیستی  فراری هستم اما ..." و یا این " به دور از ژستهای روشنفکر مابآنه ای که این روزها مد شده ...". در این برائت جوئیها چیزی است که آزارم می دهد. بگذارید مثال آقای امرائی را کمی باز کنم.برای پذیرش درستی همین یک جمله ای که از ایشان نقل کردم  ناچاریم سه فرض را در مورد ایشان درست بدانیم:

1-   حتما آقای امرائی تسلط خوبی بر ادبیات فمینیسم در ایران دارند. ایشان می دانند که فمینیستهای ایرانی چه مبانی تئوریکی دارند و سنخ شناسی فکری آنها چیست. این تسلط ایشان حداقل تا آنجاست که به ایشان اجازه قضاوت در مورد وضع موجود فمینیسم در ایران را می دهد.

2-   باز هم حتما ایشان تسلط خوبی بر چیستی فمینیسم به عنوان یک مکتب فکری در دنیا دارند و در جریان نحله ها و جریانهای موجود فمینیستی در دنیا هستند. این شناخت دست کم تا حدی است که به ایشان امکان استخراج واقعیت فمینیسم  به تعبیر ایشان نا معوج را از دل انبوه تئوریها و مکاتب فمینیستی موجود در دنیا می دهد.

3-   آخرین هم آنکه مترجم خوب ما در مبحث فمینیسم تا بدانجا تعالی یافته اند که اعتماد به نفس آسیب شناسی کلی و یک خطی فمینیستهای ایرانی در ایشان پدیدار گشته است.

کدام یک از این ویژگیها با قواره آقای امرائی سازگار است. از نظر من هیچ کدام. ایشان به شهادت تمام جملات نوشته دلنشین شان دلبستگی و تعلق خاطری به شادی صدر و همسرش دارد و در این فرصت مناسب رسم معرفت را به جا آورده است. اما چه لزومی دارد که ایشان از چنین تبصره ای برای حرفشان استفاده کنند. به نظر من این جمله معنائی تحقیرآمیز حتی خطاب به شادی صدر دارد به این معنا که از نظر امرائی  اگرچه شادی صدر راه به خطا می رود و خامی می کند اما باطنش خوب است و گناه دارد و ....

من ضمن اینکه با نگاه اسد امرائی به فمینیسم مشکل دارم اما مشکل اصلی ام با این برائت جوئیها است که نوعی تحقیر مخاطب و در عین حال پنهان کردن ناآگاهی گوینده در آنها نهفته است. 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/12/27ساعت 18:52 توسط نیما نامداري |

در این مملکت چه می کنیم؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/24ساعت 18:47 توسط نیما نامداري |

این نوشته زیبای سارا لقمانی را الپر بخواند که معتقد است الان وقت مساله زنان و این حرفهای حاشیه ای نیست چون مساله اصلی مملکت انرژی هسته ای است: 

یک لحظه از فکر آمریکا و هلند و انرژی هسته ای و حق مسلم مردم ایران بیرون بیایید می خواهم سخنی به شما بگویم. پیشنهاد می کنم برای آنکه حرفم را دیگران نشنوند و به گوش سرویس های اطلاعاتی غرب نرسد مرزها را ببندید. دیوار ها را بلند تر کنید تا فقط خودتان بشنوید. مشارکتی ها، مجلسی ها، هنرمندان، ورزشکاران، کیهانی ها، استادان دانشگاه، ملی مذهبی ها، چپ ها، راست ها، موافقان حکومت، مخالفان حکومت همه تان جمع شویدتا به شما بگویم قانون لزوم تمکین جنسی زن از شوهر چه بلایی بر سر خواهران و دختران شما در پستو های خانه هایشان می آورد. می خواهم به شما بگویم می دانید وقتی دخترتان نه ماهه باردار بود دامادتان دامادتان به اجبار با او همبسترشد و او را راهی بیمارستان کرد او نتوانست به شما بگوید و نتوانست به دادگاه بگوید چون باید تمکین می کرد.

و نیز نقد همایون خیری: الپر جان! حالا حتمأ که نبايد بابت همه چيز نظر داد

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/12/22ساعت 16:27 توسط نیما نامداري |

علی معظمی می گوید:

كساني كه برابري و آزادي مي‌خواهند، «علي‌الاصول» با خشونت مخالف‌اند چرا كه هم با آرمان‌‌ها‌شان، در حالت تحقق غايي‌ آن‌ها، منافات دارد و هم اين ‌كه ابزار و انحصار خشونت در دست ديگري است. اما نمي‌توان به‌محض اين‌كه به‌راهي رفتند كه خشونت عليه‌شان برانگيخته شد آن‌ها را ملامت كرد؛ خواسته يا ناخواسته در اين ملامت نوعي تبرئه خشونت كنندگان مضمر است. اين كه انجام حداقلي‌ترين اعتراض‌ها خشونت برانگيز شده است، گناه معترضان نيست

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/21ساعت 22:20 توسط نیما نامداري |

قرار بازداشت شادی و محبوبه صادر شد. این یعنی بازداشت طولانی مدت. این یعنی دریا و حسین و مریم حالا حالاها باید منتظر بمانند. این یعنی آقای قوه قضائیه و آقای وزارت اطلاعات ............! 
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/12/20ساعت 12:25 توسط نیما نامداري |

دیشب مریم دختر محبوبه و حسین و دریا خانواده شادی را دیدم. برای من انگار هنوز نسرین آزاد نشده. شنیده ها در مورد شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده متناقض است و همین آدم را نگران می کند. آخریم مطالب و خبار در مورد این دو نفر را در میدان زنان بخوانید.

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/12/20ساعت 9:32 توسط نیما نامداري |

به دو دلیل پیش از نوشتن این مطلب مطمئن نیستم که نوشتنش درست است یا نه، اول آنکه وقتی شادی و محبوبه زندان هستند نمی دانم بحث در مورد مشکلات جنبش زنان چقدر به صلاح باشد دوم هم آنکه نمی دانم امثال من که نه کاری برای زنان مملکت کرده ایم نه اطلاعی از مسائل و تجربیات فمینیستهای ایرانی داریم و نه حتی مطالعه قابل توجهی در مورد فمینیزم داشته ایم چقدر صلاحیت علمی و اخلاقی قضاوت در مورد آن را داریم. با آقای سید آبادی هم موافق نیستم که این نگاه از بیرون حتما می تواند مفید باشد چون نگاه از بیرون فقط امکان قضاوت در مورد اثرات و نتایج یک پدیده را دارد و در مورد روشها و فرایندهای دست یابی به آن نتایج نمی تواند حرفی بزند. من که آشپزی بلد نیستم می توانم بگویم که غذایتان خوشمزه هست یا نه اما نمی توانم به شما بگویم چگونه آشپزی کنید.

اما ترجیح دادم به جای پاسخ به نقدها از جمله الپر، امیر علیزاده، شبنم کهن چی و جمهور سوالهائی از این منتقدان جنبش زنان بپرسم:

1-   فکر نمی کنم این دوستان هیچ کدام بیانیه زنان با عنوان ما چشم به آينده دوخته‌ايم را کامل خوانده باشند. در کجابی این بیانیه از فراخوان برای تجمع و تحصن سخن گفته شده که شما آن را نقد می کنید. عده ای مشخص با نام و عنوان پای بیانیه ای را امضا کرده اند و گفته اند دوستانشان را هنگام حضور در دادگاه همراهی می کنند و هیچ کسی را هم به حضور در آنجا دعوت نکرده اند. این کار با کدام استدلال حرکتی خشونت آفرین ارزیابی می شود؟

2-   نسرین تعریف می کند در بند عمومی تا اسم شادی صدر را آوردیم گوئی رمز عبور به قلبهای زنان زندانی در بند نسوان زندان اوین را وارد کرده ایم موج محبت و اطمینان بود که از سوی این زنان بی پناه به سوی ما سرازیر شد. کیست که نداند شادی صدر و بسیاری دیگر از این 33 زن لحظه لحظه عمرشان را صرف کارهای بی سرو صدا اما پر اثر کرده اند. آیا فکر نمی کنید این آدمها حتما تمام راهها را بسته دیده اند؟ آیا فکر نمی کنید که اگر امثال شادی صدر، فاطمه گوارائی، مینو مرتاضی و ...  توان چانه زنی با بخشهائی از حاکمیت را دارند به اتکای ترسی است که حاکمیت از قدرت بسیج گری و فشار از پائین آنها دارد؟

3-   مدتی است احساس می کنم فضای تحلیل سیاسی در کشور کلیشه ای شده. از اولین سالگرد دوم خرداد در دانشگاه تهران که خاتمی تحلیل قیچی شدن اصلاحات میان دو تیغه ارتجاع و رادیکالیزم را مطرح کرد تا امروز، دوستان اصلاح طلب کدام تحلیل جدید را مطرح کرده اند. تئوری قیچی آقای خاتمی اگر درست بود باید منجر به موفقیت دولت او و حامیانش می شد. احساس می کنم چهارچوب تحلیلی حاکم بر ذهن منتقدین امروز جنبش زنان همین کلیشه قیچی است. اگر اینطور باشد گروه ایده آل از نظر منتقدین که نماد میانه روی و اعتدال در جریان زنان باشند چه کسانی هستند؟ اگر به اسم زنان بازداشت شده نگاهی بیاندازید تقریبا از تمام جریانهای موجود عده ای بازداشت شده اند. بدیل پیشنهادی شما کدام مشی و روش است؟

4-   این دایره میانه روی و اصلاح طلبی این روزها به قدری تنگ شده که من تردید کرده ام آیا این دوستان غیر از رای دادن، کنش اعتراضی دیگری را هم پیشنهاد می کنند؟ تجمع نکنید، تحصن نکنید، در خیابان با دوستانتان قرار نگذارید، شعار ندهید، پلاکارد دست نگیرید، با رسانه خارجی مصاحبه نکنید، روزنامه ها هم که بیانیه ها و خبرهایتان را سانسور می کنند از آن طرف حکومت هم که نمی گذارد روزنامه منتشر کنید، وب سایتهایتان را فیلتر می کند، قرارهای خانگی تان را ممنوع  می کند، ممنوع السفر و محروم از تحصیلتان می کند، از کار بیکار می شوید، پروانه وکالتتان ابطال می شود، مدام به این ور و آن ور احضار شده و تهدید می شوید، اخبار فمینیستهای زندانی یا تحت فشار سانسور می شود، روز به روز فشارهای در خفا بیشتر و بیشتر می شود و ... با این اوصاف شما بفرمائید این زنان برای اعتراض به احضار دوستانشان به دادگاه چکار می توانند بکنند؟

5-   آیا هر حرکتی که در خارج از چهاردیواری اتاق بود انقلابی است؟ آیا راه پیمائیهای میلیونی به رهبری گاندی در زمان مبارزات استقلال طلبانه هندیها روشی خشونت آفرین بود؟ آیا راه پیمائیها و متینگهای سیاهان آفریقای جنوبی به رهبری نلسون ماندلا خشونت آفرین بود؟ آیا مارتین لوترکینگ که تجمعهای بزرگ را رهبری می کرد بی آنکه با نظم سیاسی حاکم بر آمریکا کار داشته باشد و صرفا ارزشهای اخلاقی و اجتماعی آن روزگار جامعه آمریکائی را نقد می کرد از نظر شما انقلابی محسوب می شود؟ آیا بین انقلاب و اصلاحات هیچ روش میانه ای وجود ندارد؟ آیا هر حرکتی زیر نور آفتاب رفتاری انقلابی است حتی اگر ایستادن حدود 40 زن در حاشیه پیاده روی جلوی دادگاه انقلاب بدون هیچ شعار و حتی پلاکاردی باشد؟

6-   آنها که این حرکت جنبش زنان را تندروی می دانند آیا در مورد تحصن نمایندگان مجلس ششم هم همین نظر را دارند آیا برای میتینگهای اعتراض به بازداشت هاشم آقاجری و ... هم همین نظر را دارند؟ قصد انگیزه خوانی ندارم اما نمی دانم چرا فکر می کنم نگاه نهفته در ناخودآگاه منتقدین همان حرف قدیمی اصلاح طلبان در اوائل دولت خاتمی است که معقد بودند فعلا مسئله زنان و عدالت جنسیتی اولویت ندارد و بگذارید ابتدا مساله دموکراسی در ایران حل شود آن وقت به زنان هم خواهیم رسید! اگر چنین باشد چه کسی مسئول شرایط میلیونها زنی است که روزانه تحت خشونت خاگی، تبعیضهای جنسیتی، محرومیت از حقوق اولیه و دهها تهدید دیگر قرار می گیرند؟

7-   کسی مخالف آگاهی بخشی و توسعه شبکه های ارتباطی در پائین ترین سطوح جامعه نیست. تصور می کنم از این نظر جنبش زنان موفق ترین حرکت اجتماعی در ایران باشد. اما تجربه دیگر کشورها نشان داده اگر این رشد آگاهیهای عمومی با توسعه قوانین و سیاستهای حمایتی همراه نباشد عملا بهبود چندانی در شرایط زنان حاصل نمی شود. به عنوان مثال در ژاپن علیرغم سطح بالای تحصیلات و آزادی رسانه ها، به دلیل ضعف در قوانین و سیاستهای دولتی عملا وضعیت زنان بسیار بدتر از برخی کشورهای جهان سوم است. اصلاح قوانین و سیاستهای دولتی صرفا از طریق دولتها امکان پذیر است. منتقدین چه راهکاری را برای فشار به حاکمیت برای توجه به مسائل زنان پیشنهاد می کنند؟

+ نوشته شده در شنبه 1385/12/19ساعت 15:55 توسط نیما نامداري |

رها می کنند و آزار می دهند. پس چرا رهایشان کردید؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/17ساعت 16:20 توسط نیما نامداري |

همه آزاد شدند غیر از شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده و ژیلا بنی یعقوب به قید کفالت. ولی این سه نفر یعنی همه پس هنوز معترضیم. ضمن اینکه به خانه بعضی دوستان رفته اند و خانه هایشان را بازرسی کرده اند.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/17ساعت 2:44 توسط نیما نامداري |

اگر روزی بگویند پشت هر زن موفق مردی فداکار قرار دارد قطعا مصداقش زوج حسین نیلچیان و شادی صدر می تواند باشد. همین چند ساعت پیش حسین از شادی می گفت و دلی که تنگ است. شادی از زمان بازداشت هیچ تماسی با خوانده اش نداشته. چند دقیقه پیش حسین زنگ زد و چه حالی می کرد از اینکه صدای همسرش را شنیده است. شادی از آن هاست که نمی توانی او را بشناسی و به جسارت، توان و انگیزه او حسادت نکنی. نمونه اش امشب که از همین فرصت کوتاه تلفن به حسین برای برنامه ریزی آزادی شش نفر از زنان زندانی استفاده کرد. حوصله شرح داستان را ندارم اما خانم وکیل خوب از پس زندان داران و زندان بانان بر می آید. به لطف شادی این روز تلخ و خسته کننده و نا امید کننده پایانی شاد داشت. اما نسرین من هنوز نیامده ...

سوسن طهماسبی مریم حسین خواه و الناز انصاری و یک نفر دیگر که من اسمش را فراموش کرده ام تا دقایقی دیگر آزاد می شوند و آسیه امینی و مهناز محمدی هم که امروز به دلیل نقص مدارک کفالتشان پذیرفته نشده بود هم با ترفند حقوقی شادی صدر آزاد خواهند شد.

پی نوشت: نفر چهارم که اسمش را من فراموش کرده بودم خانومی است به نام کردیانی و عجیب است که هیچ کس او را نمی شناسد به نظر می رسد اطلاعات ما از همه بازداشت شدگان دقیق نیست. ضمنا بچه ها و خانواده های این شش نفر حدود سه ساعت است که در سرمای امشب تهران منتظر آزادی عزیزان شان هستند اما هنوز خبری نیست. 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/12/16ساعت 22:23 توسط نیما نامداري |

ما هیچ ما نگاه!

پی نوشت ۱: برخی وبلاگها به نقل از من گفته اند که زنان زندانی ضرب و شتم شده اند. در حالیکه من هیچ جا چنین حرفی نزده ام و نسرین هم چیزی در این مورد به من نگفت. ضمنا این تجمع در مقابل مجلس را اصلا به صلاح نمی دانم و معتقدم اگر برخی دوستان بر روی آن پافشاری نمی کردند شاید وضعیت زنان زندانی بهتر بود.

پی نوشت ۲: در برنامه کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت به مناسبت روز جهانی زن شرکت می کنم. بزرگداشت روز جهانی زن را در این گیرو دار فراموش نکنیم.

پی نوشت ۳: کار قشنگ دیده بان حقوق بشر را هم ببینید

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/12/16ساعت 16:10 توسط نیما نامداري |

نسرين صبح از بند عمومي به من زنگ زد. نسرين و زارا امجديان و مريم حسين خواه را ديشب به بند عمومي منتقل كرده اند. اعتصاب غذا ادامه دارد و متاسفانه حال اغلب زنان نا مساعد است. به ويژه نسرين وضعيت فاطمه گوارائي و مهناز محمدي و پروين اردلان را بحراني توصيف مي كرد. شرايط سلولها نامساعد سرد و كثيف بوده است. آنها اصلا از آزادي بچه هاي ديگر اطلاع نداشتند و برخلاف بچه هائي كه آزاد شدند بازجوئيها در مورد مسائل متعددي است كه هيچ ربطي به تجمع يكشنبه ندارد. سفرها مقالات وسخنرانيها و هر كاري كه فعالان جنبش زنان در سالهاي گذشته انجام داده اند. مسئوليت سلامت  عزيزانمان مستقيما با وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب است. به نظر مي رسد پرونده سازي جديدي در راه است. كيهان در چند روز گذشته گرا داده بود و حالا پروژه آغاز شده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/12/16ساعت 9:30 توسط نیما نامداري |

خبرها را کمابیش می دانید تکرار نمی کنم از نسرین و ۱۹ نفر دیگر هنوز خبری نیست اما خوشحالم که دوقلوهای ساقی امشب در آغوش مادرشان می خوابند و خوشحالم که ۱۳ نفر از خواهران مان امروز آزاد شدند یا فردا آزاد می شوند. فقط مانده ام چرا ساعت ۱۲ نیمه شب یادشان می افتد که این زنان بی گناه و شجاع را آزاد کنند. الان خبردار شدم پدر خانم شرکت فوت کرده اند دیروز که با من صحبت می کرد گفت که پدرشان را از بیمارستان به منزل منتقل می کنند فکر نمی کردم کار به این عاقبت ناراحت کننده برسد. برای شهلا شرکت نازنین صبر آرزو می کنم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/12/16ساعت 1:32 توسط نیما نامداري |

سارا و ساقي لقائي و نيلوفر گلكار و ناهيد انتصاري ازاد شدند. پرستو سرمدي و پرستو دوكوهكي و فريده انتصاري هم تا چند دقيق ديگر آزاد مي شوند. آزاد شده ها معتقدند كه بقيه فعلا بازداشت خواهند بود و خبر اعتصاب غذا هم تائيد شده است. ضمنا خانم شهلا انتصاري از لحظه بازداشت در انفرادي هستند.

پي نوشت: سارا ايمانيان هم آزاد شد.

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/12/15ساعت 17:0 توسط نیما نامداري |

روز سیزدهم اسفند ١٣٨٥ تعدادی از فعالین جنبش زنان که در برابر "دادگاه انقلاب" در تهران به یک تجمع اعتراضی مسالمت آمیز دست زده بودند دستگیر شدند. دستگیر شده گان به زندان اوین انتقال داده شده، تعدادزنان دستگیرشده نزدیک چهل نفر بوده و خانواده ها یشان از وضعیت آنان بی خبر میباشند. مبارزه زنان ایران علیه نقض حقوق شان و علیه استبداد از سابقه طولانی برخوردار میباشد. شجاعت و پیگیری آنان برای کسب خواست ها و مطالباتشان احترام بر انگیز است. تمام مردم ایران زیر فشار و اختناق قرار دارند ومبارزه و خواست های زنان و گارگران و دانشجویان پیوسته سرکوب شده است. امروز یکبار دیگر جمهوری اسلامی ایران زنان را مورد سرکوب قرارداده و حقوق بشر را پایمال مینماید.
حزب سبزهای فرانسه این دستگیرهای خودسرانه را محکوم نموده، خواهان رهائی سریع این فعالین بوده و همبستگی خود را با زنان ایران که برای دمکراسی و آزادی و حقوق دمکراتیک خود مبارزه میکنند اعلام میدارد.
حزب سبزهای فرانسه
پاریس

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/12/15ساعت 13:36 توسط نیما نامداري |

نسرین به من زنگ زد و گفت احتمالا وثیقه سنگین صادر کرده اند اما ضمنا گفت که هنوز معلوم نیست ازاد بشوند شاید در روزهای آینده گفت حال همه خوب است البته کسی کنارش بود که نمی گذاشت راحت حرف بزند. روحیه نسرین مثل همیشه عالی بود و با خنده و فریاد حرف می زد. اتهامشان اقدام علیه امنیت ملی است. با شادی و محبوبه هم سلول است. تقریبا اغلب بچه ها تماس گرفته اند و همین حرفها را زده اند نسرین گفت بقیه هم تا یک ساعت آینده تلفن می زنند. آن ۷ نفری را هم که گفته بودند امروز با کفالت آزاد می کنند هنوز آزاد نکرده اند گویا ساعت ۲ به بعد آزاد می شوند. تجربه نشان داده در این گونه موارد احتمال فریب دادن و اطلاعات غلط دادن زیاد است. به همین دلیل باید همه کارها را ادامه دهیم تا زمانی که عزیزانمان را در آغوش گیریم.

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/12/15ساعت 12:20 توسط نیما نامداري |

 

به کمپین رهائی فعالان جنبش زنان ایران بپیوندید.

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/12/15ساعت 0:36 توسط نیما نامداري |

از دادگاه انقلاب با خانواده بعضی از بچه ها تماس گرفته اند که فردا ساعت ۸ صبح آنها را با قرار کفالت آزاد می کنند و خواسته اند که والدینشان همان موقع دادگاه باشند. ضمنا شنیدم که کروبی هم وضع بچه ها را پیگیری می کند.

پی نوشت: گفته می شود حدود ۱۰ نفر از بچه ها فردا آزاد می شوند. با خانواده های سارا و ساقی لقائی رستو دوکوهکی و نیلوفر گلکار تماس گرفته اند که فردا برای کفالت به دادگاه مراجعه کنند. افراد دیگر را خبر ندارم اما با ما تماسی نگرفته اند.

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/14ساعت 20:31 توسط نیما نامداري |

چه حسی دارد کودکی که وقتی از او می پرسند شغل پدر، ناچار است بگوید : تحقیر گر!

پی نوشت۱: یکی از زنان بازداشت شده با خانواده تماس گرفته و خبر داده حالشان خوب است و به آنها گفته اند چند روز دیگر هم زندانی هستند. تصور می کنم می خواهند ۸ مارس بگذرد تا بعد...

پی نوشت ۲: دوستانی که زحمت تهیه نامه خانواده های زنان زندانی را کشیده اند احتمالا شماره تماس من را نداشته اند من هم با بیانیه موافقم.

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/14ساعت 17:34 توسط نیما نامداري |

نیستی و گرمای تنت لحظاتم را آتش می زند

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/12/13ساعت 22:21 توسط نیما نامداري |

بعضی دوستان خبر داشتند که من امسال هوس کرده بودم در آزمون کارشناسی ارشد اقتصاد شرکت کنم. امتحان دادم. خوب نبود بد هم نبود. با توجه به مجموع زمانی که من برای درس خواند صرف کردم (احتمالا در حدود 100 ساعت) خیلی بهتر از انتظارم بود اما خوب با این مقدار درس خواندن، دانشگاه خوب قبول نمی شوی ضمن اینکه باز هم فهمیدم که برای شانس آوردن باید زحمت بکشی. کنکور اقتصاد نسبت به کنکور ارشد مهندسی صنایع خیلی آسانتر برگزار می شود. سوالاتی که من دیدم با کمی خواندن به راحتی قبل پاسخ دادن بودند. اما در مهندسی صنایع به این سادگیها نمی شد مثلا آمار یا کنترل موجودی را هشتاد درصد زد. اما من با یک بار خواندن یکی از کتابهای اقتصاد خرد فکر می کنم حدود هفتاد درصد سوالات را درست جواب دادم. ضمن اینکه بقیه شرکت کنندگان می گفتند امتحان امسال از پارسال سخت تر هم بوده. نوع طراحی سوالات اقتصاد کلان نا امید کننده بود. اصولا با مسائلی که برای شان بیش از یک پاسخ درست می توان یافت مشکل دارم. کتابی که من خواندم گویا بهترین منبع درس اقتصاد کلان در دانشگاههای ایران است اما اقتصاد کلان را خیلی آشفته و شبیه قصه تعریف کرده بود. یعنی اقتصاد کلان را یاد نمی داد بلکه آن را تعریف می کرد. نسبتها، روابط و پیچیدگیهای مسائل بیشتر با قضاوتهای توصیفی و تفسیر بردار شرح داده شده بود. شیفته ریاضی نیستم اما وقتی قرار است از اعداد و پارامترها و رفتار آنها سخن بگوئیم ناچاریم از زبان ریاضی استفاده کنیم. اما در این کتاب به ندرت از استدلالهای ریاضی استفاده شده بود. جالب اینجا است که در کنکور همان حداقل ریاضی هم رسما کنار گذاشته شده و سوالهای اقتصاد کلان را می شد مثل روانشناسی یا ادبیات بدون استفاده از قلم و کاغذ پاسخ داد.

به هر حال اقتصاد خرد را بهتر از کلان پاسخ دادم و لذت بیشتری هم بردم. ضمنا آمار و ریاضی را که هیچ نخوانده بودم و به امید آموخته های ده سال پیش در دانشکده صنایع بودم خوب ندادم. آمار را اساسا فراموش کرده بودم ریاضی را هم متوسط زدم که می توانست بسیار بهتر باشد.

 ضمنا یکی از سوالات در آزمونMBA  این بوده: در صورت تحریم ایران توسط شورای امنیت کدام یک از کشورهای زیر به تحریم نخواهند پیوست: 1- پرتغال 2- ایتالیا 3- روسیه 4- چین

+ نوشته شده در شنبه 1385/12/12ساعت 13:25 توسط نیما نامداري |

امروز ظهر مرد میانسالی در حال عبور از بزرگراه باقری (تهرانپارس) به علت برخورد با یک ماشین سواری کشته شد. در ۱۰۰ متری او یک پل عابر پیاده وجود داشت.

اعضاي گروه فلسفه و حکمت دانشگاه تربيت مدرس پس از هماهنگي ها و زمينه سازي هاي لازم در نامه اي به دکتر اکبريان رئيس دانشکده علوم انساني اعلام کرده اند که "ادامه همکاري اين گروه با آفاي دکتر محسن کديور در چارچوب فعاليتهاي گروه فلسفه و حکمت مقدور نيست. آنها در اين نامه که اواخر بهمن ماه نوشته شده است تاکيد کرده اند "پس از مدتها بحث و گفت و گو و مشاوره، از آنجا که شرط تداوم روند آموزشي و پژوهشي گروه، وجود محيطي آرام و خالي از تنش در گروه است، به اتفاق آراء به اين نتيجه رسيده ایم ( به نقل از روزنا)

چه هموطنانی خداوند به ما عنایت کرده؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/12/09ساعت 20:32 توسط نیما نامداري |

همواره برای من خاتمی شایسته احترام بوده است. اگر چه او را مدیری ضعیف و اندیشه هایش را گرفتار تناقضها و حفره های تئوریک فاحش می دانم. تمام آنچه به عنوان فضای باز دوران خاتمی شمرده می شود از نظر من صرفا محصول لحظه آگاهی مردم از پیروزی خاتمی در انتخابات دوم خرداد است. واضح بود مردمی که به این آگاهی از توان خود و ضعفهای حاکمیت رسیده اند، آزادیهای بیشتری را از قدرت طلب می کردند.

با این حال خاتمی برای من شایسته احترام بوده است. این احترام کاملا ناشی از وجه اخلاقی شخصیت خاتمی است که در سیاست پیشه گان و  قدرت مداران این سرزمین به ندرت دیده می شود. اما مدتی است که این وجه اخلاقی خاتمی برای من کمرنگ شده، قصد نوشتن این مطلب را نداشتم اما هنگامی که ازبرخی دوستان هم قضاوتهای مشابهی در مورد او شنیدم مطمئن شدم این قضاوت صرفا یک احساس شخصی نیست و گفتنش ضرورت دارد.

در دوران ریاست جمهوری خاتمی اغلب انتقادها از مماشات و بی سیاستی او با این پاسخ روبرو می شد که خاتمی به عنوان شخص دوم مملکت محدودیتهائی دارد و حضور در قدرت او را وادار به سکوتها و سازشهای مصلحتی می کند. این پاسخ دست کم من یکی را راضی کرده بود که سطح انتظاراتم از او را کاهش دهم. اما این روزها خاتمی چه مشکلی دارد؟ آیا از بی عدالتی و ظلم فاحشی که به احمد باطبی و همسر و خانواده اش می شود بی اطلاع است؟ آیا خود را در گرفتاری این جوان بی گناه مسئول نمی داند؟ آیا کشته شدن اکبر محمدی و جوان دیگری که اسمش یادم نیست کمی هم او را تکان نداده؟ آیا در مورد این اعدامها و برخوردهای غیر معقول که در خوزستان انجام می شود هیچ نظری ندارد؟ می داند در دانشگاهها و بسیاری از دستگاهها روند گزینش و حذف دوباره اوج گرفته است؟ آیا نمی خواهد در مورد مسئولیت دولت خود در راه افتادن قطار بی ترمز هسته ای (بدون اطلاع آژانس و به شکلی محرمانه و بدون نظارت نهادهای مدنی داخلی و خارجی) سخن بگوید؟ او امروز با کدام ملاحظه سکوت کرده است؟

می دانم که اظهار نظر او دیگر ارزش اجرائی ندارد اما دست کم می تواند حافظ وجه اخلاقی شخصیت او باشد. شخصیتی که اگر درست حفظ شود می تواند بخشی از دارائی معنوی اصلاح طلبان باشد تا بتوانند در گردنه های سیاسی از آن بهره برداری کنند. اما انگار خاتمی به سفرهای خارجی دلبستگی بیشتری دارد.

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/07ساعت 20:27 توسط نیما نامداري |

ترس از زندان رفتن مانع می شود که از زندان رفته ها بنویسم. زندان رفتن یعنی چه؟ زندان کجا را می گویند؟ فکر ناسالم نکنید این دو خط در مورد شهرام جزایری عرب است لطفا به اشتباه احمد باطبی و همسرش سمیه بینات را به خاطر نیاورید.

  

+ نوشته شده در جمعه 1385/12/04ساعت 0:56 توسط نیما نامداري |

اگر روزی آمریکا و متحدانش به ایران حمله کنند آیا من باید در دفاع از کشور مشارکت داشته باشم؟ آیا شرکت در چنان جنگی اقدامی میهن پرستانه است؟ آیا میهن دوستی به معنای شرکت در هر جنگی است که علیه کشور به راه می افتد؟ آیا راهی هست که خود را فدای جاه طلبیهای ابلهانه جمعی ... نکرد و میهن پرست هم باقی ماند؟ آیا ...؟ در چنین نبردی باید چه کرد؟ 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/12/02ساعت 15:40 توسط نیما نامداري |