تبليغاتX
ساز مخالف

این روزها حس و حال نوشتن ندارم. گاهی چیزهائی برای نوشتن هست اما همه در مایه نق زدن و فحش دادن است من هم دلم نمی خواهد این وبلاگ نق نامه شود. به همین دلیل بهترین کار این است که به خودم لینک بدهم. بروید رادیو زمانه را بخوانید از زندگی مشترک من و نسرین لذت ببرید!

یک روز دم غروب که من نسرین را بعد از سه هفته سفر تازه دیده بودم معصومه ناصری زنگ زد و با سوالهایش بالا و پائین زندگی ما را جست و جو کرد. قبلش میخواستیم برویم دور و بر خانه جدیدمان را کشف کنیم که عملا بعد از مصاحبه دیگر هوا تاریک شده بود و حال نمی داد. به هر حال خواندنش شاید برایتان جالب باشد. ضمنا عکسی هم که در مطلب کار شده در کردستان گرفته شده حوالی بوکان.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/06/28ساعت 10:54 توسط نیما نامداري |

اي دل غافل! هفته پيش اين وبلاگ يك ساله شد، اصلا يادم نبود. تا اينجا تجربه بدي نبوده، خوبيهايش اينهاست:

1-     از اثر بيرحمانه كامنتهاي مخالف خوشم مي‌آيد. يكي كه نه اسم دارد نه آدرس مي تواند در مورد خصوصي ترين و پنهان ترين لايه هاي شخصي تو قضاوت كند و قضاوتش را همه بخوانند. اين خوب است، تو را وادار مي كند به تساهل و احتياط.

2-     همين كه حرف مي زني دلت خنك مي شود. وبلاگ در كاهش عقده موثر است و اين براي زندگي در اين مملكت خيلي ضروري است. دست كم از مرارت تحمل اين حكومت كمي مي كاهد.

3-     آدم ويترين دار مي شود. يعني اگر كسي بخواهد با تو ارتباط برقرار كند و قبلش گوگل كند جائي هست كه اطلاعات اوليه را به او بدهد. اين فايده براي من خيلي ملموس بوده، زماني را كه بايد صرف كنم آدمها نسبت به من قضاوت درستي پيدا كنند خيلي كم شده است.

4-      نوشتن آموزنده است. يعني خيلي ذهنيتها را وقتي ميخواهي بنويسي ناچار مي شوي بيشتر درباره شان فكر كني و اين از پرت و پلا گوئيهاي انسان كم مي كند.

5-     ارتباطهاي جديد ايجاد مي شود كه اغلب شان مفيد است اگرچه گاهي هم آزار دهنده است.

6-     خاطرات مي نويسي و اين خوب است.

 بديها بماند براي دو سالگي

ضمنا اولين پست را هم بخوانيد بدك نيست.

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/06/20ساعت 13:39 توسط نیما نامداري |

+ نوشته شده در جمعه 1386/06/16ساعت 21:27 توسط نیما نامداري |

در سايت ميدان زنان كاری را شروع كرده ایم براي نقد لايحه حمايت از خانواده يا به عبارت درست تر لايحه حمايت از مردان در خانواده. پيشنهاد ميكنم مطالب را بخوانيد به خصوص اگر زن هستيد اطلاع از لايحه و تبعات آن براي شما از نان شب واجب تر است. من هم مطلبي نوشته ام در مورد ماده ۲۵ اين لايحه كه در مورد ماليات بر مهريه است:

حكايت "لايحه حمايت از خانواده" و جدلهاي پيش آمده بر سر آن يادآور اين شعر معروف است:
خانه از پاي بست ويران است
خواجه در بند نقش ايوان است

نظام فكري - ايدئولو‍يك حاكم بر ذهن سياستگذاران آنچنان بيمار و عقب مانده است كه به هيچ دستپخت آقايان در حوزه مسائل مربوط به زنان نمي توان اميد بست. فرض كنيد ماده 23 يا ديگر مواد مورد مناقشه اين لايحه هم اصلاح شد، نتيجه چه خواهد بود؟ با تعريفي كه حكومت از نهاد خانواده دارد نمي توان انتظار داشت قانوني بگذرانند كه خواسته "خانواده برابر" را برآورده كند. با اين حال نقد جزئي و اصلاح طلبانه (در مقابل نقد بنيادين و راديكال) اين لايحه بي فايده هم نيست. اولين فايده اش نشان دادن مصاديقي جديد از ناكارآمدي انديشه حاكم بر سياست گذاريهاي جنسيتي نظام است. دومين فايده، تلاش در بهبود حتي اندك (يا ممانعت از بدتر شدن) شرايط موجود است كه مي تواند براي بخشي از زنان جامعه مفيد باشد. سوم، تمريني براي كنشهاي اكتويستي در جنبش زنان است كه به بركت خبطهاي حاكميت فراهم مي‌شود و چهارم استفاده از اين محمل براي آگاه سازي زنان جامعه و افزايش آگاهيهاي جنسيتي آنان است. با همين رويكرد مي توان ماده 25 اين لايحه را كه در مورد ماليات بر مهريه است نقد كرد، يعني ضمن حفظ نقد بنيادين نسبت به اصل وجود مهريه و الزامات حاصل از آن براي زن و وشوهر، خطاهاي منطقي و اوليه در تدوين اين ماده را برشمرد.

ادامه را اينجا بخوانيد 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/06/13ساعت 12:5 توسط نیما نامداري |

خانوم هائي كه در مجلس عروسي، روسري بر سر مي رقصند مثل تماشاچي فوتبالي هستند كه با لباس پرسپوليس ورزشگاه برود ولي استقلال را تشويق كند.
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/06/11ساعت 14:45 توسط نیما نامداري |

تمام شد. اسباب كشي و همه تعقيباتش به پايان رسيد. خسته نباشم!

خانه جديد خيلي خوبيها دارد اما يك بدي بزرگ دارد آن هم اينكه چشم انداز قبلي را ندارد. خانه قبلي طبقه چهارم بود و از پنجره اش تمام تهران را از سرخه حصار تا نورافكنهاي ورزشگاه آزادي مي شد ديد البته اگر دود و آلودگي هوا اجازه مي داد. اما اين يكي تقريبا زير زمين است، صاحبخانه مي گويد زير همكف، گويا اين مشتري پسند تر است!

نمي دانم چه حسي در تماشاي افق هست كه آرامش بخش و كمي غم انگيز است به خصوص غروبهائي كه نور‌آفتاب روي پشت بامهاي خانه هاي دوردست تركيبي از تيرگي و نارنجي ايجاد كرده. حيف كه ديگر آن چشم انداز را نداريم البته خوشبختانه نزديك پارك پرواز هستيم كه آنجا هم اين چشم انداز را با موقعيتي بهتر مي توان تجربه كرد.

+ نوشته شده در شنبه 1386/06/10ساعت 13:34 توسط نیما نامداري |

یکی از شانسهای علومی نظیر ریاضی، فیزیک یا شیمی این است که واژه های تخصصی مورد استفاده در این علوم اغلب برای غیر متخصصها نا مفهوم بوده و به همین دلیل کسی بدون تخصص در آن علم در حوزه آن اظهار نظر نمی کند. مثلا مردم عادی شاید حتی کلماتی مثل کاتالیست، دیورژانس و ... را یک بار هم نشنیده باشند اما بخت بد علوم اجتماعی در این است که بیشتر واژه های تخصصی آنها برای مردم آشنا است. همه مردم از کلماتی نظیر هنجار، سرمایه، انسان، ذهن، دولت، نشانه و ... تصوری ساده دارند و این راه را برای همه باز میکند که در حوزه علوم اجتماعی صاحبنظر بشوند. بلائی که سر کلماتی مانند گفتمان، جامعه مدنی، دموکراسی و... در سالهای اخیر آمده آثار همین داستان است.

حالا مدتی است این اتفاق برای اصطلاح "سرمایه اجتماعی" در حال رخ دادن است. تعریف خلاصه این عبارت را می توانید در ویکیپدیا ببینید و اگر هم حوصله نداشتید خلاصه اش را به زبان فارسی اینجا ببینید. اینها مقدمه ای بود تا شما را دعوت به خواندن چند جمله از یاداشتی با عنوان "لا‌ك پشت واژگون شده اقتصاد در نبود سرمايه‌هاي اجتماعي" کنم که در روزنامه اعتماد ملی چاپ شده:

حالا‌ آسوده تر مي‌توان معناي هزينه مبادله و رشد كودكانه منحني‌هاي اقتصادي را درك كرد. جالب اينجاست كه در شرايط اقتدار دولت اقتصادي، وابسته به درآمدهاي نفتي و بدون وجود سرمايه اجتماعي مضحك ترين كار تجويز تند الگوهاي نئوكلا‌سيكي يا اقتصاد بدون هر گونه قيد در بازار معرفي شده است. يعني اقتصادي كه راويان آن، رقابت را اصلي ترين عنصر اقتصادي مي‌دانند كه در نبود سرمايه اجتماعي مي‌تواند به شاخصي كاملا‌ خنثي تغيير شكل دهد.

اینها را روزنامه حزبی منتشر کرده که داعیه مملکت داری دارد و نویسنده اش دبیر سرویس اقتصادی روزنامه دیگری است که خواننده کمی هم ندارد. نمی دانم چه کسی به این دوست گفته که سرمایه اجتماعی را میتوان کم یا زیاد کرد و از بود یا نبودش سخن گفت؟ رشد کودکانه در ادبیات اقتصادی به چه نوع رشدی گفته می شود؟ آیا نقطه مقابلش رشد بزرگانه است؟ شاید جوانانه یا نوجوانانه؟ دولت اقتصادی دیگر چه صیغه ای است؟ مثلا دولت غیر اقتصادی هم داریم؟ مثلا ورزشی؟ فرهنگی؟ سیاسی؟ رقابت چه ربطی به سرمایه اجتماعی دارد؟ شاخص خنثی یعنی چه؟ یعنی شاخصی که خراب است و کار نمی کند؟ شاخصی که رفتار هیچ پارامتری را نمایندگی نمی کند؟ مضحک بودن نسخه های اقتصاد نئوکلاسیک یک دفعه این وسط چطور ظاهر شد؟ یعنی این همه اقتصاددان در دنیا و دانشگاهها و محافل اقتصادی سر کارند؟ همه دنبال یک چیز مضحک افتاده اند؟ فکر نکنید بقیه مطلب وضعیت بهتری دارد اما نمی دانم نقد مطلبی که نویسنده اش تعریف مفهومی که نوشته اش را بر آن بنا نهاده نمی داند، درست است یا نه. اما سوال اصلی من این است که کسی در روزنامه اعتماد ملی نوشته ها را قبل از چاپ نمی خواند؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/06/01ساعت 14:54 توسط نیما نامداري |