هواخواه و ياور ديكتاتور بودن تنها نيازمند ايدئولوژي و منفعت نيست، برخي ويژگيهاي اخلاقي را هم طلب مي كند كه به گمان من مهمترينش "وقاحت" است. گردانندگان روزنامه كيهان مثل اعلاي اين ويژگي هستند. يادداشت من براي راديو زمانه منجر به ذوق زدگي كيهان شده و بخشهائي از اين يادداشت و مصاحبه قديمي من با نشريهاي در زاهدان را با نقلقول ناقص دست مايه فحش دادن به اصلاح طلبان درون حاكميت كرده سايت هواداران احمدی نژاد هم به استقابل وقاحت كيهان رفته است.
در اينكه من منتقد جدي اصلاح طلبان درون حاكميت هستم شكي نيست، در اينكه بنا بر تجربه شخصي سياست در دوره دانشجوئي را هم نمي پسندم شكي نيست در اينكه با انديشه چپ سازگاري ندارم هم باز شكي نيست اما نتايج نقدهاي من به حساب سنت گرايان و فاشيستها واريز نميشود. تنها واكنشم به كيهان، دعوت به خواندن متن كامل هر دو مطلب است. كيهان بيشتر از اين ارزش جواب دادن ندارد اما اگر براي دوستانم يا خوانندگان وبلاگ، ابهامي باشد توضيح بيشتر خواهم داد.
مدتها پيش يادداشتي نوشتم با هدف بازبيني تجربه گذشته ام در جنبش دانشجوئي كه نهايتا در راديو زمانه منتشر شد. البته اين گزارش ابتدا طولاني تر و صريح تر بود اما بعد كوتاه تر و ملايم تر شد:
برای من که در فاصله سالهای ۷۶ تا ۸۱ به عنوان عضو فعال انجمن اسلامی دانشگاه علم و صنعت و طبعاً دفتر تحکیم وحدت، در متن چالشهای سیاسی دانشگاهها بودهام، روشن نیست وقتی برخی دوستان از جنبش دانشجویی حرف میزنند، منظورشان چیست و از کدام رفتارها و انسانها و نهادها سخن میگویند. زیرا بیشتر توصیفاتی که ارائه میدهند، برای من، ناآشنا است. روز به روز بیشتر احساس میکنم سوء تفاهم در مورد جنبش دانشجویی در حال همهگیر شدن است. به گمان من این سوء تفاهم از سه توهم ریشه گرفته که در این نوشتار آنها را شرح خواهم داد.
گرفتاريهاي روزمره باعث شده كمي دير به دير بنويسم. شايد اين خبرها برايتان قديمي باشد اما ترجيح مي دهم لينكهاي مهم مرتبط با جنگ را دست كم براي آرشيو خودم داشته باشم. واضح است كه مهمترين مساله گزارش مركز ملي برآورد اطلاعاتي آمريكا است كه متنش را مي توانيد در سايت اشپيگل دانلود كنيد. احمدي نژاد باز يك جمله فوق ابلهانه و در عين حال تحقير آميز تقديم ما كرد: اين گزارش بزرگترين موفقيت صد سال اخير ايرانيها است. اما مابقي مقامات رسمي ايرانيها واكنش محتاطانه تري داشتند كه عصاره اش را مي توان در تحليلهاي تابناك ديد مثلا اين و اين. اگر چه ترديدي نيست كه اوضاع كمي به نفع ايران شده اما تصور نمي كنم انقدرها هم بهتر شده باشد. مطابق معمول من تحليلهاي اكونوميست را پيشنهاد ميكنم:
اکونومیست می نویسد که با توجه به اظهار نظر تشکیلات اطلاعاتی آمریکا در این مورد که فشار بین المللی باعث شد ایران در سال 2003 فعالیت خود در زمینه تولید اسلحه اتمی را متوقف کند، لغو تحریم های کنونی اقدامی غیرمعقول خواهد بود. این نشریه توصیه می کند که آمریکاییان برای حفظ حمایت جهانی از موضع خود باید نرمش بیشتری نشان دهند و به عنوان مثال در عین تشدید تحریم های تجاری علیه ایران، پیشنهاد مذاکره در باره جنبه های گوناگون روابط پرتنش دو جانبه را حتی قبل از توقف فعالیت تاسیسات نطنز مطرح کند و هرچند ممکن است ایران چنین پیشنهادی را نپذیرد، در هرحال جهانیان خواهند دید که کدام طرف قضیه در این مسیر سنگ اندازی کرده است. (متن كامل را در ادامه ملب ميتوانيد بخوانيد)
اين تحليل بي بي سي هم به گمان من خواندني است:
در مجموع، در گزارش اخیر سازمان های اطلاعاتی آمریکا آنچه که با اطمینان بیشتری بیان می شود این است که ایران تلاش برای به دست آوردن اسلحه اتمی را در سال 2003 متوقف کرد و در مورد اینکه آیا توقف این برنامه ها همچنان برجای بوده است با همان درجه از اطمینان اظهار نظر نمی شود.
در مجموع من هم با بهمن دارالشفائي موافقم كه سايه جنگ كمي دور شد اما تحريم تشديد مي شود.
من به دلايل شخصي نسبت به مساله اعدامهاي سال 1367حساس هستم. به همين دليل اظهار نظرها در اين مورد را معمولا با دقت پيگيري ميكنم. اين پرسش و پاسخ با آقاي صفائي فراهاني را بخوانيد:
حمید حمیدی :
آقای صفایی فراهانی با سلام
با توجه به اینکه شما از اول انقلاب در مسولیت های مختلفی بودید.میخواستم نظر صریح شما را در ارتباط با اعدام های سالهای 60-63 و کشتار تابستان 67 جویا شوم.آیا امروز این جنایات را محکوم می کنید؟ و آیا اصولإ با مجازات اعدام موافق هستید؟
آیامسولیت شما در سالهای ذکر شده ارتباطی با اجرای این احکام داشت؟
با سپاس
صفايي فراهاني: آقای حمیدی
در سال های مورد نظر شما بنده در وزارت صنایع سنگین مسئولیت داشتم . در مورد علل و آثار آن رویدادها هم آقای لطف ا... میثمی در نشریه چشم انداز در چندین شماره به این موضوع پرداختند و از دیدگاه های مختلف به ارزیابی موضوع پرداخته شده است، یادتان باشد که در یک کشور جهان سومی زندگی می کنید، اشکال ما اینست که جهان اول فکر می کنیم و جهان سومی زندگی می کنیم!
نظر شما چيست؟ اسم اين طرز جواب دادن را چه مي گذاريد؟ ايشان حني سختشان بوده كه يك اظهار همدردي يا تاسف خشك و خالي بكنند. آقاي ميثمي در نشريه شان به اين پرداخته اند ما هم مي دانيم اما چه ارتباطي به شما دارد؟ اين استدلال جهان سومي بودن هم چيز غريبي است. چهار هزار نفر را اعدام ميكنيم و اگر كسي انتقاد كند اسمش را ميگذاريم جهان اولي فكر كردن، يعني اينكه چون اينجا جهان سوم است حالا اعدام اين همه آدم چيز مهمي نيست. ما داريم در مورد جان آدمها صحبت ميكنيم نه موبايل دوربين دار، در كنه اين حرف انحطاط اخلاقي و شخصيتي گوينده نهفته است.
آقاي صفائي فراهاني! چطور است اين استدلال را ادامه بدهيم مثلا اينطوري كه كشور جهان سومي دموكراسي ميخواهد چه كند؟ آزادي زنان ميخواهد چه كند؟ حقوق بشر و اين اداهاي جهان اولي چيست؟ حفاظت از محيط زيست يعني چه؟ چطور بازداشت يك ماهه آقاي قابل و رد صلاحيت دوستان جنابعالي بازگشت به عصر ناصرالدين شاه است (كه هست) اما نقد كردن اعدام هزاران جوان، سوسول بازي و ايده آل گرائي جهان اولي است؟
واضح است كه قضاوت سياسي من نسبت به حزب مشاركت و كاركردهايش با اينطور اظهارنظرها تغيير نميكند. اما اي كاش دوستان جوانتر حزب مشاركت كه برخيهايشان خواننده اين وبلاگ هستند كمي بزرگترهاي حزب را توجيه كنند. كسي انتظار ندارد مشاركتيها منتقد سالهاي دهه 60 شوند اما بايد متوجه اين نكته باشند كه خيليها معتقدند اين دوستان فقط تابلوي دموكراسي و ليبراليسم را دست گرفته اند. به هر حال اين تئوريها بايد در وجود آدم رسوب كند يعني از زندان رفتن يك آدم، هر كه مي خواهد باشد، شب خوابش نبرد. تساهل در رفتارش ذاتي شده باشد و ... اين گونه جملات فقط اين قضاوت منفي را تقويت مي كند.
سالها پیش جائی از دکتر سروش شنیدم که می گفت علت العلل عقب ماندگی ایران بی ارزش بودن علم است. در سالهای بعد فهمیدم که او چقدر دقیق به هدف زده. این داستانی است که در سیاست و اقتصاد و فرهنگ و ... هر روز تکرار شده و خیلی هم ربطی به این دولت و آن دولت ندارد.
یکی از جلوه های پر رنگ این بی ارزش بودن علم در همین داستان هسته ای پدیدار شده. حکومت خوب توانسته این قضیه را در زرورق یک ناسیونالیزم مضحک و توخالی بپیچاند و به خورد ملت دهد. طوری شده که هر کس میخواهد چیزی در این مورد بگوید ابتدا خود را موظف میداند مقدمه ای در مورد مزایای این دانش برای ایران و حق مسلم بگوید بعد برود سر باقی مطلب. کسی هم نمی پرسد اصلا این دانش هسته ای چیست؟ آیا الزاما به درد ما میخورد؟ آیا به صرفه است؟ ما در کجای جغرافیای این دانش در دنیا ایستاده ایم؟ آیا محصولات دانشی ما در حدی هست که ارزش صنعتی شدن داشته باشد؟ آیا تنها با داشتن دانش می شود تولید صنعتی داشت؟ اصلا تولید کدام فرآورده ها؟ آیا مواد خام نمیخواهد؟ آیا با محیط زیست سازگار است؟ آیا ما در آن مزیت اقتصادی داریم؟ و دهها آیای دیگر. اما چون طرح این سوالات و پاسخ به آنها نیازمند دانش است که آن هم در کشور ما بی بها است اصلا داستان منتفی شده و حکومت هم خوشحال از این وضعیت چنان فضای سرکوب و سکوتی در این مورد حاکم کرده که تک صداهای مخالف هم شنیده نمی شوند. اما نظر فلان وبلاگ نویس که معلوم است حتی جدول ضرب را هم در کودکی به سختی حفظ کرده (اگر حفظ کرده باشد!) صرفا چون تکرار همان حرفهای ساده لوحانه در مورد مساله هسته ای است در کیهان جناب شریعتمداری بازتاب می یابد.
احمد شیرزاد شاید تنها کسی باشد که درون ایران هر وقت توانسته اصل بحث را از نظر علمی زیر سوال برده، حرفهای او را به نقل از سایت نوروز بخوانید:
شیرزاد در ادامه انتقاداتش از تبلیغات یكسویه درباره انرژی هستهای گفت: ما داریم روی چیزی دست میگذاریم كه نمیدانیم چیست. در حالیكه میشد مملكت را به سمتی نبرد كه مصوبهای در شورای امنیت علیه ما بگذرانند كه در عمل، ما را از انرژی هستهای محروم كنند. وی در ادامه با بیان اینكه « یك صنعت برای كشور در صورتی میتواند توجیهپذیر باشد كه اولا فنآوری و نیروی انسانی آن و ثانیا منابع اولیه آن را داشته باشیم»، گفت: ما در بحث هستهای هیچكدام از این دو دلیل را نداریم؛ نه نیروی انسانی ماهر داریم و نه مواد اولیه آن را.
شیرزاد افزود: كلیدیترین مساله در صنعت هستهای ما این است كه ما مواد اولیه یعنی اورانیوم را نداریم. اطلاعات موجود نشان میدهد اورانیوم شناختهشده در ایران یكی در معدن ساغند است با حدود هشتصد تن و دیگری در معادن بندرعباس كه حدود ششصد تن ذخیره دارد. از این منابع میتوان هزار و چهارصد تن كیك زرد تولید كرد؛ در حالی كه استرالیا حدود یك میلیون تن وكانادا حدود ششصد میلیون تن ذخیره دارد اما در جداول منابع اورانیوم جهانی، ایران جایگاهی ندارد و عمده ذخایر زمین هم در نزدیكی قطب شمال واقع است.
وی با اشاره به اینكه «تنها معدن فعال كنونی ایران ساغند یزد است كه روی این معدن با همكاری چینیها دو چاه با عمق چهارصد متر زده شده»، گفت: هزینه تمامشده حفر چاه در عمق پایین خیلی بالاست و اورانیوم حاصل از آن، چند برابر قیمت جهانی تمام میشود. در واقع، اورانیوم از این عمق خارج كردن امتیاز نیست. ضمن آنكه به علت نداشتن فنآوری توان استخراج ما هنوز معلوم نیست.
عضو شورای مركزی جبهه مشاركت با اشاره به اینكه «نیروگاه بوشهر سالی سی و پنج تن اورانیوم غنیشده میخواهد»، افزود: حتی در صورت به نتیجه رسیدن استخراج كل اورانیوم معادن ساغند یزد، این منابع تنها میتواند حدود ده سال نیروگاه بوشهر را تغذیه كند. ضمن آنكه این نیروگاه بعد از چهل سال قرار است هزار مگاوات برق تولید كند یعنی دو درصد از برق كشور. شیرزاد در ادامه تاكید كرد: ما نمیتوانیم بدون همكاری دنیا وارد یك فنآوری شویم كه در دست دیگران است. ما ابتدا باید نوع رابطهمان را با دیگران درست كنیم. متاسفانه ما بدون توجه به این واقعیتها، فقط به تبلیغات میپردازیم و در تلویزیون فنآوری هستهای را چنان ساده جلوه می دهند كه گویی آب خوردن است.
در حالیکه جمهوری اسلامی از سخنرانی تند البرادعی شوکه شده بی بی سی از برگزاری همایشی در مورد حمله به ایران خبر داده است:
بعدازظهر چهارشنبه (21 نوامبر) جمعی از کارشناسان، قانونگذاران، مسئولان دولتی و دیپلماتیک برای بحث در این زمینه در یکی از تالارهای مرکز همایشهای ملکه الیزابت دوم در لندن گرد آمدند. این همایش را گروهی با عنوان "تحلیل شنودهای رسانه های بین المللی" (IMIA) برای پاسخگویی به این پرسش برگزار کرده بود: "آیا داریم بسوی رویارویی با ایران پیش می رویم؟" شرکت کنندگان همایش به نوعی انتخاب شده بودند که بیانگر دیدگاههای طرفهایی باشند که بر سر فعالیت اتمی ایران با این کشور درگیرند و اهمیت همایش در این بود که اغلب آنان به نوعی نزدیک به تصمیم گیرندگان و نقش آفرینان این درگیری بودند و اطلاعات و دیدگاههایی که عرضه می کردند می توانست پاسخگوی سؤالات مخاطبانی باشد که جویای ذهنیت و عزم درونی قدرتهای درگیر با ایرانند، اینکه این قدرتها برای حل و فصل مسائل خود با ایران چه راهی می خواهند در پیش بگیرند.
سخنرانان حرف مهمی نزده اند و در متن خبر هم گزارشگر بی بی سی از ضعف سخنرانان این همایش تلویحا انتقاد کرده اما نفس برگزاری همایشی با چنین موضوعی مهم به نظر می رسد. ضمنا بی بی سی مقاله فوق العاده جالبی از اکونومیست را نقل کرده که به بررسی شباهتهای احمدی نژاد و جورج بوش پرداخته است. متن کامل خبر بی بی سی از این مقاله را در ادامه مطلب گذاشته ام. ضمن اینکه بد نیست بگویم که اعتبار تحلیلهای اکونومیست در عالم سیاست و اقتصاد بسیار بالا است. ضمنا علي هم لينكهاي خوبي در مورد جنگ و غير جنگ داده است.
من از ديدن لباسهاي سبزتان متنفرم. از ديدن ته ريشها و چهره هاي زشتتان متنفرم. از صداهاي خشن و نگاههاي وقيحتان متنفرم. وجودتان براي من نه تنها امنيت نمي آورد بلكه بر ترس و اضطراب و نفرتم اضافه مي كند. شمائي كه وقتي در كوچه و خيابان تنهائيد چرات نزديك شدن به يك چاقو كش، يك قداره بند، يا يك راننده بيمار كه سر در جان دختري كرده نداريد، شمائي كه تمام شجاعت و قدرتتان جلوي دوربين عكاسان است شمائي كه عقده هاي طبقاتي و جنسي تان را در تحقير دختران و زنان تخليه ميكنيد. شمائي كه از خشونت لذت مي بريد. من از شما وقتي كه بر دستان مستبد بوسه مي زنيد حالم به هم مي خورد. وقتي كه فرزند مردم را لگد مي زنيد وقتي زنان را تحقير مي كنيد وقتي خنده كريه تان را در صورت دختري كه به شما پناه آورده تف ميكنيد دلم ميخواهد با دستان خودم خفه تان كنم. خوشحال مي شويد نه؟ مي بينيد؟ مرا هم عقده اي كرده ايد! شما موفق شديد ما هم در حقارت و كثافت شما شريك شده ايم.
نسرین و تعداد دیگری از فمینیستهای ایرانی در مصاحبه ای با رادیو زمانه از تجربه زندان خود گفته اند. بعد از خواندن این مصاحبه و نوشته تاثیر گذار مریم حسین خواه به یاد گزارشی افتادم که نسرین بعد از آزادی از زندان در ماهنامه زنان نوشت. این گزارش شرح ۲۴ ساعتی است که در بند عمومی زندان اوین گذرانده که البته به دلیل محدودیتهای مجله بخشهائی از آن حذف شد. ای کاش متن کامل را روی وبلاگش بگذارد. چون سایت مجله فیلتر است(حماقت سانسور چی را گرفتید؟) متن کامل آن گزارش را در ادامه می آورم به این امید که مریم حسین خواه هم سریعتر آزاد شود.
يكي از 33 زني بودم كه 13 اسفند به جرم تجمع در مقابل دادگاه انقلاب بازداشت و به زندان اوين منتقل شديم. اينكه چرا به آنجا رفتم، چگونه بازداشت شدم، آن چهار روز را چطور گذراندم، موضوع اين گزارش نيست. روايت من فقط از 24 ساعتي است كه در بند عمومي زنان زندان اوين در ميان زناني با گذشتهاي متفاوت، حالي معلوم و آيندهاي نامعلوم زيستم؛ 24 ساعتي كه ميتوانست مثل بسياري از روزهاي ديگر با دغدغههاي روزمره بگذرد اما تبديل به چگالترين روز زندگيام شد. از اين روز مينويسم تا ساعتي شما را هم به خلوت پرهياهوي اين زنان ببرم.
دو کمپین مخالفت با حمله به ایران که لیلا به انها لینک داده:
اولی کمپینی است با نام "دست از سر مردم ایران بردارید" که از سوی تعداد قابل توجهی از سیاست ورزان و دانشگاهیان چپ در اروپا حمایت شده و این گونه خود را معرفی کرده است:
Hands Off The People Of Iran fights against the threat of any imperialist intervention, war or sanctions against Iran. It looks to build active, practical solidarity with grass-roots radical secular forces in Iran, the militant women’s, workers and students movements. We want regime change, both in Iran and in the imperialist countries. But we know that change must come from below - from the struggles of the working class and social movements - if it is to lead to genuine liberation.
Our campaign demands are:
No to imperialist war! No to the theocratic regime! The immediate and unconditional withdrawal of US/UK troops from the Gulf region! Opposition to Israeli expansionism and aggression! Support to all working class and progressive struggles in Iran against poverty and repression! Support for socialism, democracy and workers' control in Iran! For a nuclear-free Middle East as a step towards a nuclear-free world!دومی هم کمپینی که با عنوان "جلوی جنگ علیه ایران را بگیرید" که بیشتر مورد حمایت فعالان ضدجنگ و سیاستمداران آمریکائی و کانادئی قرار گرفته و خواسته خود را این گونه شرح داده است:
فقط مردم میتوانند جلوی جنگ را بگیرند! به بوش و کنگره آمریکا بگویید: دست از جنگ علیه ایران قبل از آغاز آن بردارند. باعث بسی نگرانی است که من شاهد تهدید روز افزون آمریکا به جنگ جدیدی- و این بار علیه مردم ایران – هستم. وسایل ارتباط جمعی مملو از گزارشاتی است که ادعا دارند ایران خطری اتمی است و چنین وانمود میکنند که آمریکا نیاز به اقدامات نظامی علیه آن کشور دارد. این گزارشات یاد آور داستانهای " سلاحهای کشتار جمعی "است که در ماههای پیش از آغاز جنگ علیه عراق منتشر میگردیدند.
این را باز تاکید میکنم که من الزاما با استدلالها و قضاوتهای این کمپینها موافق نیستم اما از خواست ضد جنگ آنها دفاع می کنم. من به عنوان کسی که چه در زندگی شخصی و چه در کنش سیاسی خود را لیبرال می دانم و هیچ اعتقاد و علاقه ای به اندیشه چپ ندارم و با رویکرد لیبرالی مخالف حمله به ایران هستم. به همین دلیل بیش از انکه مخالف تصمیم آمریکا برای چنین حمله ای باشم مخالف و منتقد نظام سیاسی استبدادی و ناکارآمدی هستم که منشا و بانی ایجاد چنین شرایطی شده است.
دنبال يك نفر مهندس صنايع يا كسي كه مديريت خوانده باشد مي گردم. اصلا سابقه كار لازم نيست فقط تمام وقت باشد. اگر تمايل داشتيد فوري به من ايميل بزنيد (n.namdari@gmail.com)
تشکیل شورای صلح توسط جمعی از روشنفکران داخل کشور منشا شکل گیری گفت و گو در مورد موضع مخالفت با جنگ در شکور شده است. به نظر من این بحث مهم و ضروری است که چرا با حمله آمریکا با ایران مخالفیم؟ آیا به خاطر سیاستها و مشی آمریکا؟ آیا در مخالفت با هژمونی آمریکا به عنوان سمبل نظام سرمایه داری؟ آیا در مخالفت با سیطره لبرالیسم بر دنیا؟ آیا در دفاع از حکومت ایران؟ آیا در دفاع از حق ایران برای دست یابی به سلاح هسته ای؟ آیا به خاطر حقانیت ایران در ادعای صلح آمیز بودن فعالیتهای هسته ای؟
اصلا مخاطب اینگونه فشارها و کمپینها چه کسی است؟ دولت ایران؟ دولت آمریکا؟ نهادهای بین المللی نظیر سازمان ملل؟ قدرتهای میانه که توان تعادل بخشی دارند نظیر کشورهای اروپائی یا چین و روسیه؟ مردم ایران؟ روشنفکران ایران؟ مردم یا روشنفکران آمریکائی؟ اینها سوالت خوبی است که به مرور در حال شکل گیری است و ناچاریم به آنها پاسخ دهیم.
این بحث را ابراهیم نبوی با طرح سوالاتی از شیرین عبادی آغاز کرد:
آیا خواسته این جنبش، تنها به این دلیل که توسط چنین جنبشی خواسته شده است، اجرا خواهد شد؟ آیا دولت احمدینژاد که تلاش میکند غنیسازی را به عنوان یک اتفاق بزرگ و مهمترین عمل دولت نهم قلمداد کند و آن را «صد بار مهم تر از ملی شدن نفت» میداند، دست از این شعار برمیدارد و خواسته جنبش صلح را میپذیرد؟ هنوز معلوم نیست جنبش صلح به رهبری خانم شیرین عبادی، از چه راههایی قصد دارد دولت را وادار به توقف برنامههای هستهای خود کند. آیا جنبش صلح میتواند کارگزاران دولت ایران را که با هر تظاهرات کوچک و بزرگی در هر گوشه جهان علیه جنگ، و معمولاً علیه آمریکا، خشنود میشود، وادار کند که مجوز یک تظاهرات صلح را در تهران بدهند؟ آیا جنبش صلح میتواند ساعت خود را با انتخابات مجلس بعدی از یک سو و شورای امنیت سازمان ملل، از سوی دیگر تنظیم کند؟ به نظر میرسد جنبش صلح خانم شیرین عبادی اگر نتواند به زودی راههای ایجاد فشار برای عقبنشینی دولت از سیاستهای هستهای خود و در نتیجه توقف روند جنگ را پیدا کند، مثل بسیاری از طرحهای سیاسی مخالفان قانونی، عملاً بینتیجه خواهد ماند.
بحث را رادیو زمانه در نوشته ای با نام پارادوکس شورای ملی صلح به قلم واروژ میناسیان این گونه ادامه داد:
توفیق یا توقیف جنبش صلح طلبی وابسته به دو معادله سیاسی مشخص است؛ شورای ملی صلح را پارادوکسی احاطه کرده است که گذشتن ازآن به هیچ روی ممکن نیست. این شورا برای توفیق یا توقیف اهداف دچار یک برزخ سیاسی است:
الف: مواضع جمهوری اسلامی ایران را برای ادامه فعالیتهای هستهای تایید کند. در صورت چنین اقدامی، اتفاق شگرفی در معادله جنگی ایران و آمریکا نیفتاده و کاخ سفید همچنان از جنگ به عنوان گزینهای نهایی استفاده خواهدکرد. تداوم احتمال حمله ویا وقوع جنگ یعنی شکست اهداف صلح طلبی این جریان.
ب: با انتقاد از مواضع و بهانهجوییهای واشنگتن، به همراه طیف گستردهای از روشنفکران، هنرمندان و خواص جامعه، از جمهوری اسلامی بخواهد به منظور جلوگیری از وقوع جنگ به تعلیق غنی سازی اورانیوم و قطعنامههای شورای امنیت عمل کند. شکلگیری چنین جریانی در گفتمان امنیت ملی ایران، امرِ نامیمونی است که با واکنش سختِ مقامات تهران مواجه خواهد شد. بدیهی است که جمهوری اسلامی برای تحکیم سیاستهای هستهای خود در داخل به هیچ وجه اجازه نخواهد داد تا چنین جنبش اعتراضی و مخالف با آرمانهای سیاسیاش آزادانه فعالیت کند و برای رهانیدن مردم از جنگ، آنان را مقابل آرزوهای هستهای تهران بسیج کند. بنابر این اولین اقدامی که ایران در برابر چنین درخواستی از خود نشان خواهد داد، انحلال انقلابی و سریع آن در داخل کشور است.
لوا هم در وبلاگ خود وجهی شخصی تر از این ابهام را بازتاب داده و نومیدانه از دست ایرانیها نالیده است:
من شک دارم در صلح طلبی این آدمها. وقتی که در مهمانی بعد از تظاهرات شرکت می کنند و وقتی به ته استکان دوم رسیدند می گویند شاید هم این راه آخر باشد. شاید هم این برای ایران بهتر باشد. باید افغانستان را بیست سال دیگر دید. وضع عراق دارد بهتر می شود. شک دارم در بشر دوستی این آدمها وقتی می بینند که کودکی در کنارشان درمانده است اما می گویند ما در کشور خودمان بیشتر محتاج داریم و دقیقه ای بعد می گویند که حیف که مملکت سر و سامان ندارد که بتوانند به ایران کمک کنند. یک مثال ابدی هم دارند. مگر نمی دانی چه به سر کمکهای مردمی در زلزله منجیل و بم آمد؟ به من می گوید از وضعی که در عراق پیش آمده خوشحال است. مگر همین ها نبودند که ایران را بمباران می کردند؟ مگر برادر او نبوده که هنوز ترکش در بدنش است؟ بعد می گوید اما ایران این شرایط را داشته . نباید تکرار شود. پلاکاردش را در هوا تکان می دهد.
رضا پروین هم قشنگ نوشته اگرچه با نگاهش موافق نیستم.