ديدم چند نفر گله كردهاند كه چرا امضايشان بي اجازه پاي برخي نامههاي اعتراضي گذاشته شده من هم ياد اين گلايه كهنه افتادم. حقيقتش اصلا از اين نامههاي سرگشاده جمعي خوشم نميآيد. به نظرم اثري هم ندارند و بيشتر به درد رفع عذاب وجدان امضا كنندگان ميخورند كه دلشان خوش باشد كاري كردهاند. باز اگر امضا كنندگان وزن و اعتبار قابل توجهي داشتند يا بخشي از قدرت سياسي يا اجتماعي را نمايندگي ميكردند انتشار نظراتشان ميتوانست براي حكومت مهم باشد اما اينكه ده هزار آدم كه نه هزار و نهصد نفرشان گمنامند و از صد نفر باقيمانده هم نود و نه نفر نظرشان از پيش معلوم است چه فايده و اثري دارد؟ من در سالهاي اخير هيچ نامهاي را امضا نكردم و هر جا اسمم بوده بي اطلاع خودم بوده. آخرينش هم اين نامه درخواست آزادي خانم ليلا حيدري است. واضح است كه من با زندان رفتن هر بني بشري به خاطر عقايدش مخالفم و آرزو ميكنم اين خانم هر چه زودتر آزاد شود اما از "جنبش زنان آذربايجان" چيزي نميفهمم و خودم را هم كوچكتر از آن ميدانم كه از حكومت عاليه اسلامي درخواستي داشته باشم، آن هم آزادي يك زن كه تحقير و سركوب كردنش ثواب هم دارد! همين كه آقايان به من اجازه دادهاند زنده باشم و نفس بكشم روزي هزار بار خدا را شكر ميكنم ديگر مرا چه به درخواست داشتن و عريضه نوشتن!
1- کیهان، شنبه 28 بهمن 1357، شماره ۱۰۶۳۹، صفحه 8:
پرویز بادپا قهرمان سنگین وزن بکس آسیا همراه با گروهی از رزمندگان، همایون بهزادی قهرمان سابق فوتبال را که همیشه متهم به همکاری با ساواک بوده است دستگیر کردند. همایون بهزادی در خیابان تخت طاووس زندگی می کرد و بادپا و رزمندگان دو شب انتظار کشیدند تا توانستند همایون بهزادی را به دام بیاندازند. بهزادی بلافاصله تحویل کمیته مرکزی امام خمینی شد.
کیهان، چهارشنبه 2 اسفند بهمن 1357، شماره 10643، صفحه 7:
بادپا قهرمان بکس آسیا به اتهام سرقت و تجاوز دستگیر شد. پرویز بادپا قهرمان سنگین وزن بکس آسیا به همراه سه تن از دوستانش هنگامیکه با نام ماموران کمیته انقلاب به خانه یک تیمسار ارتش دستبرد زده بودند از سوی ماموران کمیته انقلاب بازداشت شدند. ... به دنبال تحقیقات بیشتر معلوم شد که پرویز بادپا به اتفاق دوستانش متهم به هتک حرمت 3 دختر هستند.
2- گاهی وقتها آدم از خودش خجالت می کشد. در تمام این سالها من همیشه پتکی داشتم به نام «اصلاح طلبی» و آن را بر سر احساس آنهائی می کوبیدم که نمی توانستند خاطرات تلخ جوانی شان را فراموش کنند. خاطراتی سرشار از ظلم، واپسگرائی و امید نا امید شده! آنها درک نمی کردند من چطور می توانم به کسی رای بدهم یا برای کسی کار کنم که بازیگر یکی از نقشهای اول تا هزارم سناریوی سرکوب ایدئولوژیک بوده. کسانی که در تاراج جوانی هزاران انسان شریف این مملکت به نوعی مقصر بودند. من می توانستم با منطقشان مخالف باشم (که هنوز هم هستم) اما احساسشان را تمسخر و تحقیر نکنم. این روزها که خودم تجربه می کنم چگونه عده ای جوانیم را به تاراج می برند حس آنها را هم درک می کنم و مطمئن نیستم که سالها بعد من هم به اصلاح طلبان آینده در دل فحش ندهم که چرا ظالم را تطهیر می کنند.
3- سوتفاهم نشود! عنوان این پست به سالگرد ازدواج من و نسرین اشاره دارد. ما وارد هفتمین سال ازدواجمان شدیم. اگر چه به قول نسرین قرارداد قانونی نکاح چیزی بر غنا و لذت رابطه ما اضافه نکرده شاید هم کم کرده باشد. هنوز به همراهی هم نیاز داریم داریم و از رابطه مان همانطور لذت می بریم که نه سال پیش می بردیم. میزان این لذت نسبت مستقیم دارد با مقاومت ما در مقابل نفوذ عوامل بیرونی به درون رابطه، چه عوامل قانونی چه عوامل عرفی. هنوز مقاومت جانانه ادامه دارد.
داشتم خبري را روي ميدان مي گذاشتم اس ام اس آمد كه ماهنامه زنان توقيف شده به شادي زنگ زدم حيران مانده بود. نسرين سفر است و نمي دانم چطور به او خبر بدهم. مي دانم كه به محض شنيدن بغضش ميتركد و خانم شركت ...
خبري كه داشتم روي ميدان ميگذاشتم اين بود: مردي كه زنش را كشته و جنازهاش را آتش زده فقط به شش سال زندان محكوم شد. زندگي در عصر جمهوري اسلامي نعمتي است كه نميدانم چطور قدر دانش باشم.
پ.ن: فكر نمي كردم نياز به توضيح باشد اما علي الظاهر هست. واضح است كه من به طور كلي مخالف حكم اعدام هستم اما نكته اينجا است كه خانواده اين زن بينوا از سر شفقت گذشت نكرده اند بلكه پول لازم براي دادن نيمي از ديه شوهر قاتل را نداشتهاند. يعني اگر رضايت هم نميدادند حضرت آقا اعدام نميشد. ميشود حدس زد كه ترجيح داده اند حالا كه طرف اعدام نميشود پولي بگيرند و رضايت بدهند. به همين دليل است كه مردان معمولا اگر زنشان را بكشند قصاص نميشوند اگر قتل ناموسي باشد كه ديگر نور علي نور است.
من معمولا با موجهاي سياسي كه بعضي وقتها وبلاگهاي فارسي را در مي نوردد همنوائي ندارم. چون معمولا مبتني بر تحليلهاي كليشهاي و احساسات زودگذر و جو گرفتگي است. نمونهاش همين داستان محاصره غزه است. اين دو سه روزه خليي از وبلاگها سرشار از فحش به اسرائيل و توصيف اغراق شده جنايان صهيونيستها در غزه شدهاند. من هم موافقم كه اسرائيل يك حكومت ناقض حقوق بشر است و رفتارش با مردم فلسطين رفتار صحيحي نيست اما بدتر از رفتار صدها حكومتي نيست كه هر روز در گوشه و كنار دنيا فوج فوج آدم مي كشند. برخي وبلاگها از كشتار در غزه نوشتهاند حتي يك نفر قضيه را با هولوكاست مقايسه كرده، واقعا مطالعه هم چيز خوبي است. مجموع افراد كشته شده در غزه كه بنا به تائيد منابع رسمي اغلبشان اعضاي گروه نظامي حماس هستند حدود سي نفر بوده در مقابل در عرض يك ماه حماس حدود 250 راكت به شهرهاي اسرائيل پرتاب كرده است. اسرائيل مي گويد حماس پرتاب موشك را متوقف كند تا ما هم محاصره را لغو كنيم. نمي دانم چرا هيچ كدام از دوستان به اين طرف داستان اشاره نمي كنند؟ مردم غزه آيا در قبال رفتار حماس مسئول نيستند؟ چرا سالهاي قبل هيچ كس در مورد روآندا و سومالي و كوزوو كه نسل كشهاي آشكار رخ ميداد حرف نميزد ؟ چرا الان هيچ كس در مورد كنيا و دارفور حرف نمي زند؟ چرا كسي نگران قحطي ده ساله در كره شمالي نيست؟ چرا هيچ كس خشونت و فناتيسم دولت جديد چچن را نميبيند؟ چرا هيچ كدامتان فقر مزمن شبهه قاره هند را كه در حدود يك سوم جمعيتش براي تمام عمر زير خط فقر زندگي ميكنند، نمي بينيد؟ اگر اعراب تنبل و چاق غزه دو سه هفته را با كمبود سوخت و غذا طي كردند يك پنجم مردم دنيا در تمام عمرشان اين وضعيت را دارند، چرا كسي براي آنها دل نميسوزاند؟ چون ژست ضدآمريكائي روشنفكران چپ را خوب نمايش نمي دهد؟ چون عذاب وجدان محكوم كنندگان حرفهاي در قبال بي عملي ممتدشان را ارضا نمي كند؟ چون به بهانه اينها نمي شود فحشي هم نثار سرمايهداري كرد؟ تمام دنياي شما محدود است به فلسطين و عراق و افغانستان؟ واقعا ذهن تنبل شما شرايط غزه را بدتر از رشت و انزلي در يك ماه قبل ميداند؟ مي دانيد در سرماي اخير تهران 10 نفر كارت خواب از سرما مردند؟ ميدانيد در همين يك ماه فقط در تهران 29 نفر از گازگرفتگي خفه شدند؟ ساده است ببينيم فحش دادن به كجا مد شده و امتياز روشنفكري بالاتري دارد بعد همراه جو شويم.
پ.ن: ميدانم اين پست فحش خورش بالا است اما انصافا فحشهايتان را شفاهي بدهيد، من يكي سيراب فحشم!