دوره دانشجوئی ما بچه های مذهبی سه گروه بودند. گروه اول کسانی که فقط مناسک شرعی را انجام می دادند. اینها سالهای اول دانشگاه پوشش و چهره متشرعانه داشتند اما به مرور یک تغییراتی می کردند. اینها در اکثریت بودند و اهل بحث و جار و جنجال هم نبودند. مذهب به آنها به ارث رسیده بود. گروه دوم بچه هائی بودند که ضمن اینکه مذهبی بودند اهل بحث و تامل هم بودند. اما به ندرت در چهارچوب ذهنی و ظاهرشون تغییری ایجاد می شد. تعداد اینها خیلی کم بود و مصاحبت شان کلی لذت بخش بود. اما گروه سوم که معمولا بیشتر از ده درصد از کل مذهبیها هم نمی شدند خیلی اهل تامل نبودند و به نظر من مذهب برای آنها محملی برای هویت یابی بود. البته منظورم از هویت یابی همان حالتی است که در نوجوانی و اوائل جوانی ایجاد می شود و فرد دوست دارد خودش را به نحوی در گروه هم سالان متمایز کند تا برای دور و بریها کشش و جذابیت داشته باشد. این گروه اهل سینه زدن بودند، در اعتراض و فریاد شتاب داشتند معمولا کتاب نمی خواندند اما گاهی روزنامه ها را ورقی می زدند. اینها اغلب عاقبتشان معلوم نبود. احتمال داشت وزیر شوند احتمال داشت اصلا مذهب را بگذارند کنار و اهل حال شوند. این عکس را در وبلاگ محسن سیدین دیدم یاد همین گروه سوم افتادم. به هر حال تجمع و تحصن است ضمن اینکه ثواب دارد خوش هم می گذرد!