تبليغاتX
ساز مخالف - وبلاگ امیررضا خادم

استفاده از محبوبیت ستاره های ورزشی یا هنری برای مقاصد سیاسی را کار غلطی می دانم و با همین نگاه مخالف نامزد شدن ستاره ها در انتخابات بوده و هستم حال می خواهد آرنولد باشد در انتخابات فرمانداری ایالت کالیفرنیا یا برادران خادم باشد در انتخابات مجلس و شوراهای ایران. این کار به نظر من نوعی عوامفریبی است که هیچ ربطی هم به لیاقت و توانمندی ستاره ها ندارد. حتی اگر یک ستاره مدیر یا نماینده مدبری باشد به نظرم باید برای ورود به سیاست از جائی غیر از اتخابات شروع کند زیرا در صورت شرکت در انتخابات و رای آوردن او از نقطه ضعف دموکراسی استفاده کرده و با استفاده از محبوبیت غیرسیاسی و غیر مرتبط خود به اداره امور کشور یا شهر رای آورده است. علیرغم این موضوع نگاه من نسبت به برادران خادم پس از رای آوردنشان مثبت بوده است . رسول که عضو شورای شهر تهران است از نظر من تنها عضو شورای شهر است که خود را نماینده مردم می داند و تلاش می کند به وظایف قانونی اش عمل کند و خیلی دنبال سیاست نیست. جلسه های ساعت ۶:۴۵ دقیقه صبح خادم در دفتر شورا معروف است که مدیران شهرداری را محبور می کند برای بحث در مورد موضوعات مربوط به کمیسیون اجتماعی شورا که رئیسش خادم است از خیر خواب دم صبح بگذرند. من که از نزدیک با بیشتر اعضای شورای شهر ارتباط داشته ام (و اغلبشان هم نگاه مثبتی به من ندارند) در مجموع رسول خادم را می پسندم.

اما غرض از این نوشته چیز دیگری بود. چند روز پیش دوستی از حواشی مصاحبه با امیر رضا خادم نوشته بود که او از قرق کردن بخشی از مجموعه ورزشی انقلاب برای ورزش کردن خاتمی آن هم در بهترین ساعات روز انتقاد کرده بود. جالب بود که خادم برای این پست دوستمان کامنت گذاشته بود. تعجب کردم که دیدم خادم نه تنها وبلاگ خوان است بلکه خودش وبلاگ هم دارد که اتفاقا بر خلاف وبلاگهای اغلب سیاسیون بسیار دلنشین و متناسب با مقتضیات وبلاگستان است. از عصا قورت دادگی و منبر رفتنهای متداول و درعین حال خودپسندانه دیگر سیاسیون وبلاگ نویس در وبلاگش خبری نبود و نثرش هم بسیار خودمانی و البته با غلطهای املائی و انشائی بود. نمونه اش مطلبی که در مورد سینما در گناباد نوشته است. از آنها جالبتر دو پستی بودند که در مورد فاضلاب و قیمت بنزین نوشته بود و نگاه منطقی او به اقتصاد را نشان می داد. خیلی برایم جالب بود که او از منطقه ای کردن و آزادسازی هزینه های خدمات شهری با لحن موافق نوشته که علیرغم متداول بودن در بسیاری از کشورها هنوز در ایران جا نیفتاده است. همچنین موضوعی که برای تز دکترایش با عنوان مدیریت فاجعه انتخاب کرده هم برایم جالب بود. ضمنا سلام ابتدای پستهایش خوشایند و صمیمانه به نظرم آمد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/06/30ساعت 21:39 توسط نیما نامداري |