گویا روشنفکران ما هم معتقدند که دانش وراثتی منتقل می شود آن هم از طریق اولاد ذکور، وگرنه هیچ دلیلی وجود نداشت که برای سخنرانی احسان شریعتی جمعیتی چندین برابر سخنرانیهای سارا و سوسن شریعتی حاضر شوند. احسان هنوز سخن نگفته مردم چنان برای او هلهله و سوت و کفی راه انداخته بودند که گوئی خود دکتر شریعتی سر از خاک برآورده است. اتفاقا سخنرانی و نظرات احسان بسیار ضعیف و عاری از هر گونه صورت بندی عالمانه بود. به خصوص آنجا که امپریالیزم و کاپیتالیزم را محصول لیبرالیزم خواند و به شدت دموکراسیهای موجود غربی را عوامفریبانه خواند و در قیاسی عجیب سارکوزی را با آرنولد یکی دانست و بر همین اساس فرانسویها را به خاطر ادعای روشنفکری و آزادیخواهی شان به تمسخر گرفت. از دکتر سحابی یاد کرد که اول انقلاب بیمه را احیا کرد و از جمهوری اسلامی انتقاد کرد که چرا همه مستضعفان را بیمه نکرده است. شاید هیچ کس انتظار نداشت که این دانش آموخته فلسفه تز امت و امامت شریعتی را نه تنها نافی آزادی و دموکراسی نداند بلکه آن را نشانه اعتقاد شریعتی به آزادی اما در معنای سارتری آن بخواند. او سرمایه داری غربی و جهانی سازی را هم بی نصیب نگذاشت و در سخنرانی طولانی خود جلوه ای از یک روشنفکر چپ اما با تاخیری چهل ساله را به نمایش گذاشت. او هم مانند همه چپها صرفا از طریق بازی با الفاظ و ربط دادن امور بیربط به یکدیگر تلاش می کرد که مخاطبش را با خود همراه کند و از قضا در این کار موفق هم نبود. تقریبا از میانه سخنرانی او به مرور عده ای شروع به ترک حسینیه ارشاد کردند و مراسم پرسش و پاسخی هم که قرار بود برگزار شود لغو گردید.
به گمان من موثرترین و خوشفکرترین فرزند شریعتی سارا است که کمترین تلاش را هم برای گره زدن خود به نام پدر دارد.