تبليغاتX
ساز مخالف - از مکرمه می گوئید یادی هم از راهی کنید

در آن روزهائی که 33 فعال جنبش زنان تازه آزاد شده بودند و بحث پول خارجی در وبلاگها و مطبوعات راه افتاده بود به من خیلی سخت گذشت. نه به خاطر زندان رفتن دوستانم و فشارهائی که کم و بیش می آمد و می آید بلکه به خاطر فضای سنگینی که در وبلاگستان راه افتاده بود و این فحش پول خارجی که در دهان بعضی معرکه گیران خلی مزه کرده بود.

آن روزها هر چه من به دوستانی مثل شادی صدر و محبوبه و نسرین و آسیه و بقیه میگفتم کمی حرف بزنید و جواب بدهید آنچنان اعصابشان خراب تعطیل شدن راهی بود و نگران پرونده های زنان بینوائی بودند که با پلمپ شدن راهی معلوم نبود چه بر سرشان می آید که اصلا فحشها و تهمتها را نمی شنیدند. من از یک طرف شاهد این غم و غصه بودم و از یک طرف در زندگیهای شان و زندگیهای مان میدیدم که چطور همه محتاج نان شب هستیم. می دیدم چطور اینها که متهم به خوردن پول خارجی هستند نگران قسط و اجاره آخر ماه اند و چطور یکی موبایلش را می فروشد و دیگری دنبال قرض و وام است. در آن موقع تنها تهیه گزارشی از عملکرد راهی از من ساخته بود برای ثبت در تاریخ و من که خودم در این دوسال شاهد زحمتهای شادی و محبوبه و آسیه و بقیه بچه ها بودم باز هم هنگامی که دوباره فهرست پرونده ها و نتیجه هر یک را نگاه میکردم از این همه تلاش و پیگیری حیرت می کردم.

راهی در طول دو سال 1000 زن اغلب کم درآمد را یاری داده بود. در میان این 1000 زن دهها مکرمه که این روزها همه او را می شناسید وجود داشت. آیا شما که این چند روزه از توقف سنگسار مکرمه این همه خوشحال شدید (باید هم می شدید) یک صدم آن از تعطیلی موسسه ای که دهها مکرمه را بی سرو صدا نجات داد هم ناراحت شدید؟

چند روز پیش علی معظمی تماس گرفت که زنی میخواهد از شوهرش جدا شود چون این مرد کثیف به دو دختر نوجوان خود هم رحم نمیکند. اما دادگاه درخواست طلاق را قبول نکرده و زن ناچار است یا شاهد تجاوز شوهرش به دخترانش باشد یا کاری را کند که امثال مکرمه و دهها زن بی پناه دیگر میکنند: شوهرکشی، فرار از خانه یا شاید هم تحمل! علی می گفت بچه های راهی می توانند کمک کنند، چه پاسخی می دادم؟ باید می گفتم راهی تعطیل شده و بچه ها دنبال نان شب هستند؟ آیا فکر میکنید مکرمه اولین زنی است که توسط این زنان شجاع و از خود گذشته از گودال سنگسار بیرون کشیده شده یا از بالای دار پائین آورده شده؟ آیا از دهها زنی که از زیر مشت و لگد شوهران و برادرانشان نجات یافتند خبردار شدید؟ آیا از دختران جوانی که از ترس پدر و برادر به راهی پناه می آوردند چیزی می دانید؟ آیا می دانید اگر راهی نبود فاصله این زنان تا سرنوشت مکرمه چقدر کوتاه می شد؟ چند نفر از شما که دغدغه حقوق بشر و حقوق زن دارید از سنگینی برچسب پول خارجی نترسیدید و از شادی صدر دفاع کردید؟ کدامتان شهامت این را داشتید که بگوئید چه اشکالی دارد پول یک موسسه خیریه هلندی صرف نجا ت امثال مکرمه شود؟ کدامتان به خودش زحمت داد کمی وارد زندگی خصوصی شادی شود و ببیند این پول خارجی کجاست؟ خرج چه شده؟ کدامتان الان به خودش زحمت می دهد ببند خرج این یک هفته گرفتاری و سفر و بی خانمانی آسیه و شادی از کجا می آید؟ کدامتان فقط یک روز مانند اینها زندگی کردن را تحمل می کنید؟ کدامتان حاضرید برای نجان جان یک زن اعدامی فقط چادر سرتان کنید و هم کلام پاسبان و زندانبان و قاضی ... شوید؟

اینها را برای دفاع از کسی نگفتم فقط خواستم به یاد شما و خودم بیاورم که چقدر فراموش کار و عافیت طلبیم و چقدر برخی آدمها بزرگ و ایثار گرند.

+ نوشته شده در جمعه 1386/04/01ساعت 22:47 توسط نیما نامداري |