جملات بعدی که می خوانید با لحن و حس و حال همیشگی نویسنده این وبلاگ سازگار نیست. اگر دوست دارید تصورتان از من همانطور پاستوریزه و بهداشتی بماند این جملات را نخوانید. اما بعد:
برخی آدمها در سیاست ایران پیدا میشوند که تجسم عملی ابتذال هستند. فکر نکنید من چون به لحاظ سیاسی با آنها اختلاف نظر دارم مبتذل شان می دانم. نه اینطور نیست. مثلا از نظر من باهنر مبتذل نیست یا عسگراولادی مبتذل نیست حتی از نظر من افرادی نظیر پور محمدی و فلاحیان و ری شهری که سابقه خون آلودی دارند و حتی دیدن تصویرشان در تلویزیون می تواند نور را در نگاه من تاریک کند باز هم مبتذل نیستند. مبتذل کسی است که احساس تحقیر آدم را بر می انگیزد. کسی که وقتی نگاهش میکنی احساس میکنی ناتوانی و ضعفهای ذاتی اش از او موجودی ترحم برانگیز ساخته و بینوا خودش هم نمی داند. کسی که دروغ میگوید از سر تفریح یا شاید هم از سر بیماری اما قطعا نه از سر مصلحت! اگر میخواهید مصداقش را بیابید این مصاحبه شکوری راد را با شرق بخوانید. فکر نکنید من عاشق دفتر تحکیم وحدتم که نقدهای زیادی هم به آن دارم (که شاید این روزها یا اینجا یا در روزنامه ای منتشرشان کنم) اما شکوری نمی داند که در حرفهایش چقدر دروغ گفته است؟ از آن بدتر نمی داند در این تحلیلهای بی خردانه اش چه بی اخلاقی عظیمی در حق بسیاری از دانشجویان دیروز نهفته است؟ شکوری راد از کسانی که او را کمی از نزدیکتر می شناسند و در جریان پشت صحنه روابط دانشجویان با مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب هستند خجالت نمی کشد؟