دوستی می گفت این ژست روشنفکرانه ما را درک نمی کند که از اعدام اراذل و اوباش انتقاد میکنیم. او می گفت از یک طرف به حکومت بد می گوئید که چرا آزار خیابانی و خشونت علیه زنان را رها کرده از طرف دیگر حالا که آنها نصمیم گرفته اند با عاملان ناامنی برخورد کنند باز شما انتقاد میکنید. احتمالا این حرف خیلیها است. من برای دوستم این پاسخها را داشتم:
1- من اساسا با اعدام مشکل دارم حتی اگر برای صدام باشد. به دو دلیل، اول اینکه اعدام مجازات نیست بلکه نمایش خشونت است برای ارضای میل خشونت دیدن آدمها. از همان نوع که روزی به تماشای نبرد گلادیاتورها می کشاندشان و امروز به تماشای کیک بوکسینگ و گلاویز شدنهای خیابانی. کودکی که اعدام می بیند بعید است که در آینده انسانی شود که خشونت را در هر شکلش تقبیح کند. او هم به خود حق خواهد داد که اگر در دادگاه درونش طرف مقابلش را محکوم کرد دست کم با مشت و لگدی مجازاتش کند. خشونت خوب و بد ندارد چون معلوم نیست معیارهای ما برای متهم کردن و محکوم کردن آدمها یکسان باشد. با این توصیف اگر از من بپرسند که مثلا عاملان اعدامهای سیاسی قبل و بعد از انقلاب را چه باید کرد نخواهم گفت اعدام. دلیل دوم هم این است که اصولا درک نمی کنم چگونه آدمهای متوسطی که از طرف ما وکالت یافته اند که چند صباحی حکومت کنند می توانند در مورد جان آدمهای دیگر تصمیم بگیرند. اعدام و مجازاتهائی مثل قطع عضو مجازاتهای برگشت ناپذیرند یعنی در صورت اجرا دیگر امکان توقف شان وجود ندارد. یک قاضی که آدمی است مثل بقیه آدمها آیا میتواند در مورد جان آدمهای دیگر تصمیم بگیرد؟ اگر بعدها معلوم شد او اشتباه کرده چه؟ آیا اگر صاحب قدرتی توانست با همین ابزار مخالفش را در تله بیاندازد و یا قاضی را بخرد چه؟ این نتیجه یک تجربه بشری است که مجازات باید برگشت پذیر باشد و یک ژست روشنفکرانه نیست. حتی اگر عده ای هم که در منفور و جانی بودنشان هیچ تردیدی نیست جان سالم به در ببرند اما باز بهتر است اعدام ممنوع شود چون سو استفاده و خطای آن بیشتر و محتمل تر است. ضمن اینکه مگر مجازاتی مانند حبس ابد کمتر دردآور است؟
2- ایراد دوم به نظام قضائی است که چنین حکمی از آن ناشی می شود. اصولا دادگاه چه می شود؟ آئین دادرسی کجاست؟ وکیل و محاکمه علنی چه می شود؟ بحث تنها رعایت قوانین و آئین دادرسی نیست. قوه قضائیه جمهوری اسلامی نشان داده که دغدغه عدالت ندارد و خود را با ترازوی عدالت تنظیم نمیکند. قوانین و رویه هائی که اجازه میدهد این اتفاقها بیفتد و آدمهای حقیر در مقام قضاوت و دادستانی بنشینند قطعا شایسته اعتماد و اتکا نیستند. از کجا معلوم میان این مثلا اراذل چند بی گناه را هم به دار نیاویخته باشند؟ از کجا معلوم این آدمها همانی باشند که رسانه های رسمی تصویر میکنند؟ اگر میان این افراد یک بیگناه هم باشد من ترجیح میدهم برای زنده ماندن همان یک نفر بقیه گناهکارها هم زنده بمانند (فرمانده نیروی انتظامی:اگر طرح جمع آوری اراذل و اوباش نبود، آن وقت می دیدید که بعد از قضیه سهمیه بندی بنزین چگونه این افراد در گروه های غارتگر، امنیت جامعه را به دستور شبکه های ناامن کننده کشور بر هم می زدند)
3- دلیل آخر اینکه همه این نمایش و بلوا برای امنیت است دیگر، خوب مینشینیم و نتیجه اش را می بینیم. آیا از اعدام قاچاقچیان در دهه 60 اعتیاد و قاچاق مواد مخدر برچیده شد؟ جمهوری اسلامی عادت کرده سرنا را از سر گشادش بنوازد. نگاهی که جمهوری اسلامی مروج آن است و محوری که شکل دهنده تئوری حکمرانی این نظام است محصولی جز ناکارامدی ندارد. از کوزه همان برون تراود که در اوست. نا امنی محصول فعل چند انسان بیمار نیست. محصول شرایط و سیاستهائی است که در تمام سالهای گذشته از طریق مدارس، رسانه ها و نهادهای رسمی، دادگاهها و نهادهای انتظامی و کل سیستم در جامعه بسط یافته است. گیرم دهها نفر را هم اعدام کردید با بیماری که در تاکسی خودش را به تن زنی می مالاند که کنارش نشسته، چه میکنید؟ با موتورسواری که تا یک زن چادری می بیند با حواله انگشتی از پشت عقده گشائی می کند چه میکنید؟ با مردان همسر داری که به دختران دبیرستانی شماره تلفن میدهند چه میکنید؟ درون چهار دیواری خانه ها و ... را چه؟ این نا امنی که تک تک مان هر لحظه احساسش می کنیم محصول فعل اعدام شوندگان این روزها نیست بلکه ناشی از اندیشه و شرایطی است که اعدام کنندگان را در صدر نشانده است.
پي نوشت: براي اطلاع از چرائي و چگونگي لغو مجازات اعدام در دنيا، اين سه مطلب دنباله دار را كه ترجمه است ببينيد ۱ و ۲ و ۳ . ضمنا اين مطلب از همين وبلاگ هم مطلب مفيدي است.