مرداد براي خانواده ما يادآور خاطرهاي تلخ است، خاطره مرگ يك عزيز. البته سال اول نمي دانستيم كه مرداد را بايد سالگرد بگيريم چون آذر ماه خبر دار شديم كه او را اعدام كرده اند. اما بعدها از روي ساعت مچياي كه در تاريخ 16 مرداد متوقف شده بود و شايعاتي كه از اعدامهاي مرداد و شهريور مي شنيديم 16 مرداد را به عنوان سالگرد مرگ آن عزيز پذيرفتيم. از اوائل تابستان 67 گفتند كه ممنوع الملاقات شده. تا پايان آذر همين حرف را تكرار مي كردند و خانواده ما كه هر هفته براي ملاقات از همدان به زندان گوهردشت كرج مي رفتند مانند صدها خانواده ديگر نا اميد و وحشت زده باز مي گشتند غافل از اينكه مدتي است همه اعدام شده اند. جوان بود و مجرد، ده سال حكم داشت و در هنگام اعدام شش سال را گذرانده بود. تا حوالي اسفند نمي دانستيم كجا دفنش كرده اند. برگزاري هر نوع مراسم و ترحيمي را هم ممنوع كرده بودند حتي در خانه! بعدها گفتند برويد بهشت زهرا، قطعه فلان رديف بهمان، قبري هست بدون سنگ، رويش سيمان شده حق هم نداريد سنگ برايش بياندازيد. رفتيم و ديديم. چند ماه بعد خودشان سنگ ساده اي رويش انداخته بودند. حالا ما صاحب مزاري شده بوديم كه مي توانستيم گردش اشك بريزيم.
اعدامهاي سال 1367 تنها يك واقعه تاريخي نيست كه نيازمند بررسي باشد. هنوز دهها هزار نفر خانواده اين افراد زنده اند و داغدار. براي آنها هنوز هم درك اين حجم خشونت و بي عدالتي غير ممكن است. منابع مختلف تعداد اعدام شده ها را متفاوت برآورده كرده اند. آمار و فهرست سايت عصرنو، دقيقترين مرجعي است كه من ديده ام. سعيد حجاريان هم اخيرا از 5 تا 8 هزار نفر صحبت كرده است. هيچ توجيه فقهي و حقوقي و حتي امنيتي هم نمي تواند توجيه كننده اين عمل باشد و نشانه هم اينكه عملا حكومت (حتي اصلاح طلبان) در برخورد با اين مساله سكوت را ترجيح مي دهند. من تنها توجيهي كه براي آن يافته ام ارضاي حس انتقامي است كه در شرايط استيصال به فرد دست ميدهد. از دست رفتن شعارها و شكست ايدئولوژيك در جنگ با عراق را تنها مي شد با اين انتقام گيري و خالي كردن عقده بر روي عده اي جوان دربند، جبران كرد.
معتقدم بهترين واكنش به اين كشتار "ببخش و فراموش نكن" است. اما هيچ گاه نمي توانم بي اخلاقي و بي شرمي افرادي مانند رجبعلي مزروعي را فراموش كنم كه چنان از ماجرا سخن مي گويند انگار در اصل داستان هم ترديد دارند و دقيقا به همين دليل امثال آقاي منتظري يا دكتر معين از آزمون پايبندي به اخلاق انساني و حرمت نهادن به انسانها سربلند بيرون مي آيند.
خواندن مطلبي در راديو زمانه تلنگري بود به ناقوس خاطره ها كه منشا نوشتن اين چند خط شد. براي قربانيان اين بي عدالتي، رحمت و براي مسببين اين واقعه آزادگي و عبرت طلب ميكنم.