خارها
خوار نیستند
شاخه های خشک چوبه های دار نیستند
میوه های کال کرم خورده نیز
روی دوش شاخه بار نیستند
پیش از انکه برگهای زرد را
زیر پای خویش
سرزنش کنی
خش خشی به گوش می رسد:
برگهای بی گناه
با زبان ساده اعتراف می کنند
خشکی درخت
از کدام ریشه آب میخورد!
همه از قیصر امین پور نوشتند. حدود ساعت 7 صبح با اس ام اس این خبر از خواب بیدار شدم. قیصر امین پور را هم برای شعرهایش دوست داشتم هم برای سروش نوجوانی که در نوجوانی من فصل جدیدی بود و هم برای حقارتی که در دوستان سابقش کشف کرده بود. شب است و من تنها، آهنگ گوش می کنم.
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟