تبليغاتX
ساز مخالف -

گاهی وقتها آدم سوژه مجموعه ای از روابط، قضاوتها و احساسات می شود بی آنکه خودش بداند. مثل بچه ای که پدرش مرده و همه طوری رفتار می کنند که او نفهمد و اگر سراغ پدرش را بگیرد با نقش آفرینی سمت دیگری هلش می دهند. بعد که متوجه می شوی حس تلخی پیدا می کنی. آرزو می کنی آن قسمت از زندگیت را بردارند به جایش "..." بگذارند. دیروز به اندازه تمام عمرم در معرض حرارت، نور و صدا بودم از آهن و از آدم.

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15ساعت 20:47 توسط نیما نامداري |