تشکیل شورای صلح توسط جمعی از روشنفکران داخل کشور منشا شکل گیری گفت و گو در مورد موضع مخالفت با جنگ در شکور شده است. به نظر من این بحث مهم و ضروری است که چرا با حمله آمریکا با ایران مخالفیم؟ آیا به خاطر سیاستها و مشی آمریکا؟ آیا در مخالفت با هژمونی آمریکا به عنوان سمبل نظام سرمایه داری؟ آیا در مخالفت با سیطره لبرالیسم بر دنیا؟ آیا در دفاع از حکومت ایران؟ آیا در دفاع از حق ایران برای دست یابی به سلاح هسته ای؟ آیا به خاطر حقانیت ایران در ادعای صلح آمیز بودن فعالیتهای هسته ای؟
اصلا مخاطب اینگونه فشارها و کمپینها چه کسی است؟ دولت ایران؟ دولت آمریکا؟ نهادهای بین المللی نظیر سازمان ملل؟ قدرتهای میانه که توان تعادل بخشی دارند نظیر کشورهای اروپائی یا چین و روسیه؟ مردم ایران؟ روشنفکران ایران؟ مردم یا روشنفکران آمریکائی؟ اینها سوالت خوبی است که به مرور در حال شکل گیری است و ناچاریم به آنها پاسخ دهیم.
این بحث را ابراهیم نبوی با طرح سوالاتی از شیرین عبادی آغاز کرد:
آیا خواسته این جنبش، تنها به این دلیل که توسط چنین جنبشی خواسته شده است، اجرا خواهد شد؟ آیا دولت احمدینژاد که تلاش میکند غنیسازی را به عنوان یک اتفاق بزرگ و مهمترین عمل دولت نهم قلمداد کند و آن را «صد بار مهم تر از ملی شدن نفت» میداند، دست از این شعار برمیدارد و خواسته جنبش صلح را میپذیرد؟ هنوز معلوم نیست جنبش صلح به رهبری خانم شیرین عبادی، از چه راههایی قصد دارد دولت را وادار به توقف برنامههای هستهای خود کند. آیا جنبش صلح میتواند کارگزاران دولت ایران را که با هر تظاهرات کوچک و بزرگی در هر گوشه جهان علیه جنگ، و معمولاً علیه آمریکا، خشنود میشود، وادار کند که مجوز یک تظاهرات صلح را در تهران بدهند؟ آیا جنبش صلح میتواند ساعت خود را با انتخابات مجلس بعدی از یک سو و شورای امنیت سازمان ملل، از سوی دیگر تنظیم کند؟ به نظر میرسد جنبش صلح خانم شیرین عبادی اگر نتواند به زودی راههای ایجاد فشار برای عقبنشینی دولت از سیاستهای هستهای خود و در نتیجه توقف روند جنگ را پیدا کند، مثل بسیاری از طرحهای سیاسی مخالفان قانونی، عملاً بینتیجه خواهد ماند.
بحث را رادیو زمانه در نوشته ای با نام پارادوکس شورای ملی صلح به قلم واروژ میناسیان این گونه ادامه داد:
توفیق یا توقیف جنبش صلح طلبی وابسته به دو معادله سیاسی مشخص است؛ شورای ملی صلح را پارادوکسی احاطه کرده است که گذشتن ازآن به هیچ روی ممکن نیست. این شورا برای توفیق یا توقیف اهداف دچار یک برزخ سیاسی است:
الف: مواضع جمهوری اسلامی ایران را برای ادامه فعالیتهای هستهای تایید کند. در صورت چنین اقدامی، اتفاق شگرفی در معادله جنگی ایران و آمریکا نیفتاده و کاخ سفید همچنان از جنگ به عنوان گزینهای نهایی استفاده خواهدکرد. تداوم احتمال حمله ویا وقوع جنگ یعنی شکست اهداف صلح طلبی این جریان.
ب: با انتقاد از مواضع و بهانهجوییهای واشنگتن، به همراه طیف گستردهای از روشنفکران، هنرمندان و خواص جامعه، از جمهوری اسلامی بخواهد به منظور جلوگیری از وقوع جنگ به تعلیق غنی سازی اورانیوم و قطعنامههای شورای امنیت عمل کند. شکلگیری چنین جریانی در گفتمان امنیت ملی ایران، امرِ نامیمونی است که با واکنش سختِ مقامات تهران مواجه خواهد شد. بدیهی است که جمهوری اسلامی برای تحکیم سیاستهای هستهای خود در داخل به هیچ وجه اجازه نخواهد داد تا چنین جنبش اعتراضی و مخالف با آرمانهای سیاسیاش آزادانه فعالیت کند و برای رهانیدن مردم از جنگ، آنان را مقابل آرزوهای هستهای تهران بسیج کند. بنابر این اولین اقدامی که ایران در برابر چنین درخواستی از خود نشان خواهد داد، انحلال انقلابی و سریع آن در داخل کشور است.
لوا هم در وبلاگ خود وجهی شخصی تر از این ابهام را بازتاب داده و نومیدانه از دست ایرانیها نالیده است:
من شک دارم در صلح طلبی این آدمها. وقتی که در مهمانی بعد از تظاهرات شرکت می کنند و وقتی به ته استکان دوم رسیدند می گویند شاید هم این راه آخر باشد. شاید هم این برای ایران بهتر باشد. باید افغانستان را بیست سال دیگر دید. وضع عراق دارد بهتر می شود. شک دارم در بشر دوستی این آدمها وقتی می بینند که کودکی در کنارشان درمانده است اما می گویند ما در کشور خودمان بیشتر محتاج داریم و دقیقه ای بعد می گویند که حیف که مملکت سر و سامان ندارد که بتوانند به ایران کمک کنند. یک مثال ابدی هم دارند. مگر نمی دانی چه به سر کمکهای مردمی در زلزله منجیل و بم آمد؟ به من می گوید از وضعی که در عراق پیش آمده خوشحال است. مگر همین ها نبودند که ایران را بمباران می کردند؟ مگر برادر او نبوده که هنوز ترکش در بدنش است؟ بعد می گوید اما ایران این شرایط را داشته . نباید تکرار شود. پلاکاردش را در هوا تکان می دهد.
رضا پروین هم قشنگ نوشته اگرچه با نگاهش موافق نیستم.