تبليغاتX
ساز مخالف - نقدی بر آش نذری برای آزادی فعالان زن

نقد كردن در ايران كار سختي است. تقريبا غير ممكن است چون مخاطب ايراني نقد (كه شامل خودم هم مي‌شود) عادت ندارد از پيش قضاوتها و كليشه‌هاي ذهني‌اش فاصله بگيرد. مدام فضا را دوقطبي كرده و تلاش مي‌كند هر نقدي را به يكي از دو قطب مخالف (سياه و سفيد) بچسباند. به ويژه اگر سوژه نقد به احساسات و اعتقادات مخاطب گره خورده باشد. با اين اوصاف، انتقاد علني از گروههاي خارج از حكومت به ويژه اگر زير ضرب قدرت باشند قطعا يك انتحار است و براي منتقد دردسر به بار مي‌آورد.

پختن آش نذری برای آزادی مریم حسن خواه و جلوه جواهري برای من تا آن حد قابل تامل بود كه نمي‌توانستم بی توجه از کنار آن عبور کنم اما به دلیل زندانی بودن این دو ترجیح دادم نقد این حرکت را برای پس از آزادی آنها بگذارم که خوشبختانه اکنون این اتفاق خوشایند رخ داده و این دوفعال جنبش زنان از زندان آزاد شده اند.

فضاي سرشار از سوتفاهم موجود وادارم مي كند ابتدا تاكيد كنم كه نه مخالفتي با نذر و توسل دارم و نه پختن آش نذری و برپا کردن سفره ابوالفضل و ختم انعام و از این گونه سنتهای آئینی را کوچک می شمارم. در پختن آش نذری هم به خودی خود هیچ نکته ای نیست که عجیب باشد، نکته تعجب برانگیز دیدن کسانی است در کنار دیگ نذری که تا دیروز فمينيست‌هاي اسلامي را به روشن نبودن تکليفشان با خود متهم می کردند و تحقیرشان می کردند که به‌جاي طي مسيري آگاهانه، به اقتضاي شرايط عمل مي‌کنند تا «نم‌نم باران» را بدون «بيم و مقاومت» تداوم بخشند و از زير «رگبار تند باران» جان سالم به‌در برند. حال امروز همین دوستان عکسهای ملاقه به دستشان در پای دیگ آش نذری منتشر می شود که برای آزادی فعالین زن زندانی دست به دامان ائمه و اعاظم دین شده اند.

هدف من از این یادآوری، دفاع از فمینیستهای اسلامی نیست زیرا نه ربطی به موضوع دارد و نه اصولا اعتقاد چندانی به مشکل گشا بودن فمینیسم اسلامی برای زن ایرانی دارم. اما این یادآوری نشانه خوبی است برای نمایان کردن مشکل مهمتری که من آن را «نداشتن چارچوب تئوریک» می خوانم.

ای کاش دوستان ما به جای اینکه خود برپا کننده مراسم و آشپز این آش باشند و به جای اینکه هدف از این مراسم را توسل به ائمه برای قبول حاجت (یعنی آزادی جلوه و مریم) بدانند به یکی از هزاران مجلسی می رفتند که در خانه های این شهر از سوی زنان مذهبی و از سر صداقت و اعتقاد برگزار شده و با آنها از خواسته های ارزشمند کمپین یک میلیون امضا سخن می گفتند و در کنارش از زنانی که صادقانه به کرامات مذهبی و سنتهای آئینی پایبندند می خواستند نیابتا دعا و نذر برای تحقق حاجت فمینیستهای سکولار را فراموش نکنند.

یقین دارم عده ای از خوانندگان این نوشته خواهند گفت اغلب زنان ما مذهبی هستند و برای جلب اعتماد آنها باید به زبان و شیوه خودشان با آنها سخن گفت. قطعا من هم موافق این قضاوتم اما در این مراسم آش پزان و آش خوران چنین معنائی نمی بینم. جمعی از فمینیستها که اغلب قریب به اتفاقشان در اعتقادات فردی سکولار هستند (مانند خود من) و در فعالیتهای کنشگرانه و اجتماعی شان موکدانه معتقد به کنشهای غیرمذهبی هستند در خانه یکی از خوشان جمع شده و مانند یک مهمانی خصوصی با هم آش رشته پخته اند. من در این مهمانی هیچ حضوری از زنان عادی جامعه نمی بینم هیچ نشانه ای از گفت و گو با زنان سنتی نمی بینم. مگر اینکه فرض کنیم زنان سنتی جامعه ما وبگرد شده و پس از خواندن خبر این مراسم در وب سایت کمپین یک میلیون امضا می فهمند که آن کمپین را چنین زنانی می گردانند. ضمن اینکه در انتخاب نمادها و نهادهای سنت بهتر است ابتدا به سراغ آنها رفت که برای ایجاد آگاهی جنسیتی استعداد بیشتری دارند. آیا نذر و نیاز که مولد ذهنیت تقدیرگرائی و القا کننده تن دادن به سرنوشت محتوم است انتخاب مناسبی برای شروع چنین دیالوگی است؟

حضور در میان زنان مذهبی و گفت و گو با آنان و تلاش برای افزایش آگاهیهای جنسیتی آنها کاری است که بی هیچ تردید باید انجام داد و سالها است بخش قابل توجهی از فمینیستهای میانه رو (سکولار یا مذهبی) بی سر و صدا به آن مشغولند و گاهی از این بابت متهم به مصالحه و کندروی شده و مستحق دشنام «فمینیست اسلامی» شده اند (تا همین اواخر فمینیست اسلامی در جنبش زنان مانند لیبرال در اوائل انقلاب بود، چیزی در مایه های دشنام سیاسی). اما این مراسم و پر و بال رسانه ای دادن به آن بیشتر شبیه ارسال سیگنالی برای حکومت است که ما سر ستیز با مذهب نداریم (که سیگنال مثبت و قابل دفاعی است) در این صورت دوستان یک عذرخواهی به همه کسانی که در سالیان گذشته به دلیل فعالیتهای مشابه متهم به کندروی و سنت گرائی و فمینیست نبودن شده اند بدهکارند.

به هیچ وجه قصد مچ گیری ندارم که بخواهم اثبات کنم چنان بودید و چنین شدید. تنها می خواهم نشان دهم منشا چنین تناقضهائی نداشتن چارچوب تئوریک است که می تواند موجب رفتارها و گفتارهائی شود که به دلیل ناسازگاری و ناهماهنگی درونی اثر یکدیگر را خنثی کرده و توان مجموعه را هدر می دهند. به عنوان مثال اگر دوستان کمپین یک میلیون امضا استراتژی مطالبات حداقلی در تغییر قوانین را دنبال می کنند تا جائیکه متوسل به تفاسیر نیم بند امثال حجت الاسلام غرویان (شاگرد و یار نزدیک آیت الله مصباح) می شوند دیگر نباید با آن دسته از رسانه های خارج از ایران که از نگاه امثال آقای غرویان بلندگوی شیطان بزرگ هستند گفت و گوهای صمیمانه کنند. یا اگر به دنبال جلب اعتماد بخش میانه روی حکومت و سیستم قضائی و امنیتی هستند ناچارند حتی بر خلاف میل باطنی از رفتارهائی نظیر تجمع در خیابان صرفنظر کرده و راهی لابی نهادهای قدرت شوند.

اما نداشتن چارچوب تئوریک منجر به این می شود که ابتدا عمل کنند سپس برای آن تئوری ببافند و با استفاده از شعر و قصه و متنهای ادبی و احساسات گرائی، وضعیت موجود (هزینه زیاد و دست آورد کم) را که محصول نداشتن تئوری صحیح است، گریز ناپذیر و در عین حال قهرمانانه نمایش دهند. معمولا عوام پسندانه هم این شرایط توجیه شده و آن را به باز بودن درهای تشکیلات نسبت می دهند.

اما واقعیت آن است که تجربه تمام دنیا نشان داده هر حرکت جمعی نیازمند سازماندهی و داشتن تئوری حرکت است. تئوریها اصالت ذاتی ندارند بلکه بر اساس مقتضیات زمانی، مصالح حرکت جمعی و نهایتا فرصتها و تهدیدهای محیطی شکل گرفته و انتخاب می شوند. اما یک چارچوب تئوریک وجود دارد که نخ تسبیح تمام تئوریهای کوتاه مدت و رفتارهای مقطعی است. چارچوب تئوریک است که تعیین می کند در هر زمانی چه کاری به صلاح است. این چارچوب مانع می شود که هم چوب را بخورید هم پیاز را!

این چارچوب تئوریک ضمن آنکه بازتاب دهنده آسیب شناسی و نوع جهان بینی اعضای یک تشکیلات است به منزله محک و قطب نمای انتخاب در شرایط تناقض آمیز هم عمل می کند. شاید شرایط اقتضا کند میان «محبوب بودن» و «مفید بودن» ناچار به انتخاب شویم. نمی توان در یک زمان هم رادیکال بود و هم میانه رو، چارچوب تئوریک است که معلوم می کند آیا باید زندان رفت یا نه؟ سقف به صرفه بودن زندان و سرکوب شدگی تا کجاست؟ آیا باید در هزینه های دیگر کنشهای اعتراضی (قومیتها، کارگران و ...) شریک  شد یا پتانسیل محدود جنبش زنان را صرف مساله زنان کرد؟ بین حمایت رسانه ای رادیوهای خارجی و جلب اطمینان سیستم قضائی و امنیتی کدام را باید انتخاب کرد؟ اگر اولی را انتخاب کردیم آیا باید باز بر روی مطالبات حداقلی متوقف بمانیم؟ و اگر دومی را انتخاب کردیم می توانیم به عنوان مثال آشکارا از اجباری بودن حجاب انتقاد کنیم؟ چارچوب تئوریک، نت موسیقائی است که ارکستر را همنوا کرده و آهنگ را در گوش مخاطب موثر و خوشایند می کند.

تمام انتخابهای فوق به تنهائی مثبت و قابل دفاع هستند اما انخاب همزمان آنها ممکن نیست. هنگامی که وارد یک حرکت جمعی در فرایندی بلند مدت می شویم در معرض انتخاب مداوم هستیم و ناچاریم به پیامدهای انتخابهامان گردن نهیم. بر همین اساس است که نمی توان از مشاهده همزمان توسل به ائمه و برخی رفتارهای رادیکال دیگر(که طرح صریحشان گزک به دست محتسب می دهد) تعجب نکرد.

+ نوشته شده در جمعه 1386/10/14ساعت 19:16 توسط نیما نامداري