فشار گاز آنقدر کم شده که داخل خانه هم یخ کرده ایم. برف شل و ولی هم بیرون می آید و نگرانم دو ساعت دیگر نتوانیم از این بالای کوه که ما هستیم به تالار وحدت خودمان را برسانیم و این بلیتهای تئاتر افرای بیضائی روی دستمان باد کند.
خواندن این نوشته بهمن دارالشفائی کک به تنبان آدم می اندازد که در مورد انتخابات مجلس بنویسد. من فعلا ترجیح می دهم به یکی از مولفه هائی که بهمن و دوستان همنظر با او در نظر نمی گیرند اشاره کنم آن هم مولفه «زمان» است. وزیر اقتصاد انگلیس پس از جنگ جهانی دوم اقتصاددان معروفی بود به نام جان مینارد کینز که معتقد بود برای غلبه بر رکود پس از جنگ باید دولت با سیاستهای مالی در اقتصاد مداخله کند. در مقابل منتقدان او می گفتند اثر این کار کوتاه مدت است و در بلند مدت اثرات منفی خواهد داشت. کینز با ظرافت پاسخ میداد: « در بلند مدت همه ما مرده ایم »!
حالا قضیه ما و انتخابات و اصلاح طلبان درون حاکمیت هم چنین وضعی پیدا کرده. من در تمام انتخابات اخیر طرفدار رای دادن بودم اما این روزها تردید کرده ام. حقیقتا دستم به رای دادن نمی رود. وقتی خودم را واکاوی میکنم می بینم دچار ناامیدی محض شده ام زیرا امیدی ندارم با این بازی انتخابات، در طول عمر من تغییر قابل توجهی رخ دهد دست کم در آن حد که از عقده ای و افسرده شدنم جلوگیری کند. شاید به قول بهمن تنها راه بهبود شرایط در بلند مدت همین مشارکت محدود سیاسی و نشستن در انتظار تغییرات تدریجی و بطئی باشد اما به قول کینز در بلند مدت همه ما مرده ایم.
برای من و خیلیهای دیگر اصلی ترین انگیزه برای مشارکت در انتخابات این بود که امید داشتیم در اثر رای آوردن اصلاح طلبان، راه برای تغییرات سریعتر هموار شود و گرنه من کجا خواب این را می دیم به امثال بهزاد نبوی و شکوری راد و هاشمی رفسنجانی رای بدهم؟ بعد از دوازده سال این گونه رای دادن، از منظر لذت بردن از زندگی، من عقب تر از دوازده سال پیش ایستاده ام و مگر من چند سال دیگر زنده هستم؟ آیا با این روند سی سال دیگرم از امروزم بهتر خواهد بود؟ یعنی آنقدر بهتر شده که دلخوشیهای ناچیز و پیش پا افتاده مرا برآورده کند؟
بهمن به من می گوید آینده ایران اینطور بهتر می شود اما من سوال می کنم آینده من، خود من، چطور بهتر می شود؟ آدمها سبک و سنگین می کنند که با ادامه بازی فعلی در چشم انداز مابقی عمرشان چقدر احتمال رضایت می دهند؟ اغلب مردم که غرق مشکلات اقتصادی هستند حس نمی کنند که با آمدن این و رفتن آن، وضع معیشت و رفاه شان تغییر محسوسی کند به همین دلیل است که عملا نیمی از مردم در هیچ انتخاباتی شرکت نمی کنند. اما برای آدمی مثل من که حداقلی از رفاه برای معیشت متوسط را دارد مساله اصلی این است که چقدر حوزه خصوصی من محترم می ماند و حکومت به آن تجاوز نمی کند. یعنی چقدر در زندگی شخصی خودم می توانم آنطور زندگی کنم که دوست دارم. فعلا که حوزه خصوصی ما تبدیل به فاحشه ای صلواتی در حاشیه خیابان جمهوری اسلامی شده و این بازی انتخابات هم بعید است که اوضاع را در بیست یا سی سال آینده بهتر کند.
واضح است که آمدن اصلاح طلبان می تواند موجب بهبود محدودی در سیاست گذاریهای حاکمیت شود اما تاثیر این بهبود در زندگی شخصی و روز مره من آنقدر ناچیز است که ترجیح می دهم روی آن حساب نکنم. شاید به همین دلیل است که دوستان مذهبی تر (که زندگی روزمره و سبک زندگی شان تعارض کمتری با خواست حکومت دارد) و یا دوستانی که در خارج از کشور هستند ( وطبعا زندگی روزمره شان تحت تاثیر رفتار و شعور حکومت نیست) می توانند از من دور اندیشتر و ملی گراتر باشند. آنها نگران آینده ایران هستند و دغدغه مسائل کلان و سیاستگذاریهای عمومی را دارند مسائلی که اگر بهبود مهمی هم پیدا نکردند باز بر روی زندگی عادی این دوستان اثر زیادی نخواهد گذاشت اما من نگران همین لحظه های عمرم هستم که به سرعت می گذرند. آنها از سر بزرگواری و میهن دوستی نگران ایران هستند اما من از سر عجز و خودخواهی نگران خودم هستم!
مثلا در مساله حجاب فرق کروبی و خاتمی و هاشمی و مصباح یزدی چقدر است؟ بیشتر از چند سانتیمتر بالا و پائین بودن مانتو؟ آیا یک دختر سی ساله می تواند در چشم انداز عمر خود روزی را ببیند که موهایش وسط خیابان باد بخورد؟ من آیا می توانم روزی را در ایران تصور کنم که در آن روز اگر آنقدر حس عشقم به نسرین بالا زد که خواستم وسط خیابان ببوسمش یک سبزپوش عقده ای مدعی من نشود؟
چنین شرایطی است که امثال مرا به این صرافت می اندازد که چرا به تغییر قاعده بازی فکر نکنیم. حکایت کلافی است که گره کور خورده: من دو گزینه دارم یکی اینکه بنشینم و با حوصله کلاف را از اول باز کنم که دو روز کار می برد و دیگر آنکه اصلا کلاف را دور بیاندازم و فکر کلاف دیگری باشم. من اگر بدانم که فقط یک روز فرصت دارم قطعا گزینه دوم را انتخاب خواهم کردم حتی اگر موجب گدائی کلاف جدید از همسایه باشد. به گمان من رای دادن به اصلاح طلبان حتی از گزینه اول هم بدتر است زیرا فقط منجر به کورتر شدن کلاف می شود.