چند روز پیش یکی از اقوام تعریف می کرد که چطور در سالهای قبل از انقلاب عکسهای مرضیه احمدی اسکوئی را پنهانی در مدرسه به همدیگر نشان می دادند. مرضیح احمدی اسکوئی از اعضای سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران بود که سال 54 در یک درگیری مسلحانه با پلیس کشته شد.
وقتی آن فامیل این خاطره را تعریف می کرد یاد مصطفی شعاعیان افتادم. شعاعیان از مائوئیستهای معروف پیش از انقلاب بود که ابتدا فعالیتهای سیاسی و ادبی مخالف حکومت داشت و پس از مدتی با تشکیل گروهی چریکی، زندگی مخفیانه را آغاز کرد. بهزاد نبوی هم عضو گروه او بود و هنگامی که قصد بمب گذاری در ذوب آهن اصفهان را داشت بازداشت شد. مرضیه احمدی هم ابتدا عضو همین گروه بوده و گویا روابط عاشقانه ای هم با شعاعیان داشته اما پس از مدتی با شعاعیان اختلاف پیدا میکند و به فدائیان می پیوندد. در همین دوران شعاعیان نامه هائی انتقادی به فدائیان می نویسد که سال گذشته توسط نشرنی در قالب یک کتاب منتشر شد. او در یکی از این نامه ها مرضیه احمدی را به باد انتقاد می گیرد و او را فردی کم دانش، جاه طلب و دروغگو تصویر می کند. جالب اینجا است که در انتهای همین کتاب اعترافات وحید افراخته آمده که شعاعیان را سکه یک پول کرده است.
اغلب فامیلها مرا به صبغه سیاسی می شناسند به همین دلیل تا مرا می بینند تحلیل سیاسی شان گل می کند. چیزی که در عید امسال برایم جالب بود انبوه قهرمانانی است که تلویزیون صدای امریکا برای مردم آفریده. کسانی که خیلی از آنها را از نزدیک می شناسم و می دانم برخی از آنها چه بادکنکهای ترحم برانگیزی هستند و برخی دیگر هم آدمهای میانه حالی هستند مثل من، که هنوز نمی دانند چه کسی از بالای آبشار آنها را پائین هل داده! یک بار احمد زیدآبادی می گفت اگر روزی درهای زندانها باز شود خدا به ما رحم کند با این قهرمانان کم بنیه که استبداد روی دستمان گذاشته است.
مشابه این حس را خودم در سالهای اخیر بسیار تجربه کرده ام. آدمهائی که ابتدا تصوری آرمانی از آنها داری اما کمی که با آنها آشنا می شنوی آن تصویر به کاریکاتوری دردناک بدل می شود. این مختص سیاست هم نیست در همه حوزه ها اینطور است. یک بار با حامد و مریم به سخنرانی استاد دانشگاهی رفته بودیم که این روزها بسیار خوش نام است و اتفاقا مورد اقبال محافل آکادمیک غربی نیز هست. طرف چنان پرت و پلاهائی می گفت که ما سه نفر حیران مانده بودیم. حامد سوالی انتقادی مطرح کرد. آقای دکتر به جای اینکه پاسخ نقد را بدهد صورت مساله را پاک کرد و مضمون جوابش به حامد این بود: شما اقتصاد خوانده ای و در علوم اجتماعی، اقتصاد از همه علوم دیگرعلم تر است، نقد شما زیادی علمی است خیلی سخت نگیر!
نمی دانم این ناشی از شرایط ایران است یا برای همه آدمهای در سن و سال من این تجربه رخ داده است. اینکه حس میکنی تمام قهرمانها دود می شوند و به هوا می روند.