اکرم مهدوی که بعدا می فهمم از زندانیانی است که شادی صدر به او مشاوره می داده وارد جمع می شود و طبق روال زندان، با افتخار می گوید جرمش قتل یا بهتر بگویم شوهرکشی است. البته بلافاصله شروع می کند به سر هم کردن یک داستان که نه اینطور نبود و اصلا من نکشتمش. برای اینکه به حرف بیاورمش، وانمود می کنم به جرم رابطه آنجا هستم و تشویقش می کنم "ایول ! خوب کاری کردی ! حالا چطوری کشتیش؟" گل از گلش می شکفد و با نفرتی که ناگهان در چهره اش نمایان می شود می گوید "چهار نفرو از شرش خلاص کردم". اکرم زن چهارمش بوده و همه زنها از دم، طعم کتکهایش را چشیده بوده اند. (به نقل از گزارش نسرين در مجله زنان كه رهآورد بازداشت او در سال گذشته بود)
اكرم مهدوي قاتل است و قتل امري غير اخلاقي و غيرقابل دفاع است اما اين زن قاتلي است كه او را درك ميكنيم يعني اشتباه اين زن در بنبست و مخمصهاي كه به خاطر فقر و جنسيتش دچار شده را ميتوانيم درك كنيم. تنها راه براي نجات اين زن پرداخت مبلغي است كه اوليا دم براي اظهار رضايت طلب كردهاند. متاسفانه روند جمعآوري كمكها رضايت بخش نيست و هنوز با مبلغ خواسته شده اختلاف زيادي دارد.
اي كاش به اندازه هزينه يك هفته شكلات و پفك و بستنيمان يا به اندازه پول يك هفته سيگارمان سخاوت و شفقت داشته باشيم.
پ.ن: منطق اقتصادي انتخاب عقلاني همه جا كار خودش را ميكند. به نظر ميرسد اوليا دم پروندههاي اينچنين كه جنبه رسانهاي پيدا ميكند فهميدهاند كه با كمك افراد نيكوكار و فعالان حقوق زنان معولا ديه مقتول تامين ميشود. به همين دليل براي بيشتر كردن منفعت، مبلغي بيشتر از ديه يك مرد طلب ميكنند. آيا زمان تمركز همه فعالان حقوق بشر بر لغو حكم اعدام در قوانين ايران فرا نرسيده است؟