تبليغاتX
ساز مخالف - آقای احمدی نژاد! به آینده این مملکت رحم کنید

نمی دانم این دغدغه های عصا قورت د اده من چقدر با فضای وبلاگ تناسب دارد اما هر کاری می کنم نمی توانم ننویسم. هنوز از بهت خبر مضحک و تاسف آور کاندیدای طرفداران دولت برای شهرداری تهران  خارج نشده بودم که خبر جدیدی را در ایسنا خواندم: با دستور رييس‌جمهور، ‌سازمان مديريت و برنامه‌ريزي استان‌ها به زيرمجموعه استانداري‌ها ملحق شد. این چند روزه که خبر استعفای جمعی و همزمان معاونان و مدیران کلیدی سازمان مدیریت و برنامه ریزی  را در روزنامه ها دیدم و حتی انتقاد تند برخی محافظه کاران نظیر خوش چهره و حتی فرهاد رهبر معاون احمدی نژاد و رئیس سازمان مدیریت برنامه ریزی را از این طرح خواندم مطمئن شدم که احمدی نژاد این تصمیم فاجعه بار را نخواهد گرفت اما انصافا احمدی نژاد پدیده ای است در مخالفت با اجماع عقلا!

اگر بخواهم مختصر ایرادات این تصمیم را بگویم اینها می شود:

۱-   نظام بودجه ریزی در ایران یک ساله است. یعنی هر سال بر اساس برنامه های پنج ساله و سیاستهای دولت و ظرفیتهای موجود در مناطق یک بودجه یک ساله تنظیم و با نظارت سازمان مدیریت پرداخت می گردد. این فرایند در عمل اشکالات زیادی دارد و سازمان مدیریت هم در این مورد بی تقصیر نیست اما اساس آن غلط نیست. معمولا مدیران دستگاههای دولتی تمایل دارند بودجه های بیشتری را در هر سال گرفته و آن را صرف پروژه های زودبازده کنند که در دوران مدیریتشان به بهره برداری برسد این کار باعث  می شود این مدیران به سرعت مشهور و خوشنام شده و عملا پلکان ترقی را به سرعت طی کنند. در مقابل سازمان مدیریت  بازتاب دهنده خواست نظام برنامه ریزی کشور برای  نگاه دورنگر در انجام طرحهاست. مثلا اگر اختیار در دست مدیران استانها باشد مطمئن باشید آنها خیلی دنبال مثلا ساخت راه آهن نخواهند رفت زیرا پروژه ای زمان بر است و احتمال دارد در دوران مدیریت آنها خاتمه نیافته و امتیازش در کارنامه مدیر بعدی ثبت شود. اما در مقابل آنها تلاش می کنند تا می توانند جاده و بزرگراه بکشند و آسفالت بریزند و تابلو بزنند و فواره و آب نما در میدانها علم کنند. این بخشنامه احمدی نژاد عملا دادن چراغ سبز به انجام طرحهای زودبازده و تبلیغاتی است. یعنی همان کاری که در سفرهای استانی هم انجام می شود.

۲-  در هر کشوری معمولا طرحی وجود دارد به نام آمایش سرزمین که بر اساس آن معلوم می شود که هر منطقه ای در کدام زمینه ها مزیت سرمایه گذاری دارد. یعنی مثلا کجا فرودگاه می خواهد و کجا نیروگاه یا کجا باید کشاورزی توسعه یابد و کجا گردشگری، تخصیص اعتبارات به طرحها بر اساس این مبنا و با نظارت سازمان مدیریت انجام می شود. اما این بخشنامه عملا به استانداران این اختیار را می دهد که بر اساس سلیقه و فهم خود طرحهای آمایش سرزمین را نقض کنند.

۳-   معمولا طرحهای بزرگ و ملی، پروژه های فرابخشی و فرا منطقه ای هستند مثلا پروژه انتقال آب زاینده رود از اصفهان به یزد طرحی است که بین استانها و دستگاههای اداری مختلف بر سر آن اختلاف نظر وجود دارد زیرا منافع متضاد دارند. سازمان مدیریت به عنوان یک نهاد برنامه ریز و بی طرف مسئول نظم دهی و ایجاد یکپارچگی در میان دستگاهها و استانها در مورد چنین طرحهائی است که تلاش می کند به نحوی برنامه ریزی کند که حاصل جمع نتایج برای کل کشور مثبت باشد و ادارات استانی مدیریت و برنامه ریزی، ظیفه نظارت بر پایبندی استانها به این یکپارچگی مورد نظر دولت هستند. اما بخشنامه دولت عملا نظارت را از بین می برد و استانها را تشویق به بخشی نگری می کند.

به نظر من این بخشنامه نقطه عطفی در فروپاشی بنای سست و نوپائی است که عده ای دانشگاهی اغلب بی نام و نشان بر اساس تصوری که از توسعه در ایران داشته اند بنا گذاشتند. بنائی که نه محصول دوران پهلوی است نه محصول جمهوری اسلامی، در معماری این بنا امثال ابتهاج که اولین رئیس سازمان برنامه در زمان پهلوی بود همانقدر نقش داشت که مثلا هاشمی رفسنجانی. مهم این نیست که این آدمها چقدر خطا کردند و چقدر اشتباه داشتند مهم آن است که تصور کلان آنها از توسعه مشابه بود و خود را متعهد به آن می دانستند. اما احمدی نژاد معلوم نیست از آینده این مملکت چه تصوری دارد، سودان؟ کره شمالی؟ آمریکا؟ صحرای محشر؟ جمکران؟ کدام؟ مجموعه کارهائی که این آقا کرده و می کند عملا انقلابی در ساختار مدیریت کشور است که تمام تجربیات و دانشی را که خود از گرانترین راه یعنی آزمون و خطا به دست آمده را به زباله دانی می فرستد. نمی توانم حسم را خوب منتقل کنم این حسی است که باید تجربه و آشنائی کامل با دیوانسالاری حکومتی در ایران داشته باشی تا بتوانی درکش کنی.  

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/07/24ساعت 23:33 توسط نیما نامداري |