براي من كه با اسم واقعي و از درون ايران مينويسم و وجودم سرشار از نفرت از ديكتاتوري است گاهي اوقات نوشتن در اين وبلاگ سخت ميشود. گاهي شجاعت آن را ندارم كه با صراحت حسم نسبت به شدت وقاحت و پليدي جريان دار در رگ و ريشه اين سايه تاريك گستريده بر بالاي سرمان را بيان كنم. اين طور وقتها از خودم شرم ميكنم از خاكي كه بر آن قدم ميزنم شرم ميكنم از هواي مشتركي كه با مجسمههاي فساد و زشتي تنفس ميكنم شرم ميكنم. از اميدي كه هر چند اندك، دارم شرم ميكنم. از عجزم و ناتوانيام در ايستادگي مقابل انساننمايان حاكم بر مقدرات ميهنم شرم ميكنم. از بی شرمی شما شرم می کنم.