تبليغاتX
ساز مخالف - چه نباید کرد؟ خون ریزی!

چه بايد كرد؟ اين سوال تكراري اين روزها است. من ترجيح مي‌دهم فعلا بگويم چه نبايد كرد. براي پاسخ به اين سوال بايد واقع‌بينانه قضاوت كنيم كه اكنون چه پيش روي ما است:

1.      رئيس‌جمهوري به نام احمدي‌نژاد

2.      انتخاباتي كه معتقديم به تقلب آلوده شده

3.      صدها بي‌گناه كه جان يا سلامتشان را از دست داده‌اند

4.      بيش از 200 نفر زنداني سياسي كه عمدتا به دليل نقش‌شان در جريان اطلاع رساني يا توان‌شان در بسيج‌گري و سازماندهي در حوزه سياسي بازداشت شده‌اند

5.      آرايش سياسي جديدي كه در آن رهبري كنار احمدي‌نژاد ايستاده، هاشمي به يك قدمي اخراج از حياط خلوت قدرت رسيده و اصلاح‌طلبان جميعا به بيرون حاكميت پرتاب شده‌اند

6.      جامعه‌اي كه در آن شكافهاي جديدي حول فقير و غني يا روستائي و شهري فعال شده و حكومت تمايل دارد اين شكافها را تعميق كند

7.      قدرت نمائي نظام در ممانعت از گردش اطلاعات

8.      درك جديدي از پتانسيل خون‌ريزي و سركوب ايجاد شده در نظام

9.      اعتماد از دست رفته مردم به صندوق راي كه بعيد مي‌دانم به اين زودي‌ها بازسازي شود

10.  تجربه نه چندان موفق يك شورش نسبتا بدون خشونت كه اگرچه خودآگاهي و اعتماد به نفس مردم را افزايش داد اما ريسك‌پذيري‌شان را هم كاهش داد

11.  نخبگان و روشنفكراني كه محافظه‌كارترين‌هاي‌شان هم (حتي فوتباليستها كه نماد لمپنيزم بودند) صراحتا مخالفت خود با عملكرد نظام را علني كردند

ظاهرا اوضاع خوب نيست اگرچه كاملا هم بد نيست. واضح است در كوتاه‌مدت دست‌مان خالي بود خالي‌تر شد اما جوانه‌هاي جديدي روئيده‌است كه در بلند مدت به كار سياست‌ورزي اصلاح‌طلبانه خواهند آمد. برگردم به سوال اول: چه نبايد كرد؟ فكر مي‌كنم بايد از خون‌ريزي اجتناب كرد. برنده اين بازي ما نيستيم خون‌ريزها هستند. گذشت آن دوره كه مي‌گفتند هر قدر مظلوم‌تر، پيروزتر. چرا بايد اين آدمها كشته شوند بي آنكه خواب ديكتاتوري پريشان شود؟ چرا ندا (اين دختري كه تصوير جان دادنش جان همه ما را آتش زده) بايد كشته شود در حالي‌كه امثال احمدي‌نژاد خنده‌هاي كريه مي‌كنند؟  

 اول از همه بايد به خودم تذكر بدهم كه لازم است خشم و نفرتي را كه باز اين روزها غليان كرده و در نوشته قبلي آشكار شد را كنترل كنم. نفرت محرك خوبي است اما تنها با نفرت نمي‌شود مبارزه سياسي كرد. نمي‌دانم اين وبلاگ چقدر خواننده دارد و چه تعداد از آنها براي نوشته‌هاي من ارزش قائلند. اما مي خواهم خواهش كنم اگر اينجا را مي‌خوانيد و خودتان هم وبلاگ داريد يا تريبوني براي نوشتم يا گفتن داريد كمك كنيد فضا را تغيير دهيم. ادامه اين وضع به نفع «او»ئي است كه بوي خون مستش مي‌كند. متنهاي احساسي تان را دوست دارم شعرها و خشم‌هايتان را هم دوست دارم اما آينده‌نگري و واقع‌بيني‌تان را دوست‌تر دارم. به فكر فردا باشيم.

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/31ساعت 20:3 توسط نیما نامداري