تبليغاتX
ساز مخالف - موسوي چه مي كند؟

موسوي چه مي‌كند؟ من كه سر در نمي‌آورم. منطقا سه راه بيشتر پيش‌روي او نيست:

1- در چارچوب قانون عمل كند. يعني تلاش كند نتيجه انتخابات را از مسيرهاي قانوني تغيير دهد. براي اين كار او بايد با رهبري و شوراي نگهبان تعامل كند. در عين حال پتانسيل حمايت مردمي از خود را آماده نگاه دارد تا بتواند در چانه زني‌ها از آن استفاده كند. لازمه اين كار اين است كه نه آنچنان در شعله مردم بدمد كه اختيار از كف خودش هم خارج شود نه آنچنان در تعامل با حكومت پلهاي پشت سر خود را خراب كند كه راه حركت در مسير قانون بسته شود.

2- خود را محدود به قانون نكند. رهبري حركتي غير خشونت‌آميز اما مبتني بر نارفرماني مدني را به دست گيرد. چنين حركتي نيازمند تعيين اهداف مشخصي است كه بدنه جنبش هم بپذيرد. تجديد انتخابات، آزادي زندانيان سياسي، از بين رفتن سانسور و محاكمه عاملان سركوب مردم مي‌تواند از اهدافي باشد كه چنين حركتي دنبال مي‌كند.

3- كناره‌گيري كند و به انزواي خود بازگردد.

تا جمعه گذشته من فكر مي‌كردم موسوي راه اول را انتخاب كرده اتفاقا از نظر من گزينه درستي هم بود. چون هم واقع‌بينانه‌ هم سازگار با ويژگي‌هاي ذهني و شخصيتي موسوي بود. اما بيانيه‌اي كه موسوي پس از خطبه‌هاي رهبري داد نشان داد او از راه اول به هر دليلي منصرف شده، خودداري از رجوع به شوراي نگهبان هم اين قضاوت را قطعي كرد. در اين مرحله انتظار داشتم موسوي گزينه سوم را دنبال كند و يعني كناره‌گيري كند طبعا نتيجه اين كار واكنش منفي شديد افكار عمومي و تبديل محبوبيت به نفرت بود. اما بيانيه‌هاي بعدي موسوي نشان داد كه او قصد كناره‌گيري هم ندارد. مي‌ماند راه دوم كه آن هم تا امروز دنبال نشده‌است. ‌او اگر مي‌خواهد راه دوم را طي كند اولين شرطش حفظ پتانسيل توده‌اي و در خيابان نگاه داشتن مردم است اما او اين كار را هم نمي‌كند و بي‌عملي او حاميانش را سرد و مايوس كرده است.

ظاهرا موسوي هيچ برنامه مشخصي ندارد. صرفا بيانيه دادن و تكرار اينكه اعتراض حق مردم است رهبري سياسي نيست. موسوي چه بخواهد چه نخواهد در موقعيت رهبري حركت اخير مردم ايران قرار گرفته‌است. به اعتبار پاي‌فشاري او بر تقلب در انتخابات و تاكيد او بر اعتراض بوده كه  مردم به خيابان آمده‌اند و جمعي مجروح و كشته شده‌اند. حالا وظيفه او است كه مشخص كند گام بعدي چيست. منظور من اين نيست كه بار همه آنچه گذشته است را به دوش او بگذارم اما مسئوليت او بيشتر از ديگران است. از او انتظار مي‌رود برنامه سياسي مشخصي داشته باشد. هنر رهبري آن است كه در چنين شرايطي واقع‌بينانه اما با حفظ پرنسيپ، راه‌حلي سياسي براي تغيير فضا ارائه دهد.

پ.ن: از قبل انتخابات تا امروز با بسياري از قضاوتهاي بهاره آروين  در مورد انتخابات موافق بوده و هستم اما مانند او توان و حوصله ايستادگي اينچنين محكم در برابر قضاوتهاي اغلب نادرست رايج را ندارم.

+ نوشته شده در جمعه 1388/04/05ساعت 16:22 توسط نیما نامداري