تبليغاتX
ساز مخالف - چه شد که این شد؟

مدتها پيش از انتخابات من و تعدادي از دوستان معتقد بوديم اصلاح‌طلبان نبايد در اين انتخابات دنبال پيروز شدن باشند. پيش‌فرض ما اين بود كه احمدي‌نژاد هم راي كافي دارد هم ابزار كافي براي مديريت انتخابات. ايده پیشنهادی ما اين بود اصلاح‌طلبان فردي را نامزد كنند كه روحاني نباشد، سابقه خوب اقتصادي داشته باشد، خوش‌نام و داراي حداقلي از جذابيت‌هاي رسانه‌اي باشد تا در آينده بشود بر روي او سرمايه‌گذاري كرد. افرادي نظير دكتر نجفي، صفائي فراهاني، زنگنه، كرباسچي و ... نام‌هائي بود كه مي‌شد به آنها فكر كرد.

انتظار ما از اين انتخابات جا انداختن يك نامزد ریاست جمهوری بالقوه در جامعه، بازسازي تشكيلات اصلاح‌طلبان، تمرين يك كمپين انتخاباتي، برگرداندن اميد به كادرهاي سابق و ايجاد نسل جديدي از كادرهاي جوان بود. تاكيد داشتيم نبايد در اين دوره خودمان را زير ضرب حكومت ببريم تا فرصتي يكي دو ساله هم براي كادرسازي هم براي خلق پلتفورم تبليغاتي جديد داشته باشيم. همچنين بايد تلاش مي‌كرديم با استفاده از فرصت تبليغات (به ويژه در صدا و سيما) ارتباطمان با پايگاه اجتماعي حامي خود را بازسازي كرده و زمينه‌ها براي ايجاد يك تغيير مسالمت‌آميز سياسي را فراهم كنيم. تصور مي‌كرديم اين تغيير تدريجا از انتخابات آتي شوراها آغاز و به انتخابات بعدي رياست جمهوري ختم شود. همه اينها به شرطي ممكن بود كه دنبال پيروزي به هر قميت در اين دور نباشيم. با عده‌اي از آدمهاي موثر هم گفت‌وگو كرديم. در حرف موافق بودند اما در عمل حوصله تلاش براي بازسازي خود را نداشتند. تصميم‌گيري‌ها باري به هر جهت شده‌بود. آقايان همه ژست بي‌خيالي مي‌گرفتند كه اوضاع مملكت خراب‌تر از آن است كه درست شود (اشاره به رهبري) اما در عمل كنار هم نمي‌نشستند و همان تكنيكها و شيوه‌هاي نخ‌نماي سالهاي قبل را تعقيب مي‌كردند.

هول و شتاب دوستان براي بازگشت به قدرت، بي‌برنامگي‌ خاتمي و تك روي هاي موسوي و كروبي شرايطي ايجاد كرد كه شد آنچه شد. اكنون به اوضاع كه نگاه مي‌كنم بازي را از همه طرف باخته‌ايم. رئيس‌جمهور كه همان است، ايده‌هاي مدرن و طرحي كه از حكمراني خوب داشتيم فداي پوپوليسم سبز شده، اعتماد مردم به سياست اصلاح‌طلبانه از دست رفته، سرمايه سياسي چهره‌هائي نظير خاتمي سوخت شده، تشكيلات و توان سازماندهي‌مان در جامعه مدني به شديدترين وجه ممكن سركوب شده، ريسك مشاركت سياسي افزايش پيدا كرده، به واسطه اعتراف گيري‌ها و احتمال وجود عوامل نفوذي با بحران اعتماد درون تشكيلات روبرو هستيم، سرمايه اجتماعي كه در اين سالها به زحمت در بدنه حركت اصلاح‌طلبي ايجاد شده بود به حداقل رسيده و ...

با این حال بايد اميدوار بود و دوباره شروع كرد اما نخستين گام براي شروع دوباره، كنار گذاشتن تعارف و نقد بيرحمانه آن شرايط و رفتارهائي است كه ما را به اين وضعيت دچار كرده است.   

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/04/09ساعت 10:50 توسط نیما نامداري