تبليغاتX
ساز مخالف - نگاه من به نتایج انتخابات

می خواستم زودتر از اینها در مورد نتایج انتخابات بنویسم اما ترجیح دادم کمی بگذرد تا چشم اندازها روشنتر شود. ضمنا قضاوتهایم محدود به نتایج انتخابات تهران و سه چهار شهر بزرگ کشور است :

1- قدرت رسانه: اینکه از پنج نفر اول در تهران سه نفر ورزشکار هستند اصلا خبر خوبی نیست من رای هر سه نفر و به ویژه دبیر را دلیلی بر اهمیت نقش رسانه ها و به ویژه صدا و سیما می دانم. یکی از ویژگیهای سیاستهای رسانه ای جمهوری اسلامی پرهیز از چهره شدن افراد است. مصادیقش زیاد است اما تلویزیون بدون ستاره لطفی ندارد پس بی خطرترین ستاره ها یعنی ستاره های ورزشی چهره های منتخب تلویزیون می شوند. اتفاقی که افتناده و کافی است در هر لحظه به یکی از هفت کانال تلویزیون نگاه کنید دست کم یک قهرمان ملی را در حال سخنرانی و موعظه و یا بگو بخند خواهید یافت. از نظر من سردار طلائی هم دقیقا محصول همین فرایند است. طلائی چهار سال سلطان برنامه های سرشب تلویزیون و صبحهای رادیو بود و این فرصت را مستمرا داشت که لبخند و حرفهای معمولی که شنیدنشان از یک نظامی تازگی داشت تحویل مخاطب دهد. تصور می کنم اینها علائم اولیه یکی از موانع جدی پیش روی دموکراسی در ایران است. صدا و سیمای دولتی و مطبوعات اخته می توانند عوامفریبان و شومنها را به انتخابهای مردم ناآگاه تبدیل کنند. واکنشها به راه اندازی تلویزیون کروبی را یادتان هست؟ با ادامه وضع فعلی در فضای زسانه ای کشور نمی دانم چرا اصلاح طلبان صرفا به بازی انتخابات دلخوش کرده اند؟

2- شکست جامعه مدنی: در تمام سالهای گذشته فکر می کردم یکی از معدود دست آوردهای دولت خاتمی که ماندگار خواهد بود به ثمر رساندن پروژه جامعه مدنی است. یعنی در دوران او ریشه های سازمانهای مردم نهاد آنقدر ریشه دوانده که از این پس با تمام فراز و فرودها بتوان به بقا و رشدش امیدوار بود اما هر چه که به انتخابات نزدیکتر شدیم این تصورم کمرنگ تر شد. مثلا از نظر من یکی از اولین کارکردهای جامعه مدنی ایجاد همگرائی نسبی میان نخبگان است. اما این انتخابات نشان داد که هیچ گونه تعلق خاطر به نتایج خرد جمعی در ما وجود ندارد. من حقیقتا گاهی دهانم باز می ماند که چه کسانی می خواستند به  طلائی و چمران و شیبانی رای دهند. من با رای دادن به این افراد مشکل ندارم اما نمی توانم درک کنم چطور کسی می تواند سرلیستهای دو ائتلاف کاملا متعارض را با هم در یک لیست قرار دهد. اگر ما از جایگاه احزاب و تشکلهای سیاسی نتوانستیم حتی نیروهای هسته ای خود را توجیه کنیم آیا می توان از مردم انتظاری داشت؟ از منظری دیگر چگونه یک حزب می تواند لیستی ببندد که حتی برخی اعضای شورای مرکزی اش هم به آن رای ندهند. اینها نشانه ترکیدن حباب احزاب است. ترکیب چند پاره و نا منسجم شوراها در اغلب شهرهای بزرگ کشورو نوع رای دادن مردم که اغلب فاقد هر نوع پیام سیاسی است ( اگرچه نفس این تهی بودن رایها خود یک پیام سیاسی است) هم نشانه از دست رفتن مرجعیت احزاب و دیگر نهادهای جامعه مدنی است. اینکه بالاترین رایها در تمام شهرهای بزرگ متعلق به کسانی اسن که برچسب حزبی ندارند نشانه خوبی نیست. آیا آن جامعه مدنی که خاتمی تحققش را دست آورد کلیدی دولت خود می داند، نیامده سقط شده است؟

3- شوخی تلخی به نام اعتدال: زمانی که در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری امثال من از هاشمی دفاع می کردیم و دیگران را تشویق می کردیم به او رای دهند واضح بود که این انتخابات صرفا در مقابل احمدی نژاد معنا داشت اما به نظر می رسد این داستان بد تعبیر شده است. واقعیت آن است که خیلی از هم نسلان من که در این انتخابات به اصلاح طلبان رای دادند اصلا به خاطر این نبود که از چیزی به نام اعتدال یا مردم سالاری دینی و از این قبیل مفاهیم معوج دفاع می کردند. تصوری که من از یک جامعه توسعه یافته و حکمرانی خوب دارم شاید بسیار به دوستانی که انتخابات را تحریم کرده اند شبیه تر باشد اما در روش دست یابی به آن آینده اختلاف نظر داریم. برای من، خاتمی و کروبی نه نشانه ای از مدیریت و تدبیرند نه اندیشه هایشان را به هیچ وجه قبول دارم. اما در این انتخابات باز هم افراد و ادبیاتی که یادآور اواخر دهه 60 و اوائل دهه 70 است بر اصلاح طلبان حاکم شده بود. امثال حاجی و بیطرف و مرعشی و مسجد جامعی در هیچ سطحی از انتخابهای من قرار نمی گیرند و اصلا دغدغه چیزی به نام اعتدال ندارم. نتایج انتخابات هم نشان داد که علیرغم حمایت جدی کروبی و خاتمی و تلاش اصلاح طلبان برای استفاده از محبوبیت آنها مردم دیگر اقبالی به آنها ندارند. رای میانه لیست اصلاح طلبان احتمالا چیزی حدود 100 هزار رای است و این نسبت به 5 میلیون واجدین شرایط تهران چیزی در حد هیچ است. واقعیت آن است که اصلاح طلبان سنتی فراموش کرده اند الزاما همه آنها که انتخابات را تحریم نکرده اند موافق آنها هم نیستند و چک سفید به آنها نداده اند و هر کس که منتقد رادیکال نظام است الزاما از تحریم دفاع نمی کند. در میانه طیف منتقدین جمعیت زیادی قرار دارند که اگرچه از روی مصلحت فعلا به اصلاح طلبان رای می دهند اما الگوی حکمرانی مورد علاقه اصلاح طلبان را ایده آل خود نمی دانند. اصلاح طلبان نگران نیستند که با این شیوه سیاست ورزی این افراد را به سوی تحریم سوق دهند؟

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/10/05ساعت 15:10 توسط نیما نامداري |